1
00:00:02,000 --> 00:00:12,000
ناین مووی تقدیم می کند
.::9movie.org::.

2
00:00:12,100 --> 00:00:20,100
ناین مووی، دانلود و تماشای آنلاین
 فیلم‌ها و سریال‌های نایاب با زیرنویس فارسی!
.::9movie.org::.

3
00:00:42,859 --> 00:00:46,553
‫باید اون عمل رو متوقف کنی،‬
‫دکتر سرهات.‬

4
00:00:47,681 --> 00:00:50,216
‫باید اون عمل رو متوقف کنی.‬

5
00:00:51,331 --> 00:00:52,530
‫نمی‌شه.‬

6
00:00:52,771 --> 00:00:54,808
‫لامصب، باید متوقفش کنی!‬

7
00:01:01,750 --> 00:01:03,897
‫تو از ضیان مطمئنی؟‬

8
00:01:05,491 --> 00:01:06,869
‫مطمئنم.‬

9
00:01:07,744 --> 00:01:09,283
‫مطمئنم.‬

10
00:01:09,905 --> 00:01:12,885
‫همونطوری که رفتی و تصمیم گرفتی‬
‫عمل بشه...‬

11
00:01:13,386 --> 00:01:16,079
‫.. الانم می‌ری و همونطوری‬
‫اون عمل رو متوقف می‌کنی.‬

12
00:01:16,320 --> 00:01:18,216
‫نه، همچین اتفاقی نمیفته.‬

13
00:01:18,626 --> 00:01:20,130
‫مادرم مُرد.‬

14
00:01:20,866 --> 00:01:22,218
‫پدرم مُرد.‬

15
00:01:22,459 --> 00:01:24,771
‫گفتین مدرک نیست، گفتین دلیلی نداریم.‬

16
00:01:25,013 --> 00:01:28,703
‫اون مریم خانم تو عمارت زندگی می‌کنه.‬
‫همه‌تون شاهدین.‬

17
00:01:28,944 --> 00:01:31,119
‫تک‌تکتون اینو می‌دونین.‬

18
00:01:31,360 --> 00:01:33,637
‫حالا می‌گین مدرک نیست، دلیل نیست.‬

19
00:01:33,878 --> 00:01:35,384
‫نمی‌ذارم ضیان کورداعلی رو...‬

20
00:01:35,928 --> 00:01:38,271
‫.. پدربزرگ بچه‌ام رو بکُشین!‬

21
00:01:38,591 --> 00:01:40,225
‫ملک، داری چی می‌گی آبجی؟‬

22
00:01:40,919 --> 00:01:42,719
‫- همینو می‌گم!‬
‫- داری چی می‌گی دختر؟‬

23
00:01:42,960 --> 00:01:45,224
‫دارم از تو می‌سوزم!‬
‫تو چی می‌گی؟‬

24
00:01:52,823 --> 00:01:54,723
‫ببین، من...‬

25
00:01:55,678 --> 00:01:58,000
‫- .. نمی‌ذارم اون قلب رو به اون پست‌فطرت بدن.
‫- شریک.

26
00:01:58,241 --> 00:02:01,309
‫ببین، نمی‌ذارم اون قلب رو بهش بدن!‬
‫خودم حسابشو می‌رسم!‬

27
00:02:01,550 --> 00:02:03,745
‫- نمی‌شه، تو بیمارستان نمی‌شه!‬
‫- ولم کن!‬

28
00:02:03,986 --> 00:02:05,709
‫- نمی‌شه.‬
‫- خودم حسابشو می‌رسم!‬

29
00:02:05,950 --> 00:02:07,406
‫- ول کن!‬
‫- نمی‌شه!‬

30
00:02:26,983 --> 00:02:28,295
‫داداش!‬

31
00:02:28,536 --> 00:02:30,159
‫ضیان کورداعلی کجا داره عمل می‌شه؟‬
‫من پسرشم.‬

32
00:02:30,400 --> 00:02:32,474
‫- ببین، یه لحظه گوش کن.‬
‫- ببین ولم کن، دستمو ول کن.‬

33
00:02:32,715 --> 00:02:35,819
‫- ببین جلوی اتاق عملیم.‬
‫- کجاست لامصب؟ کجاست؟ بنال دیگه!‬

34
00:02:36,060 --> 00:02:37,139
‫نکن، حرف گوش کن.‬

35
00:02:37,380 --> 00:02:38,708
‫طبقه‌ی پایین،‬
‫اتاق عمل شماره‌ی دو.‬

36
00:02:38,949 --> 00:02:40,488
‫- شماره‌ی دو.‬
‫- ببین یه لحظه صبر کن، وایسا.‬

37
00:02:40,729 --> 00:02:42,203
‫- رفیق، اینطوری نمی‌شه.‬
‫- ببین ولم کن، ببین!‬

38
00:02:42,444 --> 00:02:45,186
‫بذار بره به درک،‬
‫اون قلب رو ازش پس می‌گیرم، ولم کن!‬

39
00:02:45,427 --> 00:02:47,799
‫پس می‌گیریم، پس می‌گیریم ولی الان نه.‬
‫اونطوری نمی‌تونی بری تو اتاق عمل.‬

40
00:02:48,040 --> 00:02:50,227
‫- ولم کن!‬
‫- زخمات باز می‌شن!‬

41
00:02:50,468 --> 00:02:53,230
‫- ولم کن، ولم کن!‬
‫- نمی‌شه، ببین!‬

42
00:02:53,936 --> 00:02:55,916
‫چرا ولش می‌کنی سرهات؟ یالا!‬

43
00:02:56,157 --> 00:02:57,753
‫آهای ضیان،‬
‫به آخر خط رسیدیم.‬

44
00:02:57,994 --> 00:02:58,926
‫- داداش.‬
‫- بکش کنار!‬

45
00:02:59,167 --> 00:03:02,561
‫- نکن، یه لحظه وایسا.‬
‫- شریک، بسه دیگه!‬

46
00:03:02,802 --> 00:03:04,630
‫آقایون، تو بیمارستانیم،‬
‫آروم باشین!‬

47
00:03:04,871 --> 00:03:07,559
‫ول کن ببین، خواهر تو‬
‫نامزد من بود.‬

48
00:03:07,800 --> 00:03:10,293
‫- یه لحظه وایسا!‬
‫- ولم کن، می‌رم حبسمو می‌کشم!‬

49
00:03:10,534 --> 00:03:11,919
‫- ول کن!‬
‫- باشه، می‌کشی.‬

50
00:03:12,160 --> 00:03:14,076
‫الان وقتش نیست. شریک، تو بیمارستانیم،‬
‫الان نه.‬

51
00:03:14,317 --> 00:03:17,011
‫- باشه!‬
‫- من دیگه طاقت ندارم!‬

52
00:03:17,252 --> 00:03:18,393
‫باشه شریک، الان نه.‬

53
00:03:18,634 --> 00:03:20,685
‫باشه، دکتر داره میاد. یه لحظه صبر کنین.‬

54
00:03:20,973 --> 00:03:22,419
‫آروم.‬

55
00:03:24,559 --> 00:03:27,715
‫- همراهان ضیان کورداعلی شمایین؟‬
‫- بله، ما هستیم. کجاست، زنده‌ست؟‬

56
00:03:27,956 --> 00:03:29,619
‫بله، عمل موفقیت‌آمیز بود.‬

57
00:03:29,860 --> 00:03:31,218
‫کِی می‌تونیم ببینیمش؟‬

58
00:03:31,459 --> 00:03:34,280
‫یه مدتی تو بخش مراقبت‌های ویژه‬
‫تحت نظر می‌گیریمش.‬

59
00:03:34,521 --> 00:03:36,541
‫باید ببینیم بدنش قلب رو‬
‫پس می‌زنه یا نه...‬

60
00:03:36,795 --> 00:03:40,231
‫.. وضعیت همودینامیک و‬
‫عملکردهای قلبی رو بررسی می‌کنیم.‬

61
00:03:40,472 --> 00:03:43,295
‫در ضمن، همونطور که می‌دونین سنِ بیمار هم بالاست.‬

62
00:03:43,536 --> 00:03:45,707
‫برای بهبودی و‬
‫پایدار شدن وضعیتش...‬

63
00:03:45,948 --> 00:03:48,333
‫- .. یکم به زمان نیاز داریم.
‫- من اونقدر وقت ندارم.

64
00:03:48,574 --> 00:03:50,245
‫- من کی می‌تونم ببینمش؟‬
‫- باشه.‬

65
00:03:50,486 --> 00:03:52,118
‫- ایشالا که زود خوب بشن.‬
‫- ممنون، سلامت باشین.‬

66
00:03:52,359 --> 00:03:54,220
‫- باشه، باشه، باشه.‬
‫- دارین چیکار می‌کنین؟‬

67
00:03:54,461 --> 00:03:57,706
‫جناب سروان، این همون آدمه.‬
‫می‌خواد بریزه تو اتاق عمل، جلوشو بگیرین!‬

68
00:03:59,156 --> 00:04:02,655
‫ببین، تو دوتا بچه‌ی‬
‫دسته‌گل داری.‬

69
00:04:02,896 --> 00:04:05,619
‫نذار خانواده‌ت بی‌سرپرست و بچه‌هات بی‌بابا‬
‫بشن، ببین، اصلاً این کار رو نکن.‬

70
00:04:05,860 --> 00:04:07,376
‫ببین، اصلاً.‬

71
00:04:07,617 --> 00:04:10,490
‫انگار عادت کردی‬
‫هی از این و اون شکایت کنی؟‬

72
00:04:10,731 --> 00:04:13,409
‫چی شده؟‬
‫پس برین اون تویی رو بگیرین.‬

73
00:04:14,231 --> 00:04:16,558
‫اون تویی قاتل اون دختره است، برین اونو بگیرین.‬

74
00:04:16,805 --> 00:04:18,004
‫- قاتل؟‬
‫- بله.‬

75
00:04:18,245 --> 00:04:20,599
‫- مدرکی هم دارین؟‬
‫- نه بابا، همچین چیزی نیست.‬

76
00:04:20,840 --> 00:04:22,887
‫در ضمن، بعد از اینکه عمل تموم شد‬
‫می‌تونین بازجویی کنین.‬

77
00:04:23,128 --> 00:04:25,853
‫اما اونم اجازه ندارین.‬
‫جون مریضتون در خطره.‬

78
00:04:26,094 --> 00:04:27,934
‫یه کاری بکنین، یه اقدامی بکنین.‬

79
00:04:28,181 --> 00:04:30,069
‫این رو به عنوان یه شکایت در نظر بگیرین‬
‫و پرونده تشکیل بدین.‬

80
00:04:30,310 --> 00:04:32,411
‫ببینین، اگه منو از اینجا بیرون کنین...‬

81
00:04:32,652 --> 00:04:34,876
‫.. ببینین، اگه از اینجا برم‬
‫خیلی نامردم!‬

82
00:04:35,117 --> 00:04:37,767
‫- از اینجا تکون نمی‌خورم!‬
‫- ببینین، هنوز داره تهدید می‌کنه.‬

83
00:04:38,008 --> 00:04:39,477
‫یه کاری بکنین، جلوشو بگیرین.‬

84
00:04:39,718 --> 00:04:41,418
‫لطفاً جلوی اتاق عمل رو خلوت کنین.‬

85
00:04:41,659 --> 00:04:43,215
‫وگرنه براتون پرونده‬
‫درست می‌کنم.‬

86
00:04:43,456 --> 00:04:45,481
‫لازم نیست، لازم نیست پرونده‬
‫درست کنین.‬

87
00:04:45,722 --> 00:04:48,048
‫ما خودمون داریم می‌ریم جناب سروان.‬
‫شما به کارتون برسین، یالا.‬

88
00:04:48,289 --> 00:04:50,688
‫ببین، کاسه‌ی داغ‌تر از آش شدی.‬

89
00:04:50,929 --> 00:04:52,929
‫از تو انتظار نداشتم.‬
‫واقعاً که متأسفم.‬

90
00:04:53,170 --> 00:04:56,046
‫- یالا، راه بیفت.‬
‫- ببین، چرا اون قلب رو دادی پسر؟‬

91
00:04:56,343 --> 00:04:58,139
‫تو چرا قلب این دختر رو به این شغال‬
‫دادی؟‬

92
00:04:58,380 --> 00:05:00,118
‫- گفتم نکن، چرا کردی؟‬
‫- بسه دیگه!‬

93
00:05:00,392 --> 00:05:03,606
‫بیا با من. راه بیفت!‬
‫بیا بیا با من، بیا! راه بیفت!‬

94
00:05:03,847 --> 00:05:05,717
‫بیا، الان می‌فهمی چرا دادمش.‬

95
00:05:10,696 --> 00:05:14,028
‫خان، عمل موفقیت‌آمیز بوده.‬
‫اما انگار طول می‌کشه تا به هوش بیاد.‬

96
00:05:24,234 --> 00:05:27,595
‫یه قهوه‌ی دبش برام درست کن غضو.‬

97
00:05:28,227 --> 00:05:30,479
‫پسر، غضنفر خیلی اسم طولانی‌ایه پسر.‬

98
00:05:30,840 --> 00:05:33,733
‫به خدا موقع گفتنش خسته می‌شم.‬
‫غضو خوبه.‬

99
00:05:34,520 --> 00:05:36,222
‫امر، امر شماست آقام.‬

100
00:05:43,007 --> 00:05:46,007
‫گفتن که ییلدیریم تاشکسن مُرده.‬

101
00:05:46,867 --> 00:05:49,740
‫اما خبر ندارن که افسانه برگشته.‬

102
00:05:51,853 --> 00:05:54,299
‫البته به لطف ملک خانمتون.‬

103
00:05:58,446 --> 00:06:01,872
‫بفرما، حلال‌زاده‌ست، تا حرفش شد زنگ زد.‬

104
00:06:06,258 --> 00:06:09,086
‫ملک، منم برای بازرسی اومدم هتل.‬

105
00:06:09,904 --> 00:06:11,680
‫این فسقلی بی‌عرضه...‬

106
00:06:11,921 --> 00:06:13,464
‫.. گند زده به همه‌چی.‬

107
00:06:13,705 --> 00:06:15,186
‫اما تو نگران نباش...‬

108
00:06:15,427 --> 00:06:17,187
‫.. من در اسرع وقت همه‌چیز رو‬
‫ردیف می‌کنم.‬

109
00:06:17,428 --> 00:06:19,713
‫باشه حالا اونو ولش کن،‬
‫ضیان خان از اتاق عمل اومده بیرون.‬

110
00:06:19,954 --> 00:06:21,774
‫خوبه. خدا شفا بده.‬

111
00:06:22,015 --> 00:06:24,419
‫آشیر می‌خواد ضیان خان رو بکُشه.‬
‫به کمکت نیاز دارم.‬

112
00:06:25,224 --> 00:06:29,266
‫آشیر می‌خواد ضیان خان رو بکُشه؟‬
‫چرا؟‬

113
00:06:29,526 --> 00:06:31,687
‫چون فکر می‌کنه اون هجران رو کُشته.‬

114
00:06:32,136 --> 00:06:35,824
‫هجران، دختر یلدوران‌ها بوده.‬

115
00:06:36,290 --> 00:06:37,752
‫آره، انگار همینطوره.‬

116
00:06:37,993 --> 00:06:40,132
‫اون ماشینی که بهش زد رو...‬

117
00:06:41,453 --> 00:06:42,840
‫.. من ردیف کردم.‬

118
00:06:43,238 --> 00:06:46,866
‫- الو، صدامو می‌شنوی؟‬
‫- راستش، صدات قطع شد ملک.‬

119
00:06:47,107 --> 00:06:49,836
‫آخه مدرکی نیست که نشون بده‬
‫ضیان خان همچین کاری کرده.‬

120
00:06:50,077 --> 00:06:51,471
‫در ضمن، هر کسی که همچین کاری بکنه...‬

121
00:06:51,712 --> 00:06:52,978
‫.. اول از همه من جلوش وایمیستم.‬

122
00:06:53,245 --> 00:06:55,095
‫ولی مگه این کارا با حرف و سخن درست می‌شه عزیزم؟‬

123
00:06:55,336 --> 00:06:58,403
‫البته، البته، البته.‬
‫یعنی اصلاً خجالت نمی‌کشن...‬

124
00:06:58,644 --> 00:07:00,508
‫.. که به یه مرد پیر و سالخورده تهمت می‌زنن.‬

125
00:07:00,790 --> 00:07:02,439
‫مردک که اصلاً تو زندان بود.‬

126
00:07:02,680 --> 00:07:04,796
‫چطوری می‌خواسته هجران رو بکُشه؟‬
‫به نظرم اون این کار رو نکرده.‬

127
00:07:05,837 --> 00:07:09,497
‫راستی، نگفت از کی شنیده؟‬

128
00:07:09,738 --> 00:07:11,403
‫اونو نمی‌دونم، چیزی نگفت.‬

129
00:07:11,657 --> 00:07:13,591
‫اما بدجور تو فکر کُشتن ضیانه.‬

130
00:07:13,832 --> 00:07:15,713
‫همچین خبری نیست.‬

131
00:07:16,451 --> 00:07:17,642
‫باشه؟‬

132
00:07:17,883 --> 00:07:21,642
‫اون دوتا وروجک، نمی‌تونن هر کاری‬
‫دلشون خواست اینجا بکنن.‬

133
00:07:22,490 --> 00:07:24,550
‫خان خان‌ها منم.‬

134
00:07:25,277 --> 00:07:28,227
‫حرف اول و آخر رو تو اورفا من می‌زنم.‬
‫اصلاً نگران نباش.‬

135
00:07:28,657 --> 00:07:30,306
‫پدرزنم تحت حمایت منه.‬

136
00:07:30,553 --> 00:07:32,239
‫باشه ولی زود بیا. منتظرتم.‬

137
00:07:36,754 --> 00:07:39,131
‫ان‌شاءالله که تو هجران رو نکُشته باشی‬
‫ضیان خان.‬

138
00:07:39,845 --> 00:07:41,563
‫ان‌شاءالله.‬

139
00:07:43,758 --> 00:07:45,932
‫ولم کن! منو کجا می‌کشی؟ ولم کن!‬

140
00:07:46,688 --> 00:07:48,176
‫بیا.‬

141
00:07:58,753 --> 00:08:01,877
‫اسم این دختر امینه‌ست.‬
‫امینه هشت سالشه.‬

142
00:08:03,696 --> 00:08:05,985
‫تا حالا مدرسه نرفته. چون مریضه.‬

143
00:08:08,744 --> 00:08:10,657
‫منتظر پیوند کبده.‬

144
00:08:11,410 --> 00:08:13,876
‫به گفته‌ی دکترا‬
‫اگه پیوند نشه...‬

145
00:08:15,265 --> 00:08:17,030
‫.. روزای آخر عمرشه.‬

146
00:08:20,863 --> 00:08:22,690
‫به لطف اجازه‌ای که من دادم...‬

147
00:08:23,560 --> 00:08:25,710
‫.. کبد هجران شد زندگی دوباره‬
‫برای امینه.‬

148
00:08:30,700 --> 00:08:33,025
‫ببینین، من درکتون می‌کنم. هر دوتاتون رو.‬

149
00:08:33,901 --> 00:08:35,614
‫مگه آسونه؟ نه.‬

150
00:08:36,550 --> 00:08:38,029
‫اصلاً نیست.‬

151
00:08:38,744 --> 00:08:40,541
‫اما حتی اگه الانم بود...‬

152
00:08:41,983 --> 00:08:44,763
‫.. با اینکه می‌دونستم قاتل هجران، ضیانه...‬

153
00:08:45,799 --> 00:08:49,461
‫.. با اینکه می‌دونستم قلب خواهرم‬
‫داره می‌ره تو بدن یه قاتل...‬

154
00:08:51,153 --> 00:08:53,318
‫.. بازم جلوی این پیوند رو نمی‌گرفتم.‬

155
00:08:56,303 --> 00:08:59,556
‫.. نمی‌ذاشتم جلوی زندگی امینه‬
‫و بقیه گرفته بشه.‬

156
00:08:59,797 --> 00:09:01,537
‫آقام، خدا ازتون راضی باشه.‬

157
00:09:01,778 --> 00:09:05,036
‫به خاطر عضوی که دادین‬
‫بچه‌ام دیگه می‌تونه نفس بکشه.‬

158
00:09:05,277 --> 00:09:06,969
‫این چه حرفیه؟ استغفرالله.‬

159
00:09:07,209 --> 00:09:09,559
‫مادر من، استغفرالله.‬
‫خدا از شما راضی باشه.‬

160
00:09:10,597 --> 00:09:12,587
‫از این به بعد فقط خوب هوای امینه رو داشته باشیم کافیه.‬

161
00:09:12,929 --> 00:09:15,284
‫- باشه، باشه.‬
‫- استغفرالله.‬

162
00:09:22,427 --> 00:09:23,887
‫ایوالله.‬

163
00:09:31,003 --> 00:09:32,831
‫بی‌ادبی نکنین کثافتا،‬
‫ولم کنین!‬

164
00:09:33,072 --> 00:09:35,500
‫آخه کل بچگی من تو این عمارت گذشته!‬

165
00:09:35,741 --> 00:09:38,302
‫بابام سنگ بنای این عمارت رو گذاشته!‬

166
00:09:40,390 --> 00:09:43,938
‫دالیان، دالیان. خوش اومدی.‬

167
00:09:44,179 --> 00:09:46,468
‫زن‌عمو، واقعاً از شما بعیده.‬

168
00:09:46,709 --> 00:09:48,876
‫مگه شما صدا زدی و ما نیومدیم؟‬

169
00:09:49,124 --> 00:09:51,204
‫می‌خواستیم صدات کنیم، اما...‬

170
00:09:51,445 --> 00:09:54,161
‫.. گوشی رو خاموش کردی و رفتی دهات.‬

171
00:09:54,402 --> 00:09:56,042
‫کی؟ چه تلفنی؟‬

172
00:09:56,283 --> 00:09:59,784
‫تو ده گوشی آنتن نمی‌ده زن‌عمو.‬
‫قربونت برم من.‬

173
00:10:00,025 --> 00:10:03,301
‫وقت کاشته، منم رفتم با اهل ده‬
‫در ارتباط باشم.‬

174
00:10:03,542 --> 00:10:04,982
‫من چه مشکلی می‌تونم با عموم داشته باشم؟‬

175
00:10:05,223 --> 00:10:08,475
‫بذار من بهت بگم چه مشکلی با عموت داری.‬

176
00:10:09,170 --> 00:10:11,683
‫تو با عموت سر قدرت و صندلی مشکل داری.‬

177
00:10:12,064 --> 00:10:13,596
‫دستت درد نکنه دالیان.‬

178
00:10:13,837 --> 00:10:16,357
‫ولی کاش کار رو نیمه‌تموم نمی‌ذاشتی و...‬

179
00:10:16,598 --> 00:10:18,697
‫.. کار ضیان رو تموم می‌کردی.‬

180
00:10:18,938 --> 00:10:20,684
‫تو رو خدا آبجی سوده دیوونه...‬

181
00:10:20,925 --> 00:10:23,777
‫.. دارم بهتون می‌گم من این کار رو نکردم،‬
‫ای بابا!‬

182
00:10:24,018 --> 00:10:27,279
‫اینو بندازیدش بیرون، بندازیدش تو انبار!‬
‫جلوی چشمم نباشه، یالا!‬

183
00:10:27,520 --> 00:10:29,959
‫وقتی آشیر بیاد، حساب این کار رو می‌رسه.‬

184
00:10:40,263 --> 00:10:41,676
‫سوده‌ی دیوونه...‬

185
00:10:42,357 --> 00:10:44,794
‫.. هم تو حیاط ضیان خان...‬

186
00:10:45,035 --> 00:10:47,240
‫.. راحت بساطت رو پهن می‌کنی...‬

187
00:10:47,989 --> 00:10:50,376
‫.. هم به کسی که قصد جونش رو کرده...‬

188
00:10:50,617 --> 00:10:52,931
‫.. می‌گی دستت درد نکنه، آره؟‬

189
00:10:53,172 --> 00:10:54,812
‫دقیقاً همین رو می‌گم مریم.‬

190
00:10:55,053 --> 00:10:58,226
‫انگار تو داری واسه عشق ضیان می‌میری و زنده می‌شی!‬

191
00:11:02,165 --> 00:11:04,828
‫بندازینش بیرون، از عمارت من بندازینش بیرون!‬

192
00:11:05,767 --> 00:11:08,312
‫مادر، این مادر ملک خانمه. چطوری بندازیمش بیرون؟‬

193
00:11:08,553 --> 00:11:10,833
‫خب مادر ملک خانم باشه که باشه، به من چه!‬

194
00:11:11,074 --> 00:11:13,328
‫بندازینش بیرون، جلوی چشمم نباشه! بیا دیگه پسرم!‬

195
00:11:13,569 --> 00:11:15,318
‫بیا اینجا، اینو از اینجا ببرین!‬

196
00:11:15,559 --> 00:11:17,609
‫سیر نشدی از بیرون کردن بقیه.‬

197
00:11:18,426 --> 00:11:21,171
‫باشه پس، این دفعه می‌رم.‬

198
00:11:21,947 --> 00:11:25,802
‫به هر حال آشیر هم دیگه اینجاست. اون هوای ملک رو داره.‬

199
00:11:27,507 --> 00:11:31,085
‫تازه، نمی‌دونم دقیقاً چرا ولی...‬

200
00:11:32,053 --> 00:11:33,890
‫.. خونه هم داره صدام می‌زنه دیگه.‬

201
00:11:34,131 --> 00:11:36,244
‫ولی مریم، تو هم اینو بدون که...‬

202
00:11:36,683 --> 00:11:38,406
‫.. دارم می‌رم، می‌رم اما...‬

203
00:11:38,987 --> 00:11:40,515
‫.. این یعنی...‬

204
00:11:41,351 --> 00:11:44,343
‫.. خون پسرت پایمال می‌شه.‬

205
00:11:47,321 --> 00:11:50,730
‫یالله، به سلامت. در رو باز کن، باز کن!‬

206
00:12:05,200 --> 00:12:07,159
‫اجازه بده، ملک خانم می‌خواد رد بشه.‬

207
00:12:15,180 --> 00:12:16,815
‫ملک خان.‬

208
00:12:19,015 --> 00:12:21,472
‫باشه، تو یه مدت ادای خان‌ها رو دربیار.‬

209
00:12:22,347 --> 00:12:23,722
‫داداشم اگه چیزی تو سرش باشه...‬

210
00:12:23,963 --> 00:12:26,283
‫.. کلک بابای نامردت رو می‌کنه.‬

211
00:12:26,847 --> 00:12:28,525
‫چی شد؟‬

212
00:12:29,460 --> 00:12:31,073
‫نامزدت به جای تو...‬

213
00:12:31,533 --> 00:12:34,321
‫.. به حرف زن سابقش گوش داد، واسه همین انقدر ریختی بهم؟‬

214
00:12:37,444 --> 00:12:40,393
‫چی می‌گی ملک؟ بگو دیگه! بگو، تو دلت نمونه.‬

215
00:12:40,641 --> 00:12:43,926
‫می‌گم که سرهات، به جای حرف تو...‬

216
00:12:44,326 --> 00:12:47,370
‫.. به حرف مادر بچه‌ای که قراره به دنیا بیاد گوش داد.‬

217
00:12:48,063 --> 00:12:50,523
‫چون قلب رو داد به ضیان خان انقدر عصبانی هستی؟‬

218
00:12:51,098 --> 00:12:53,036
‫تو داری به من حسودی می‌کنی؟‬

219
00:12:53,444 --> 00:12:55,264
‫ولی یه چیزی بهت بگم ییلدیز؟‬

220
00:12:55,697 --> 00:12:57,363
‫اگه به این عادت کنی خیلی بهتره.‬

221
00:12:57,610 --> 00:12:59,930
‫همونطور که سرهات ازت خواست ازم معذرت‌خواهی کنی...‬

222
00:13:00,322 --> 00:13:02,391
‫.. همونطور که با یه حرف من...‬

223
00:13:02,632 --> 00:13:05,257
‫.. قلب خواهرش رو داد به پدرزن سابقش.‬

224
00:13:05,498 --> 00:13:07,362
‫از این به بعد هم همینطوری می‌شه.‬

225
00:13:07,603 --> 00:13:10,968
‫یعنی اگه ما دوتا به هر شکلی روبه‌روی هم قرار بگیریم...‬

226
00:13:11,222 --> 00:13:14,174
‫.. اونی که می‌بره و پیروز می‌شه منم. اینو بفهم.‬

227
00:13:15,096 --> 00:13:18,760
‫بعد از اینکه بچه‌مون به دنیا بیاد، سرهات بهم نزدیک‌تر می‌شه.‬

228
00:13:19,131 --> 00:13:22,021
‫می‌بینی، این تازه شروعشه.‬

229
00:13:22,497 --> 00:13:24,386
‫بعد از زایمان، بین من و سرهات...‬

230
00:13:24,627 --> 00:13:26,973
‫.. یه پیوندی ایجاد می‌شه که حتی تو هم نمی‌تونی از هم بپاشونیش.‬

231
00:13:28,371 --> 00:13:30,016
‫حتی من؟‬

232
00:13:30,921 --> 00:13:33,827
‫باعث افتخارمه، کلی ذوق کردم.‬

233
00:13:35,322 --> 00:13:38,797
‫ولی به نظرم به اون طفل معصوم دل نبند.‬

234
00:13:40,076 --> 00:13:42,620
‫الان ما داریم با سرهات ازدواج می‌کنیم.‬

235
00:13:43,245 --> 00:13:45,400
‫ما هم بچه‌دار می‌شیم.‬

236
00:13:46,088 --> 00:13:48,757
‫ببینیم کدوم یلدوران جانشین می‌شه. خواهیم دید.‬

237
00:13:48,998 --> 00:13:50,383
‫یعنی تو...‬

238
00:13:51,281 --> 00:13:53,147
‫.. واسه حامله شدن یکم دیر جنبیدی.‬

239
00:13:53,388 --> 00:13:55,444
‫من دیگه اورفا رو یکم شناختم.‬

240
00:13:56,016 --> 00:13:57,932
‫بچه‌ی من فرزند ارشده.‬

241
00:13:58,179 --> 00:14:01,399
‫یعنی وقتی لازم باشه واسه یلدوران‌ها جانشین انتخاب کنن...‬

242
00:14:02,057 --> 00:14:04,431
‫.. جانشین بچه‌ی من می‌شه.‬

243
00:14:07,664 --> 00:14:09,904
‫به نظرم اینو همه‌جا جار نزن.‬

244
00:14:10,929 --> 00:14:12,944
‫اگه قرار بود فرزند ارشد خان بشه...‬

245
00:14:14,038 --> 00:14:15,938
‫.. عاکف یلدوران، خان می‌شد.‬

246
00:14:16,518 --> 00:14:18,597
‫ولی سرهات، خان شد مگه نه؟‬

247
00:14:19,863 --> 00:14:21,583
‫حرف تو...‬

248
00:14:22,004 --> 00:14:24,614
‫.. در واقع روی سرهات نفوذ چندانی نداره.‬

249
00:14:26,177 --> 00:14:29,440
‫سرهات اجازه داد اعضای بدن خواهرش رو اهدا کنن.‬

250
00:14:29,930 --> 00:14:32,646
‫به کلی آدم و کلی بچه کمک کرد.‬

251
00:14:34,168 --> 00:14:36,844
‫از این نمد واسه خودت کلاه نساز ملک، ول کن.‬

252
00:14:37,085 --> 00:14:39,049
‫دیگه انقدر خودت رو کوچیک نکن، بسه.‬

253
00:14:47,000 --> 00:14:58,000
با خرید اشتراک از ناین مووی
 ما را در ادامه‌ی ترجمه‌ی آثار نایاب یاری کنید.
9movie.org

254
00:15:06,932 --> 00:15:08,942
‫شریک، این چه دردیه آخه لعنتی؟‬

255
00:15:10,623 --> 00:15:14,402
‫خیلی دلم کبابه. واقعاً خیلی دلم کبابه.‬

256
00:15:15,944 --> 00:15:17,633
‫منم همینطور شریک.‬

257
00:15:18,637 --> 00:15:20,134
‫منم همینطور.‬

258
00:15:20,404 --> 00:15:22,559
‫حتی یه روز هم نتونستم براش برادری کنم.‬

259
00:15:27,713 --> 00:15:30,173
‫حداقل موقع مرگش آخرین خواسته‌اش رو برآورده کردم.‬

260
00:15:36,428 --> 00:15:38,951
‫حتی موقع مرگ هم انتخاب کرد که به بقیه زندگی ببخشه.‬

261
00:15:40,191 --> 00:15:42,305
‫هجران دختر فوق‌العاده‌ای بود، می‌دونی؟‬

262
00:15:45,169 --> 00:15:47,162
‫دختره قلبش مثل طلا بود لعنتی.‬

263
00:15:48,413 --> 00:15:51,517
‫چطوری قبل مرگت به فکر مفید بودن واسه بقیه بودی؟‬

264
00:15:52,933 --> 00:15:54,579
‫اون شغال...‬

265
00:15:56,841 --> 00:15:59,274
‫.. اون شغال چطوری دلش اومد با هجران این کار رو کنه شریک؟‬

266
00:16:00,197 --> 00:16:01,701
‫چطوری تونست؟‬

267
00:16:01,992 --> 00:16:03,812
‫منتظر می‌مونیم شریک.‬

268
00:16:04,787 --> 00:16:06,300
‫منتظر می‌مونیم.‬

269
00:16:06,659 --> 00:16:08,913
‫ببینیم اون قلب، ضیان رو قبول می‌کنه یا نه.‬

270
00:16:09,725 --> 00:16:12,289
‫می‌میره؟ زنده می‌مونه؟ دیگه باید منتظر بمونیم.‬

271
00:16:15,062 --> 00:16:18,138
‫ولی آخرین وظیفه‌مون در قبال هجران رو به بهترین شکل انجام می‌دیم.‬

272
00:16:18,925 --> 00:16:20,756
‫به خاک می‌سپاریمش.‬

273
00:16:30,795 --> 00:16:33,328
‫داداش، بیا بگیر.‬

274
00:16:33,806 --> 00:16:35,452
‫بیا یه چیز گرم بخور، زود باش.‬

275
00:16:45,536 --> 00:16:47,963
‫کی بهت گفت که ضیان هجران رو کُشته؟‬

276
00:16:50,411 --> 00:16:51,991
‫داداشت.‬

277
00:16:54,847 --> 00:16:57,107
‫- داداشم؟‬
‫- داداشت.‬

278
00:16:58,791 --> 00:17:00,786
‫گوشی هجران رو دادن به من.‬

279
00:17:01,371 --> 00:17:03,091
‫باهام تماس گرفته بود، می‌دونستی؟‬

280
00:17:03,624 --> 00:17:05,324
‫من داشتم برای این...‬

281
00:17:07,457 --> 00:17:09,899
‫.. برای بیرون آوردن این شغال از بند تلاش می‌کردم.‬

282
00:17:10,140 --> 00:17:12,225
‫داشتم با وکیلا حرف می‌زدم.‬

283
00:17:15,637 --> 00:17:17,965
‫وقتی نتونسته بهم دسترسی پیدا کنه، برام یه فایل صوتی فرستاده.‬

284
00:17:18,206 --> 00:17:21,307
‫فایل صوتی فرستاده؟ چی گفته؟‬

285
00:17:24,633 --> 00:17:28,089
‫اون قضیه‌ی بین عاکف و ندا...‬

286
00:17:39,704 --> 00:17:41,682
‫خبر داشتین، مگه نه؟‬

287
00:17:43,078 --> 00:17:44,385
‫سرهات...‬

288
00:17:44,983 --> 00:17:47,522
‫.. وقتی داداشش رو با همون اسلحه‌ای که بهت شلیک کرده بود پیدا کرد...‬

289
00:17:48,681 --> 00:17:50,399
‫.. ما هم فهمیدیم.‬

290
00:17:51,079 --> 00:17:53,096
‫- شریک.‬
‫- جانم؟‬

291
00:17:53,383 --> 00:17:54,996
‫باید یه چیز دیگه هم بهت بگم.‬

292
00:17:55,237 --> 00:17:57,671
‫بگو. بگو گوش می‌دم، بگو.‬

293
00:18:00,888 --> 00:18:02,996
‫من می‌دونم داداشم چرا بهت شلیک کرد.‬

294
00:18:03,336 --> 00:18:05,129
‫چرا بهم شلیک کرد؟‬

295
00:18:08,576 --> 00:18:10,244
‫ییلدیز.‬

296
00:18:10,604 --> 00:18:13,555
‫وقتی تازه به هوش اومده بودم می‌خواستی اینو بهم بگی.‬

297
00:18:15,144 --> 00:18:18,591
‫فرصت نشد، چون هجران تصادف کرد.‬

298
00:18:20,903 --> 00:18:22,829
‫خودت به اندازه‌ی کافی دردسر داشتی شریک.‬

299
00:18:23,435 --> 00:18:25,682
‫گفتم یه غم دیگه رو شونه‌هات نذارم.‬

300
00:18:26,484 --> 00:18:28,424
‫می‌خواستم وقتی هجران حالش خوب شد بگم.‬

301
00:18:30,964 --> 00:18:33,294
‫تو وقتی فایل رو گوش دادی به داداشم شک کردی؟‬

302
00:18:34,696 --> 00:18:36,416
‫فکر کردم هجران رو اون کُشته.‬

303
00:18:37,957 --> 00:18:40,067
‫مستقیم رفتم عمارت شما.‬

304
00:18:40,427 --> 00:18:42,480
‫تا خواستم وارد بشم دیدم داره فرار می‌کنه.‬

305
00:18:42,721 --> 00:18:44,944
‫افتادم دنبالش، تعقیبش کردم.‬

306
00:18:45,720 --> 00:18:47,499
‫یه جا گیرش انداختم.‬

307
00:18:48,854 --> 00:18:50,669
‫می‌خواستم همونجا بکشمش.‬

308
00:18:52,413 --> 00:18:55,236
‫گفت که ضیان آدم‌کش‌ها رو برای هجران اجیر کرده.‬

309
00:18:57,014 --> 00:18:59,841
‫اولش باور نکردم ولی حق با اون بود.‬

310
00:19:02,479 --> 00:19:05,361
‫اگه حق با اون نبود، اینطوری قشقرق به پا نمی‌کردم.‬

311
00:19:14,692 --> 00:19:16,276
‫داداشم؟‬

312
00:19:24,723 --> 00:19:26,602
‫پرتش کردم از دره پایین.‬

313
00:19:48,195 --> 00:19:49,842
‫چیزی پیدا کردین پسرم؟‬

314
00:19:50,083 --> 00:19:52,448
‫تو ماشین اسلحه بود، چیز دیگه‌ای پیدا نکردیم.‬

315
00:19:52,847 --> 00:19:54,463
‫بذار یه نگاهی بندازیم.‬

316
00:20:08,210 --> 00:20:09,871
‫از همینجا افتاده.‬

317
00:20:11,890 --> 00:20:13,677
‫آقا، قربونت بشم آقا.‬

318
00:20:13,918 --> 00:20:15,996
‫من نمی‌خوام بمیرم!‬

319
00:20:16,396 --> 00:20:19,996
‫آقا، من زندگی رو خیلی دوست دارم.‬

320
00:20:20,363 --> 00:20:22,338
‫منم خان بودن رو خیلی دوست دارم.‬

321
00:20:24,564 --> 00:20:26,610
‫هاچیک!‬

322
00:20:30,154 --> 00:20:32,617
‫بلایی که سر هاچیک من آوردی تا فردا موند اما...‬

323
00:20:34,953 --> 00:20:36,557
‫.. بی‌جواب نموند.‬

324
00:20:38,337 --> 00:20:40,813
‫- پسرم، یه نگاهی به اطراف بندازین.‬
‫- به روی چشم.‬

325
00:21:01,783 --> 00:21:04,459
‫- چیزی پیدا کردین پسرم؟‬
‫- آقا، منم همین الان رسیدم.‬

326
00:21:05,790 --> 00:21:07,378
‫از همینجا افتاده.‬

327
00:21:24,127 --> 00:21:26,819
‫پایین رو خوب بگردین، جسد رو که پیدا کردین بیارین عمارت.‬

328
00:21:27,066 --> 00:21:28,596
‫اطاعت می‌شه آقا.‬

329
00:21:30,295 --> 00:21:32,542
‫هسو، احمو!‬

330
00:21:35,383 --> 00:21:38,198
‫حتی برادرت رو بغل نمی‌کنی داداش؟‬

331
00:21:40,027 --> 00:21:41,550
‫لجبازی نکن پسر.‬

332
00:21:46,564 --> 00:21:47,830
‫بیا.‬

333
00:21:53,676 --> 00:21:57,376
‫اورفا، تو بزرگتری یا من، هان؟‬

334
00:21:59,258 --> 00:22:01,373
‫گل سرسبد داداشش، بیا!‬

335
00:22:02,057 --> 00:22:03,319
‫گل داداشش!‬

336
00:22:03,560 --> 00:22:06,174
‫پسر، این تازه اول بازیه!‬

337
00:22:06,415 --> 00:22:09,619
‫هنوز مونده تا اصل کاری رو ببینی!‬

338
00:22:17,919 --> 00:22:20,352
‫از بچگی عاشق دروغ گفتن بود.‬

339
00:22:21,587 --> 00:22:23,571
‫هر وقت گیر میفتاد دروغ می‌گفت.‬

340
00:22:24,048 --> 00:22:25,942
‫دروغ رو یه هنر می‌دونست.‬

341
00:22:27,482 --> 00:22:28,793
‫به نظرت وقتی به داداشم...‬

342
00:22:29,643 --> 00:22:33,225
‫.. می‌گفت قاتل هجران، ضیان خانه، باز هم داشت دروغ می‌گفت؟‬

343
00:22:33,466 --> 00:22:37,130
‫نمی‌دونم. هر چی باشه داداشم گفته دیگه.‬

344
00:22:40,083 --> 00:22:42,275
‫اما در مورد یه چیز هیچ‌وقت دروغ نگفت.‬

345
00:22:44,947 --> 00:22:46,726
‫علاقه‌ای که بهم داشت.‬

346
00:22:48,267 --> 00:22:49,994
‫نپرس از کجا می‌دونی.‬

347
00:22:51,534 --> 00:22:53,207
‫آدم خودش می‌فهمه دیگه.‬

348
00:22:56,185 --> 00:22:57,600
‫سرهات...‬

349
00:22:58,507 --> 00:23:01,333
‫.. ببین، داغت تازه‌ست. احترامت هم واجب.‬

350
00:23:02,314 --> 00:23:03,872
‫اما عشق این نیست.‬

351
00:23:04,208 --> 00:23:06,272
‫سرهات، عشق اینطوری نیست.‬

352
00:23:06,667 --> 00:23:09,384
‫نقشه‌هایی که پشت سرت می‌کشید رو یادت رفته؟‬

353
00:23:09,773 --> 00:23:12,516
‫مگه می‌شه آدم چشمش دنبال جایگاه برادرش باشه؟‬

354
00:23:13,741 --> 00:23:15,689
‫این عشق نیست سرهات.‬

355
00:23:16,493 --> 00:23:18,557
‫عشق اینطوری نیست، این...‬

356
00:23:19,820 --> 00:23:21,865
‫.. این اگه چیزی باشه، فقط نفرته، نکن این کار رو.‬

357
00:23:23,713 --> 00:23:25,377
‫هر دوشون داداشمن دیگه.‬

358
00:23:27,865 --> 00:23:29,803
‫هم خیلی دوستم داشت...‬

359
00:23:33,411 --> 00:23:35,744
‫.. هم تا سرحد مرگ ازم متنفر بود.‬

360
00:23:38,896 --> 00:23:41,113
‫دلیل نفرتش هم همین انگشتره.‬

361
00:23:42,454 --> 00:23:44,276
‫من رفتم و اون موندنی شد، ییلدیز.‬

362
00:23:45,014 --> 00:23:46,920
‫اینجا پیش مامان و بابام...‬

363
00:23:47,976 --> 00:23:49,820
‫.. پیش عشیره موند.‬

364
00:23:52,946 --> 00:23:55,313
‫با لقب سیریش همینجا موندگار شد.‬

365
00:23:56,897 --> 00:23:59,727
‫واسه همین سال‌ها فکر می‌کرد‬
‫این انگشتر حقشه.‬

366
00:24:01,683 --> 00:24:03,952
‫تا اینکه من اومدم و انگشتر رو دستم کردم...‬

367
00:24:09,558 --> 00:24:11,779
‫.. از همون موقع ازم متنفر شد.‬

368
00:24:12,789 --> 00:24:14,549
‫انگار حقشو خورده بودم.‬

369
00:24:16,846 --> 00:24:19,722
‫داداشه دیگه. نفرت و عشق...‬

370
00:24:21,670 --> 00:24:23,535
‫.. از همدیگه تغذیه می‌کنن.‬

371
00:24:24,707 --> 00:24:27,388
‫احتمالاً واسه اینکه از یکی اینقدر‬
‫متنفر باشی...‬

372
00:24:28,714 --> 00:24:31,071
‫.. اول باید خیلی دوسش داشته باشی،‬
‫نمی‌دونم.‬

373
00:24:33,180 --> 00:24:36,314
‫خلاصه این دوتا با هم می‌جنگن.‬
‫تو وجود آدم می‌جنگن.‬

374
00:24:36,560 --> 00:24:38,865
‫تا وقتی که اون آدم رو از پا دربیارن.‬

375
00:24:45,596 --> 00:24:47,330
‫اگه نفرت...‬

376
00:24:47,970 --> 00:24:49,767
‫.. تو این جنگ پیروز بشه...‬

377
00:24:56,071 --> 00:24:58,487
‫.. هر کاری که می‌گفتی عمراً انجام بدم رو‬
‫به خوردت می‌ده.‬

378
00:25:01,676 --> 00:25:05,090
‫باعث می‌شه پشت‌سرهم اشتباه کنی.‬
‫تا آخرین نفست.‬

379
00:25:07,360 --> 00:25:08,886
‫اما وقتی که...‬

380
00:25:10,410 --> 00:25:13,900
‫.. وقتی که آدم به لبه‌ی مرگ‬
‫نزدیک می‌شه...‬

381
00:25:14,944 --> 00:25:17,777
‫.. اون‌موقع‌ست که اون عشقی که بهش زندگی می‌ده رو‬
‫یادش میاد.‬

382
00:25:18,018 --> 00:25:21,352
‫اون‌موقع دیگه کار از کار گذشته.‬

383
00:25:21,895 --> 00:25:24,322
‫دقیقاً همینطوره. دقیقاً.‬

384
00:25:25,857 --> 00:25:27,463
‫در واقع...‬

385
00:25:28,474 --> 00:25:30,985
‫.. اگه یه ذره بهت نگاه می‌کرد و...‬

386
00:25:31,226 --> 00:25:33,333
‫.. بهت افتخار می‌کرد...‬

387
00:25:35,143 --> 00:25:37,431
‫.. یه ذره برادری می‌کرد...‬

388
00:25:38,364 --> 00:25:40,420
‫.. اگه نمی‌ذاشت طمع جای عشقش رو بگیره...‬

389
00:25:40,661 --> 00:25:42,460
‫.. همه چیز خیلی فرق می‌کرد.‬

390
00:25:44,577 --> 00:25:46,814
‫ولی خب، اونجاست که پای پدر و مادر وسط میاد.‬

391
00:25:49,326 --> 00:25:50,910
‫مادر، پدر.‬

392
00:25:53,833 --> 00:25:55,686
‫- ییلدیز.‬
‫- جانم؟‬

393
00:25:58,154 --> 00:25:59,859
‫ما با بچه‌هامون این کار رو نکنیم.‬

394
00:26:00,105 --> 00:26:02,276
‫کاری که با من و تو کردن رو‬
‫ما با اونا نکنیم.‬

395
00:26:02,773 --> 00:26:04,642
‫از هم جداشون نکنیم.‬

396
00:26:06,148 --> 00:26:08,175
‫اصلاً به هم حسودی نکنن.‬

397
00:26:10,260 --> 00:26:12,636
‫فقط به همدیگه افتخار کنن.‬

398
00:26:14,773 --> 00:26:16,634
‫- می‌شه؟‬
‫- می‌شه.‬

399
00:26:36,884 --> 00:26:38,780
‫بفرمایین، قهوه‌تون.‬

400
00:26:40,209 --> 00:26:41,919
‫قهوه‌ام رو هم بردارم.‬

401
00:26:43,424 --> 00:26:45,842
‫این از اون راحت‌الحلقوم‌های گلیه که‬
‫دوست دارم، نه؟‬

402
00:26:46,083 --> 00:26:47,649
‫آره، همونه.‬

403
00:26:48,964 --> 00:26:50,928
‫- خیلی عالیه.‬
‫- نوش جان.‬

404
00:26:51,169 --> 00:26:53,251
‫انگار از این راحت‌الحلقوم خوشتون اومده.‬

405
00:26:53,492 --> 00:26:56,417
‫اگه بخواین یکم دیگه بیارم‬
‫که دهنتون شیرین بشه.‬

406
00:26:57,077 --> 00:27:00,288
‫باشه. دهنمون شیرین شه.‬
‫یکی دیگه می‌خورم.‬

407
00:27:00,597 --> 00:27:02,516
‫پس برم از آشپزخونه بیارم.‬

408
00:27:12,843 --> 00:27:14,805
‫تکلیف این بدشانسی ما چی می‌شه؟‬

409
00:27:15,110 --> 00:27:17,198
‫تا اومدیم بگیم رابطه‌ی ییلدیز و سرهات‬
‫شکرآب شده...‬

410
00:27:17,439 --> 00:27:19,480
‫.. این دفعه اون دختره که اسمش هجران بود مُرد.

411
00:27:19,721 --> 00:27:22,803
‫با این وضع، ییلدیز رو نمی‌تونیم ببریم استانبول،‬
‫حالا ببین کِی گفتم.‬

412
00:27:23,044 --> 00:27:26,578
‫چند بار بگم‬
‫این حرفا رو هر جایی نزن.‬

413
00:27:26,819 --> 00:27:29,179
‫عزیزم، مگه چی می‌شه اگه اینا رو بگم؟‬

414
00:27:29,420 --> 00:27:31,426
‫ببین، به‌زودی عمر خان‬
‫همه‌ی نیروهای امنیتی رو...‬

415
00:27:31,667 --> 00:27:33,359
‫.. می‌کشه دم در تا نوه‌اش رو پس بگیره.‬

416
00:27:33,600 --> 00:27:36,722
‫- اون‌موقع همه همه‌چیز رو می‌فهمن.‬
‫- ساکت شو دیگه کنعان، ساکت!‬

417
00:27:41,537 --> 00:27:44,151
‫مادر، صدام کردی.‬

418
00:27:44,573 --> 00:27:45,870
‫- بیا.‬
‫- چای هم آوردم.‬

419
00:27:46,111 --> 00:27:48,214
‫که مادر و دختری با خیال راحت حرف بزنیم.‬

420
00:27:55,532 --> 00:27:59,331
‫کلید اون ماشین رو تو دادی به عاکف؟‬

421
00:28:05,833 --> 00:28:08,095
‫خوب کاری کردی، آفرین.‬

422
00:28:10,150 --> 00:28:11,483
‫عصبانی نشدی؟‬

423
00:28:11,730 --> 00:28:14,909
‫همونقدر که شوهر توئه‬
‫پسر منم هست.‬

424
00:28:15,211 --> 00:28:18,453
‫درسته، دردسر داره ولی‬
‫بچه‌ست دیگه.‬

425
00:28:18,717 --> 00:28:21,443
‫بذار بره تو فزان واسه خودش پادشاهی کنه،‬
‫دور از ما.‬

426
00:28:21,684 --> 00:28:23,442
‫خدا ازت راضی باشه مادر.‬

427
00:28:23,943 --> 00:28:25,998
‫خب، خبری هست؟‬

428
00:28:27,297 --> 00:28:29,089
‫اون الان دیگه از مرز رد می‌شه.‬

429
00:28:29,750 --> 00:28:31,424
‫منم می‌رم پیشش دیگه.‬

430
00:28:32,364 --> 00:28:36,031
‫نباید کسی از این قضیه‌ی مرز‬
‫بو ببره...‬

431
00:28:36,272 --> 00:28:39,615
‫.. تا کسی دنبالش نیفته.‬
‫اونم بتونه زندگی کنه.‬

432
00:28:40,531 --> 00:28:42,157
‫دستت درد نکنه مادر.‬

433
00:28:42,971 --> 00:28:44,804
‫خدا خیرت بده.‬

434
00:28:45,500 --> 00:28:51,500
با خرید اشتراک از ناین مووی
 ما را در ادامه‌ی ترجمه‌ی آثار نایاب یاری کنید.
9movie.org

435
00:28:52,210 --> 00:28:54,909
‫خانم من، بیا اول این شربت آبلیمو رو بخور.‬

436
00:28:55,150 --> 00:28:56,937
‫می‌خوام یه چیزی بهت بگم.‬

437
00:28:58,921 --> 00:29:00,367
‫خیره ان‌شاءالله؟‬

438
00:29:01,331 --> 00:29:04,424
‫تو اول اینو... بیا اینو بخور.‬

439
00:29:08,054 --> 00:29:10,244
‫باشه خوردم، بگو حالا.‬

440
00:29:10,607 --> 00:29:13,545
‫الان می‌خوام یه چیزی بهت بگم ولی...‬

441
00:29:13,886 --> 00:29:15,266
‫.. نمی‌دونم چطوری بگم.‬

442
00:29:15,507 --> 00:29:17,828
‫آبجی گلزار، نریز تو خودت.‬

443
00:29:18,200 --> 00:29:20,762
‫هر کی می‌ریزه تو خودش مریض می‌شه.‬
‫رک و پوست‌کنده بگو!‬

444
00:29:21,003 --> 00:29:22,701
‫آره؟ اینطوری می‌گی؟‬

445
00:29:22,942 --> 00:29:26,007
‫راستش من به یوسف زنگ زدم.‬

446
00:29:27,271 --> 00:29:29,895
‫می‌خواستم واسه ثوابش، برای هجران‬
‫حلوا درست کنم.‬

447
00:29:31,141 --> 00:29:33,305
‫بهش گفتم از بازار یکم وسیله بگیره.‬

448
00:29:33,674 --> 00:29:36,280
‫همون‌موقع یوسف یه خبری بهم داد.‬

449
00:29:36,521 --> 00:29:39,538
‫گلزار، تو رو خدا جون‌به‌لبم نکن!‬
‫هر چی گفته رو بگو دیگه!‬

450
00:29:42,586 --> 00:29:45,388
‫حالا که اینطوره، خب...‬

451
00:29:47,323 --> 00:29:48,747
‫.. آقا عاکف...‬

452
00:29:49,542 --> 00:29:51,953
‫.. همین که از در عمارت زد بیرون...‬

453
00:29:53,338 --> 00:29:55,740
‫.. آشیر تعقیبش کرده.‬

454
00:29:56,964 --> 00:29:59,228
‫تا لبه‌ی یه پرتگاه.‬

455
00:30:01,283 --> 00:30:03,253
‫لبه‌ی پرتگاه گیرش انداخته.‬

456
00:30:06,375 --> 00:30:08,172
‫از بالای پرتگاه پرتش کرده پایین.‬

457
00:30:14,494 --> 00:30:17,767
‫اتفاقی افتاده؟ عاکف، عاکف!‬

458
00:30:19,518 --> 00:30:22,672
‫نورگل، مادر! بگیر، بگیرش! دخترها بدویین، نورگل رو بگیرین!‬

459
00:30:24,389 --> 00:30:26,638
‫چیزی شده؟ عاکف!‬

460
00:30:27,023 --> 00:30:29,457
‫عاکف! اتفاقی افتاده؟‬

461
00:30:30,690 --> 00:30:32,707
‫- آبجی، بلند شو! - چه خبره؟‬

462
00:30:32,948 --> 00:30:34,686
‫- عاکف!
‫- چی می‌خواد بشه؟ یه روزِ جدید.

463
00:30:34,927 --> 00:30:38,154
‫ماجراهای جدید، روزمرگی‌های عمارت. یه لحظه هم آروم نمی‌گیرن.‬

464
00:30:38,395 --> 00:30:41,007
‫تو رو خدا بگو چیزی نشده!‬

465
00:30:41,253 --> 00:30:43,542
‫عاکف، عاکف!

466
00:30:44,728 --> 00:30:46,718
‫تو رو خدا بگو چیزی نشده، بگو اتفاقی نیفتاده!‬

467
00:30:46,959 --> 00:30:48,936
‫یعنی پسرم مُرده؟‬

468
00:30:49,260 --> 00:30:52,873
‫گلزار، یعنی پسرم قبل از من مُرده؟‬

469
00:30:53,796 --> 00:30:56,791
‫- خدایا!
‫- خانم‌جان، نباید از رحمت خدا ناامید شد.

470
00:30:57,032 --> 00:30:59,437
‫از دور و بر این زن برین کنار! برین کنار، برین کنار، برین کنار!‬

471
00:30:59,678 --> 00:31:02,472
‫آبجی گلزار، تو رو خدا بگو چیزی نشده!‬

472
00:31:03,487 --> 00:31:05,690
‫- یه گلابی، چیزی بیارین.
‫- گلاب بیار.

473
00:31:05,931 --> 00:31:07,395
‫عاکف!

474
00:31:08,010 --> 00:31:11,111
‫نورگل اینو بو کن، بو کن ببینم.‬

475
00:31:13,784 --> 00:31:17,845
‫آشیر کورداعلی، آشیر کورداعلی از جون شوهرم چی می‌خواستی؟‬

476
00:31:18,385 --> 00:31:20,008
‫عاکف!

477
00:31:20,647 --> 00:31:22,237
‫عاکف!

478
00:31:24,345 --> 00:31:26,862
‫فکر می‌کردم دیگه هیچی حس نمی‌کنم.‬

479
00:31:27,382 --> 00:31:30,032
‫فکر می‌کردم دیگه دردم نمیاد.‬

480
00:31:32,362 --> 00:31:34,571
‫با خودم می‌گفتم اون آدم بدیه، فاسده.‬

481
00:31:35,280 --> 00:31:37,296
‫اما انگار اینطوری نیست گلزار.‬

482
00:31:37,537 --> 00:31:40,865
‫ببین، انگار یه چاقو اینطوری...‬

483
00:31:41,185 --> 00:31:43,950
‫.. اومد و صاف نشست تو سینه‌ام.‬

484
00:31:44,973 --> 00:31:48,273
‫پسرم قبل از من مُرد.‬

485
00:31:50,230 --> 00:31:52,824
‫گلزار، منو ببر، منو ببر به اتاقم گلزار.‬

486
00:31:53,065 --> 00:31:55,303
‫باشه، باشه خانم جان.‬

487
00:31:55,544 --> 00:31:57,318
‫نورگل، باشه.‬

488
00:31:59,699 --> 00:32:02,347
‫تو رو خدا بگین نمُرده.‬

489
00:32:10,977 --> 00:32:12,888
‫بگین نمُرده.‬

490
00:32:13,488 --> 00:32:17,294
‫بگو نمُرده. بگو چیزی نشده. تو رو خدا.‬

491
00:32:24,307 --> 00:32:26,105
‫وقت قرصت رسیده مادر، بفرما.‬

492
00:32:26,507 --> 00:32:27,934
‫بذارش اونجا!‬

493
00:32:28,895 --> 00:32:30,288
‫بذار!‬

494
00:32:32,219 --> 00:32:34,120
‫مادر نه، مادر نه!‬

495
00:32:35,837 --> 00:32:37,434
‫باید بگی خانم جان.‬

496
00:32:37,904 --> 00:32:41,267
‫تو تو این عمارت ته تهش می‌تونی یه خدمتکار باشی.‬

497
00:32:42,190 --> 00:32:44,383
‫به اون ضیان خان هم خیلی دلخوش نکن.‬

498
00:32:44,710 --> 00:32:47,676
‫اصلاً معلوم نیست زنده می‌مونه یا می‌میره.‬

499
00:32:49,440 --> 00:32:51,486
‫اون دختره‌ی ولگرد کاباره‌ای مُرد.‬

500
00:32:52,007 --> 00:32:55,301
‫اگه الان داری خوشحالی می‌کنی، نکن.‬

501
00:32:55,688 --> 00:32:57,672
‫اصلاً خیال‌بافی نکن.‬

502
00:32:58,620 --> 00:33:02,007
‫من اون خیال‌هاتو به کابوس تبدیل می‌کنم!‬

503
00:33:41,238 --> 00:33:42,764
‫آشیر...‬

504
00:33:44,363 --> 00:33:48,533
‫.. پسرم، خوش اومدی. خیر باشه، چرا اونطوری نگاه می‌کنی؟‬

505
00:33:53,846 --> 00:33:55,727
‫کل اورفا نفس راحت کشیدن.‬

506
00:33:57,272 --> 00:33:59,136
‫تو هم حتماً خیالت راحت شده.‬

507
00:33:59,974 --> 00:34:02,054
‫همه به مرادشون رسیدن.‬

508
00:34:04,122 --> 00:34:05,686
‫هجران مُرد.‬

509
00:34:08,211 --> 00:34:10,951
‫- بگو خدا رو شکر دیگه.
‫- آشیر!

510
00:34:11,192 --> 00:34:13,713
‫محض رضای خدا بگو خدا رو شکر!‬

511
00:34:16,710 --> 00:34:18,909
‫می‌دونی قلبشو به کی دادن؟‬

512
00:34:20,644 --> 00:34:23,557
‫قلبشو دادن به اون ضیان شغال!‬

513
00:34:25,317 --> 00:34:27,658
‫دیگه خبری از اون هجرانی نیست که...‬

514
00:34:28,141 --> 00:34:30,906
‫.. بری سراغش و محل کارشو به هم بریزی و...‬

515
00:34:31,436 --> 00:34:33,950
‫.. تهدیدش کنی، مادر!‬

516
00:34:34,970 --> 00:34:36,861
‫ایول، واقعاً ایول دارین!‬

517
00:34:37,783 --> 00:34:39,209
‫به خدا که دمتون گرم!‬

518
00:34:39,450 --> 00:34:41,471
‫دست به دست هم دادین و دختره رو نابود کردین!‬

519
00:34:42,344 --> 00:34:44,650
‫آخه چی از جون اون دختر می‌خواستین، چی می‌خواستین؟‬

520
00:34:44,891 --> 00:34:47,403
‫بی‌خداها، چی از جونش می‌خواستین؟‬

521
00:34:48,636 --> 00:34:50,476
‫اون دختر منو دوست داشت، می‌دونی؟‬

522
00:34:50,971 --> 00:34:52,659
‫منم دوسش داشتم!‬

523
00:34:54,349 --> 00:34:58,471
‫اون دختر داشت زندگی خودشو می‌کرد،
‫ولی واسه شما شد مایه‌ی ننگ!

524
00:35:00,041 --> 00:35:02,381
‫فقط چون تو کاباره کار می‌کرد...‬

525
00:35:03,400 --> 00:35:06,600
‫.. چون با شرف و ناموسش تو کاباره کار می‌کرد...‬

526
00:35:07,219 --> 00:35:09,519
‫.. رفتین بهش گفتین بی‌ناموس!‬

527
00:35:10,521 --> 00:35:11,964
‫آخه شما...‬

528
00:35:14,086 --> 00:35:17,244
‫.. اگه اون کلمه‌ی ناموس به دهنتون میومد...‬

529
00:35:19,694 --> 00:35:21,993
‫.. یه چیزی می‌گفتم که!‬

530
00:35:25,450 --> 00:35:27,965
‫خدا شاهده، حالا می‌بینی.‬

531
00:35:28,424 --> 00:35:30,962
‫به خدا و قرآن قسم که می‌بینی!‬

532
00:35:31,209 --> 00:35:33,481
‫اون دختر وجدان آشیر بود!‬

533
00:35:33,728 --> 00:35:36,328
‫ببین ولم کن! بهم دست نزن، ولم کن!‬

534
00:35:37,040 --> 00:35:39,949
‫ببین اون دختر عشق آشیر بود، انسانیتش بود.‬

535
00:35:40,806 --> 00:35:42,573
‫حالا می‌بینی مادر.‬

536
00:35:43,340 --> 00:35:45,899
‫چشمت روشن، از این به بعد از من بترس.‬

537
00:35:46,810 --> 00:35:49,474
‫اون آشیر قدیمی که خیلی دلتنگش بودین برگشت.‬

538
00:35:51,099 --> 00:35:53,118
‫فقط یه آشیر کله‌خراب مونده، مادر.‬

539
00:35:54,564 --> 00:35:57,051
‫ببین، دعا کن...‬

540
00:35:57,772 --> 00:35:59,529
‫.. اون شوهرت بمیره.‬

541
00:35:59,883 --> 00:36:03,040
‫دعا کن بمیره، قلب اون دختر بهش نسازه.‬

542
00:36:03,368 --> 00:36:05,099
‫ببین، میارمش همینجا!‬

543
00:36:05,340 --> 00:36:08,030
‫دستمو می‌کنم تو سینه‌اش و قلبشو می‌کشم بیرون!‬

544
00:36:08,914 --> 00:36:10,143
‫جونشو می‌گیرم!‬

545
00:36:10,384 --> 00:36:13,459
‫آشیر، بابات بلایی سر دختره آورده؟‬

546
00:36:15,439 --> 00:36:18,033
‫می‌رم، زنی که دوستش دارم رو‬
‫دفن می‌کنم.‬

547
00:36:19,020 --> 00:36:22,041
‫بعدش اون شغال رو با دستای خودم‬
‫خاک می‌کنم!‬

548
00:36:23,268 --> 00:36:25,028
‫نوبتش می‌رسه.‬

549
00:36:26,499 --> 00:36:28,812
‫پسرعمو، پسرعمو!

550
00:36:29,365 --> 00:36:32,267
‫پسرعمو، تو رو خدا منو از اینجا بیار
‫بیرون! پسرعمو!

551
00:36:33,921 --> 00:36:37,039
‫آشیر، دالیان...‬

552
00:36:37,530 --> 00:36:40,681
‫.. مصطفی اینا، تو روستای گولالدی پیداش کردن.‬

553
00:36:41,252 --> 00:36:42,910
‫منم گذاشتمش برای تو.‬

554
00:36:43,572 --> 00:36:46,142
‫که وقتی اومدی خودت مجازاتش کنی.‬

555
00:36:49,244 --> 00:36:51,765
‫آشیر، آشیر...‬

556
00:36:52,025 --> 00:36:54,557
‫.. تو رو خدا منو از اینجا بیار بیرون. آشیر!‬

557
00:36:55,015 --> 00:36:56,921
‫مرتیکه، آشیر!‬

558
00:36:58,930 --> 00:37:02,393
‫آشیر، ببین ما پسرعمو هستیم.‬

559
00:37:02,732 --> 00:37:05,652
‫تو رو خدا من بیماری ریوی دارم،‬
‫منو از اینجا بیار بیرون!‬

560
00:37:06,714 --> 00:37:08,135
‫من می‌دونم.‬

561
00:37:08,504 --> 00:37:11,183
‫تو هم از عموم خوشت نمیاد،‬
‫مگه نه؟‬

562
00:37:11,941 --> 00:37:14,167
‫ما هم‌مسیر هستیم آشیر.‬

563
00:37:14,408 --> 00:37:16,653
‫من هر کاری کردم‬
‫به خاطر تو بود.‬

564
00:37:16,894 --> 00:37:18,437
‫به پیر به پیغمبر راست می‌گم.‬

565
00:37:19,225 --> 00:37:21,185
‫تو هم دیدی، مگه نه؟‬

566
00:37:21,426 --> 00:37:23,348
‫تو هم دیدی، منو جانشین کرد.‬

567
00:37:23,589 --> 00:37:26,285
‫بعدش برداشت صندلی رو‬
‫داد به ملک.‬

568
00:37:26,526 --> 00:37:28,373
‫تو رو خدا این حقه؟‬

569
00:37:29,052 --> 00:37:30,446
‫اینا رو ول کن داداش...‬

570
00:37:30,687 --> 00:37:32,732
‫.. اون جون بابام رو گرفت، جونش رو!‬

571
00:37:32,973 --> 00:37:35,223
‫آشیر، منو از اینجا بیار بیرون! آشیر!‬

572
00:37:35,488 --> 00:37:38,144
‫آشیر، اگه اون جون بابام رو گرفته...‬

573
00:37:38,385 --> 00:37:41,597
‫.. تو جون منو نگیر آشیر، آشیر!‬

574
00:37:41,844 --> 00:37:44,704
‫آشیر، آشیر وایسا! تو رو خدا وایسا!‬

575
00:37:44,945 --> 00:37:47,410
‫می‌گم اون بابام رو کُشت، تو منو نکش!‬

576
00:37:47,651 --> 00:37:50,334
‫آشیر قربونت برم آشیر، آشیر!‬

577
00:37:50,575 --> 00:37:52,569
‫آشیر وایسا!‬

578
00:37:53,007 --> 00:37:54,746
‫آشیر، آشیر!‬

579
00:37:54,987 --> 00:37:57,260
‫اشهد ان لا اله الا الله!‬

580
00:37:57,501 --> 00:37:59,842
‫آشیر، آشیر، آشیر!‬

581
00:38:07,667 --> 00:38:09,467
‫حلالت باشه دالیان.‬

582
00:38:10,727 --> 00:38:12,767
‫شیر مادر حلالت باشه پسرم.‬

583
00:38:13,399 --> 00:38:15,227
‫اگه اون نمرود نمیره...‬

584
00:38:15,498 --> 00:38:18,560
‫.. خودم می‌رم جونش رو‬
‫می‌گیرم، نگران نباش.‬

585
00:38:22,002 --> 00:38:24,908
‫پسرم،‬
‫پسرم تو چی داری می‌گی؟‬

586
00:38:25,149 --> 00:38:27,574
‫خون ضیان خان قراره پایمال بشه؟‬

587
00:38:27,870 --> 00:38:31,195
‫باشه، ضیان خان هر کاری کرده که کرده.‬

588
00:38:32,143 --> 00:38:34,745
‫ولی باید حساب این کار رو‬
‫تسویه کنی.‬

589
00:38:35,012 --> 00:38:36,351
‫وگرنه رسوا می‌شیم.‬

590
00:38:36,592 --> 00:38:39,255
‫اون شغال جونم رو ازم گرفت، جونم رو.‬

591
00:38:39,957 --> 00:38:41,861
‫هجرانم رو ازم گرفت.‬

592
00:38:42,417 --> 00:38:44,922
‫من از این به بعد‬
‫کسی که قصد جون اون نمرود رو داشته باشه...‬

593
00:38:45,163 --> 00:38:47,260
‫.. دوستی عزیزتر از دالیان‬
‫ندارم.‬

594
00:38:47,501 --> 00:38:50,262
‫پاشو مرتیکه، پاشو! پاشو وایسا!‬

595
00:38:52,897 --> 00:38:56,612
‫خدا ازت راضی باشه.‬
‫خدا پشت و پناهت باشه.‬

596
00:39:00,047 --> 00:39:02,364
‫- زن‌داداش، غذا چی درست کردین؟‬
‫- توبه!‬

597
00:39:02,605 --> 00:39:05,092
‫از گشنگی مُردیم بابا، ای بابا!‬

598
00:39:06,402 --> 00:39:08,066
‫آشیر.‬

599
00:39:12,860 --> 00:39:14,660
‫غم آخرت باشه.‬

600
00:39:17,077 --> 00:39:19,566
‫برای خاکسپاری، کت‌وشلوار مشکیت رو‬
‫آماده کنم؟‬

601
00:39:20,703 --> 00:39:22,511
‫به تو هم تسلیت می‌گم.‬

602
00:39:28,797 --> 00:39:31,164
‫عاکف، معشوقت رو کُشتم.‬

603
00:39:32,537 --> 00:39:34,410
‫حالا نوبت توئه.‬

604
00:39:35,516 --> 00:39:38,773
‫هجران مُرد، رحم و مروت هم تموم شد.‬

605
00:39:43,832 --> 00:39:45,483
‫می‌فهمی خوشگلم؟‬

606
00:40:04,684 --> 00:40:06,216
‫عاکف!

607
00:40:48,554 --> 00:40:51,641
‫نه اون نه، یه دونه نارنجیه هست،‬
‫اون زاییده.‬

608
00:41:01,685 --> 00:41:03,730
‫چرا مادر؟ چرا؟‬

609
00:41:03,971 --> 00:41:08,369
‫سرهات خان هر کاری دلش بخواد می‌کنه،‬
‫چرا به من گیر می‌دین؟‬

610
00:41:08,610 --> 00:41:10,810
‫چرا تو هر چیزی که من می‌خوام دخالت می‌کنین؟‬

611
00:41:13,449 --> 00:41:14,679
‫عاکف.

612
00:41:16,914 --> 00:41:20,351
‫کی جز نورگل تو رو دوست داره؟‬

613
00:41:25,299 --> 00:41:26,499
‫تو هستی.‬

614
00:41:28,717 --> 00:41:30,317
‫تو دوستم داری مادر.‬

615
00:41:33,858 --> 00:41:35,044
‫حداقل...‬

616
00:41:36,560 --> 00:41:39,480
‫.. حتی اگه دروغ باشه. مادر.‬

617
00:41:42,504 --> 00:41:43,780
‫یه چیزی بگو.‬

618
00:41:45,560 --> 00:41:46,560
‫یه چیزی بگو.‬

619
00:41:48,208 --> 00:41:51,648
‫این بی‌محبتی، آره همین بی‌محبتی...‬

620
00:41:52,544 --> 00:41:55,119
‫.. آخرش کار دست همه‌مون می‌ده.‬

621
00:41:55,360 --> 00:41:56,652
‫دست همه‌مون.‬

622
00:41:58,547 --> 00:42:01,102
‫خانمم! حالتون خوبه؟ خانمم!‬

623
00:42:05,142 --> 00:42:07,290
‫فکر می‌کرد دوستش ندارم.‬

624
00:42:09,482 --> 00:42:11,722
‫آدم مگه می‌شه بچه‌اش رو دوست نداشته باشه؟‬

625
00:42:12,530 --> 00:42:15,929
‫من نُه ماه اون رو تو شکمم تحمل کردم...‬

626
00:42:16,170 --> 00:42:19,210
‫.. خودم بهش شیر دادم، خودم بزرگش کردم.‬

627
00:42:19,866 --> 00:42:22,586
‫ولی خب، نمی‌تونم توضیح بدم.‬

628
00:42:22,921 --> 00:42:26,330
‫ولی گلزار، ببین دوست داشتن یه چیزه...‬

629
00:42:26,930 --> 00:42:32,108
‫.. اینکه ببینی کسی که دوستش داری تبدیل به‬
‫یه چیز دیگه شده، یه چیز دیگه.‬

630
00:42:32,690 --> 00:42:37,261
‫درسته، درسته خانمم،‬
‫عاکف شما...‬

631
00:42:38,153 --> 00:42:40,993
‫.. دیگه اون نوزاد معصومی‬
‫نیست که بغلش می‌کردی و می‌بوسیدی.‬

632
00:42:43,269 --> 00:42:44,269
‫دقیقاً همینه.‬

633
00:42:45,630 --> 00:42:47,590
‫انگار آدم وقتی بچه‌اش می‌میره...‬

634
00:42:48,626 --> 00:42:51,270
‫.. تو قلبش فقط‬
‫همون دوران نوزادیش باقی می‌مونه.‬

635
00:42:55,308 --> 00:42:58,030
‫من دیگه همیشه عذاب می‌کشم،‬
‫دیگه بی‌خیال می‌شم.‬

636
00:43:01,372 --> 00:43:02,740
‫نورگل چطوره؟‬

637
00:43:04,333 --> 00:43:08,540
‫دختره همش داره ناله می‌کنه و اسم عاکف رو صدا می‌زنه.‬
‫آیتن خانم پیششه.‬

638
00:43:11,098 --> 00:43:14,470
‫- واسه خانم آب آوردم.‬
‫- ول کن الان، وقت آبه؟ ببرش.‬

639
00:43:15,000 --> 00:43:22,000
با خرید اشتراک از ناین مووی
 ما را در ادامه‌ی ترجمه‌ی آثار نایاب یاری کنید.
9movie.org

640
00:43:22,501 --> 00:43:23,915
‫چیزی که می‌خواستی شد.‬

641
00:43:25,835 --> 00:43:30,060
‫آشیر برادرت رو کُشت، خان.‬

642
00:43:32,205 --> 00:43:34,560
‫من واسه زنده موندن برادرم خیلی تلاش کردم اما...‬

643
00:43:40,047 --> 00:43:41,433
‫.. برادرم تلاش نکرد.‬

644
00:43:44,060 --> 00:43:45,819
‫- داداش کادی.‬
‫- بگو پسرم.‬

645
00:43:46,060 --> 00:43:47,811
‫اون آدمی که تو اتاق حبسش کرده بودم...‬

646
00:43:49,256 --> 00:43:52,105
‫.. چطوری دست‌وپاشو تکون داد و‬
‫راحت از این عمارت رفت بیرون؟‬

647
00:43:56,063 --> 00:43:57,666
‫هیچ کاری نتونستین بکنین؟‬

648
00:44:01,340 --> 00:44:05,220
‫شما اینطوری می‌خواین از جون و ناموس ما محافظت کنین؟‬

649
00:44:06,157 --> 00:44:10,649
‫از این به بعد تو این عمارت هیچ‌کس نباید از حرف من سرپیچی کنه.‬

650
00:44:15,370 --> 00:44:17,281
‫- تسلیت می‌گم دخترم.‬
‫- سلامت باشی.‬

651
00:44:19,815 --> 00:44:21,174
‫- داداش کادی.‬
‫- بفرما خان.‬

652
00:44:21,440 --> 00:44:23,900
‫واسه هجران یه مراسم تشییع جنازه‌ی‬
‫درخور ترتیب بدین.‬

653
00:44:24,458 --> 00:44:29,191
‫جنازه‌اش رو هم تو قبرستون خانوادگی،‬
‫تو اون جای خالی کنار بابام دفن کنین.‬

654
00:44:30,368 --> 00:44:31,936
‫وقتی جنازه‌ی داداشم رو پیدا کردین...‬

655
00:44:32,177 --> 00:44:34,279
‫.. تو قبرستون خانوادگی واسه اونم‬
‫یه جای مناسب پیدا می‌کنین.‬

656
00:44:34,550 --> 00:44:37,599
‫رو چشمم خان، حقشه.‬
‫خودم شخصاً پیگیری می‌کنم.‬

657
00:44:37,840 --> 00:44:39,115
‫یه لحظه، یه لحظه.‬

658
00:44:41,178 --> 00:44:42,376
‫من نفهمیدم.‬

659
00:44:43,484 --> 00:44:45,600
‫هجران قراره کنار بابات دفن بشه؟‬

660
00:44:47,433 --> 00:44:48,848
‫دوتا خواهر و برادر...‬

661
00:44:50,119 --> 00:44:53,606
‫.. تو یه روز. نکن این کار رو.‬

662
00:44:57,406 --> 00:45:01,871
‫سرهات، به تو هم تسلیت می‌گم.‬
‫هم واسه هجران، هم واسه عاکف.‬

663
00:45:06,360 --> 00:45:09,311
‫- غربت، یالا برو آشپزخونه.‬
‫- من یه زنگ به داداشم بزنم.‬

664
00:45:10,282 --> 00:45:14,057
‫- اون الان دیگه نابود شده.‬
‫- دخترم راه بیفت. ولش کن.‬

665
00:45:17,492 --> 00:45:21,280
‫تو بحث رو تموم کردی ولی این بحث واسه من تموم نشده سرهات خان.‬

666
00:45:21,521 --> 00:45:25,885
‫تو جنازه‌ی برادر تنی خودت رو‬
‫کنار بابات دفن نمی‌کنی و...‬

667
00:45:26,126 --> 00:45:28,309
‫.. می‌خوای جنازه‌ی اون دختر آرایشگر رو دفن کنی؟‬

668
00:45:28,550 --> 00:45:30,030
‫دقیقاً همین کار رو می‌کنم مامان.‬

669
00:45:31,046 --> 00:45:32,606
‫دقیقاً همین کار رو می‌کنم.‬

670
00:45:33,015 --> 00:45:35,160
‫در هر صورت بابا و داداشم چشم دیدن همدیگه رو نداشتن.‬

671
00:45:35,691 --> 00:45:37,860
‫اگه الان زنده‌شون کنیم و از هردوشون بپرسیم...‬

672
00:45:39,145 --> 00:45:42,864
‫.. هردوشون می‌خواستن همینطوری بشه.‬
‫دقیقاً همین کار رو می‌کنم.‬

673
00:45:43,261 --> 00:45:46,835
‫جنازه‌ی یه دختر معلوم‌الحال رو...‬

674
00:45:47,076 --> 00:45:50,279
‫.. نمی‌ذارم تو قبرستون خانوادگی‌مون دفن کنن.‬

675
00:45:50,633 --> 00:45:53,503
‫ببین، اون دختر بچه‌ی نامشروع باباته.‬

676
00:45:53,744 --> 00:45:55,708
‫- من اجازه نمی‌دم.‬
‫- هجران!‬

677
00:45:57,641 --> 00:45:59,148
‫اسم اون دختر هجرانه.‬

678
00:46:00,388 --> 00:46:04,100
‫هزار بار گفتم. تا وقتی یادتون بدم‬
‫هزار بار دیگه هم می‌گم.‬

679
00:46:04,813 --> 00:46:07,060
‫اسم اون دختر هجرانه.‬

680
00:46:07,617 --> 00:46:09,146
‫و هجران...‬

681
00:46:09,972 --> 00:46:13,671
‫.. کنار باباییه که به‌خاطر تو،‬
‫وقتی زنده بود نتونست بهش برسه.‬

682
00:46:14,944 --> 00:46:17,370
‫بذار برای همیشه به آرامش برسه.‬

683
00:46:18,589 --> 00:46:19,930
‫دیگه چی؟!‬

684
00:46:20,800 --> 00:46:25,800
‫یه طرف بابات اون دختر نامشروع بخوابه و‬
‫طرف دیگه‌اش من؟‬

685
00:46:26,041 --> 00:46:29,897
‫واسه اینکه هجران به آرامش برسه،‬
‫من باید تا ابد ناآرام باشم؟‬

686
00:46:30,138 --> 00:46:32,408
‫مامان، تو بعد از اون کارهایی که با اون دختر کردی...‬

687
00:46:32,649 --> 00:46:35,798
‫.. واقعاً فکر می‌کنی رنگ آرامش رو می‌بینی؟‬

688
00:46:38,235 --> 00:46:40,322
‫وقتی هجران زنده بود حقش رو خوردی.‬

689
00:46:41,139 --> 00:46:44,139
‫حداقل بذار موقع مرگ حقش رو بهش بدیم، نکن.‬

690
00:46:45,281 --> 00:46:46,901
‫- نکن.‬
‫- بابات...‬

691
00:46:47,142 --> 00:46:49,205
‫- .. یه طرفش تو می‌خوابی...
‫- نکن.

692
00:46:49,446 --> 00:46:53,426
‫- .. اون طرفش هم من می‌خوابم.‬
‫- من جای قبر خودمو دادم به هجران، تمام.‬

693
00:46:53,667 --> 00:46:54,987
‫تموم شد!‬

694
00:46:55,883 --> 00:46:57,867
‫اگه یه ذره دیگه اعتراض کنی...‬

695
00:46:59,887 --> 00:47:03,127
‫.. جنازه‌ی مامانش، مروت خانم رو پیدا می‌کنم...‬

696
00:47:04,515 --> 00:47:08,386
‫.. میارمش و تو قبرستون خانوادگی خودمون دفنش می‌کنم.‬

697
00:47:09,660 --> 00:47:12,740
‫مگه نه اینکه بابا و مروت خانم‬
‫وقتی زنده بودن عاشق هم بودن؟‬

698
00:47:15,081 --> 00:47:16,909
‫پس چرا بعد مرگ از هم جدا باشن، مگه نه مامان؟‬

699
00:47:19,543 --> 00:47:20,996
‫مجبورم نکن این کار رو بکنم.‬

700
00:47:23,087 --> 00:47:24,301
‫مجبورم نکن.‬

701
00:47:25,515 --> 00:47:27,979
‫- تو خیلی عوض شدی.‬
‫- من عوض شدم، آره؟‬

702
00:47:28,662 --> 00:47:30,740
‫- تو خیلی عوض شدی.‬
‫- من عوض شدم.‬

703
00:47:31,318 --> 00:47:34,175
‫- من عوض شدم.‬
‫- به همون اندازه‌ای که به فکر اون دختری...‬

704
00:47:34,424 --> 00:47:36,318
‫.. به فکر برادر تنی خودت نبودی.‬

705
00:47:36,559 --> 00:47:41,100
‫بردیش و تحویل آشیر دادیش تا بکُشتش.‬

706
00:47:41,341 --> 00:47:43,740
‫آشیر به‌خاطر تو داداشت رو کُشت.‬

707
00:47:44,052 --> 00:47:45,388
‫به‌خاطر من؟‬

708
00:47:46,427 --> 00:47:48,237
‫داداشم به‌خاطر من مُرد مامان؟‬

709
00:47:50,052 --> 00:47:51,452
‫به‌خاطر من مُرد.‬

710
00:47:55,805 --> 00:47:58,205
‫مگه نه مامان؟ به‌خاطر من.‬
‫به این نگاه کن.‬

711
00:47:59,670 --> 00:48:00,670
‫به این نگاه کن.‬

712
00:48:01,642 --> 00:48:03,800
‫به‌خاطر من مُرد، آره؟‬
‫به این عکس نگاه کن.‬

713
00:48:09,536 --> 00:48:10,960
‫داداشم به‌خاطر من مُرد؟‬

714
00:48:12,672 --> 00:48:16,944
‫یه بچه وقتی محبت نبینه،‬
‫واسه جلب توجه هر کاری می‌کنه.‬

715
00:48:18,891 --> 00:48:23,440
‫داد می‌زنه، فریاد می‌کشه، همه‌چی رو می‌شکنه.‬
‫هر کاری می‌کنه.‬

716
00:48:24,285 --> 00:48:27,660
‫تو سال‌ها حتی یه بار هم به داداشم محبت نکردی.‬
‫دوستش داشتی؟‬

717
00:48:29,140 --> 00:48:31,620
‫دوستش داشتی؟ تو داداشم رو دوست داشتی؟‬

718
00:48:33,532 --> 00:48:36,110
‫حتی یه بار هم بغلش نکردی، بغلش کردی مامان؟‬

719
00:48:37,081 --> 00:48:40,190
‫این بچه سال‌ها ازت محبت گدایی کرد.‬

720
00:48:40,945 --> 00:48:43,215
‫سال‌ها منتظر بود یه بار تو چشماش نگاه کنی و...‬

721
00:48:43,456 --> 00:48:46,181
‫.. بهش بگی دوستت دارم؛‬
‫ازت التماس محبت می‌کرد.‬

722
00:48:46,422 --> 00:48:48,021
‫یه بار این بچه رو دوست داشتی؟‬

723
00:48:49,450 --> 00:48:50,701
‫التماس نکرد؟‬

724
00:48:55,070 --> 00:48:56,440
‫دوستش نداشتی. چرا؟‬

725
00:48:58,202 --> 00:48:59,860
‫چون قوی نبود، مگه نه؟‬

726
00:49:01,495 --> 00:49:04,943
‫چون بابام حتی اون رو به عنوان جانشینش‬
‫انتخاب نکرده بود، آره؟‬

727
00:49:06,364 --> 00:49:08,007
‫چون تو...‬

728
00:49:09,549 --> 00:49:13,049
‫.. فقط طرف کسی هستی که‬
‫قوی و موفقه.‬

729
00:49:15,504 --> 00:49:17,664
‫تو الان ادعا می‌کنی که‬
‫منو دوست داری...‬

730
00:49:18,600 --> 00:49:20,639
‫.. اگه یه روزی برسه که‬
‫من این قدرتم رو از دست بدم...‬

731
00:49:20,880 --> 00:49:24,165
‫.. اگه یه روزی بیاد که‬
‫هر چی دارم رو از دست بدم...‬

732
00:49:27,180 --> 00:49:31,704
‫.. اون روز هم منو دوست داری؟‬
‫باور کن اصلاً اینو نمی‌دونم.‬

733
00:49:33,880 --> 00:49:35,710
‫تو هر اشتباهی که داداشم کرد...‬

734
00:49:38,238 --> 00:49:40,262
‫.. تو و بابام هم سهم داشتین، چون...‬

735
00:49:42,887 --> 00:49:46,678
‫.. پدر و مادر بی‌عاطفه،‬
‫بچه رو به سمت اشتباه کردن هُل می‌دن.‬

736
00:49:47,440 --> 00:49:48,704
‫واسه همینه که به راه‌های کج کشیده می‌شه.‬

737
00:49:48,945 --> 00:49:51,679
‫اونا تحت تأثیر چیزایی که اینور و اونور می‌بینن‬
‫یا اتفاقات اطرافشون...‬

738
00:49:51,935 --> 00:49:54,494
‫.. یا چیزایی که اینجا و اونجا‬
‫تماشا می‌کنن، قرار نمی‌گیرن.‬

739
00:49:56,756 --> 00:49:58,600
‫بابام سال‌ها از داداشم خجالت نکشید؟‬

740
00:50:02,496 --> 00:50:03,655
‫خجالت نکشید؟‬

741
00:50:04,713 --> 00:50:06,295
‫فقط چون دستاش عرق می‌کرد.‬

742
00:50:08,901 --> 00:50:09,937
‫آدم این کار رو می‌کنه؟‬

743
00:50:12,023 --> 00:50:15,770
‫به خاطر اینکه دستاش عرق می‌کرد، داداشمو طرد نکرد؟‬

744
00:50:17,363 --> 00:50:19,360
‫یه بار ازش پرسید پسرم چرا اینطوری می‌شی؟‬

745
00:50:23,369 --> 00:50:27,250
‫جلوی همه، بارها و بارها‬
‫داداش منو سکه‌ی یه پول نکرد؟‬

746
00:50:27,998 --> 00:50:29,960
‫حالا تو بلند شدی به من می‌گی...‬

747
00:50:31,746 --> 00:50:34,151
‫.. اگه داداشم اشتباهی کرده باشه‬
‫که خب کرده...‬

748
00:50:35,309 --> 00:50:37,379
‫.. و اگه به خاطر همین کُشته شده...‬

749
00:50:39,541 --> 00:50:42,993
‫.. بزرگترین سهم تو این اتفاق،‬
‫مال تو و بابامه.‬

750
00:50:46,087 --> 00:50:47,460
‫نه هیچ‌کس دیگه.‬

751
00:50:51,888 --> 00:50:54,213
‫بذار یه زنگ بزنم، نمی‌فهمم‬
‫چرا جواب نمی‌ده.‬

752
00:50:54,825 --> 00:50:56,531
‫بذار دوباره بهشون زنگ بزنم.‬

753
00:50:58,911 --> 00:51:02,199
‫- به اون قاتل زنگ نمی‌زنی.‬
‫- داری چیکار می‌کنی نورگل؟‬

754
00:51:02,800 --> 00:51:05,852
‫اسم آشیر کورداعلی نباید‬
‫تو این عمارت بیاد.‬

755
00:51:06,093 --> 00:51:08,188
‫ببین، داغداری، درکت می‌کنم...‬

756
00:51:08,429 --> 00:51:10,371
‫- .. ولی پا روی دُم من نذار، اون گوشی رو بده من.
‫- ول کن، ول کن! برو اونور!

757
00:51:10,612 --> 00:51:11,787
‫- دستمو ول کن!‬
‫- زنگ نمی‌زنی!‬

758
00:51:12,028 --> 00:51:14,265
‫- بدش به من! خواهش می‌کنم بدش!‬
‫- تو هم برو اونور دیگه!‬

759
00:51:14,506 --> 00:51:16,701
‫- ول کن!‬
‫- نورگل!‬

760
00:51:16,942 --> 00:51:19,387
‫- بسه دیگه!‬
‫- جلوی در اتاق من این کار رو نمی‌کنی!‬

761
00:51:19,628 --> 00:51:21,541
‫- ببین، حماقت نکن!‬
‫- اون قاتل شوهرمه!‬

762
00:51:21,799 --> 00:51:24,884
‫لااقل جلوی من این کار رو نکن!‬
‫شوهرمو کشت، اون قاتله! نمی‌ذارم زنگ بزنی!‬

763
00:51:25,125 --> 00:51:26,818
‫نذار کارایی که شوهرت کرده رو‬
‫برات ردیف کنم نورگل!‬

764
00:51:27,059 --> 00:51:28,120
‫بسه!‬

765
00:51:30,068 --> 00:51:31,290
‫زن‌داداش، تمومش کن.‬

766
00:51:31,967 --> 00:51:33,287
‫- آروم باش.‬
‫- آروم باشم؟‬

767
00:51:34,766 --> 00:51:36,930
‫سرهات، شوهرم مُرد، شوهرم!‬

768
00:51:37,347 --> 00:51:40,688
‫مگه برادر تو نمُرد؟‬
‫مگه بچه‌ی تو نمُرد؟‬

769
00:51:40,940 --> 00:51:43,445
‫چرا هیچ کاری نمی‌کنین؟‬
‫چرا دست روی دست گذاشتین؟‬

770
00:51:43,686 --> 00:51:45,845
‫خون شوهرم باید پایمال بشه؟‬

771
00:51:46,086 --> 00:51:49,342
‫این دختره می‌خواد همینطوری مثل اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده‬
‫به حرف زدن با داداشش ادامه بده؟‬

772
00:51:49,598 --> 00:51:52,935
‫چرا هیچ‌کس کاری نمی‌کنه؟‬
‫خون و خون‌ریزی راه میفته سرهات!‬

773
00:51:53,459 --> 00:51:55,792
‫نباید بذاری خون شوهرم‬
‫پایمال بشه سرهات!‬

774
00:51:56,033 --> 00:51:57,160
‫- نورگل.‬
‫- آبجی.‬

775
00:51:57,421 --> 00:51:59,757
‫- چرا هیچ‌کس کاری نمی‌کنه؟‬
‫- بیا بریم نورگل.‬

776
00:51:59,998 --> 00:52:01,498
‫- یوسف اومد! یوسف!‬
‫- خان‌.‬

777
00:52:04,137 --> 00:52:05,501
‫پسرم رو آوردی؟‬

778
00:52:06,516 --> 00:52:10,070
‫پایین پرتگاه همه جا رو گشتیم‬
‫اما جنازه‌اش رو پیدا نکردیم.‬

779
00:52:13,508 --> 00:52:15,330
‫رد خون به سمت اون غار می‌ره.‬

780
00:52:15,966 --> 00:52:18,170
‫یعنی یا یکی نجاتش داده‬
‫یا خودش بلند شده رفته.‬

781
00:52:18,411 --> 00:52:21,437
‫جون سالم به در برده! اون شیطون نجات پیدا کرده!‬

782
00:52:21,804 --> 00:52:24,401
‫یه راهی پیدا کرده و‬
‫نجات پیدا کرده، مگه نه مادر؟‬

783
00:52:24,689 --> 00:52:26,360
‫چشمت روشن. چشمت روشن.‬

784
00:52:26,602 --> 00:52:29,320
‫کادی! کادی همین الان‬
‫همه‌ی آدم‌ها رو جمع کن.‬

785
00:52:29,599 --> 00:52:31,800
‫برین بگردین، پسرم رو پیدا کنین‬
‫و برام بیاریدش، تو رو خدا.‬

786
00:52:32,041 --> 00:52:34,200
‫- چشم خانم جان.‬
‫- تو منطقه به اندازه‌ی کافی آدم هست مادر.‬

787
00:52:34,742 --> 00:52:37,400
‫به دستور خان‌ همه‌شون دارن می‌گردن.‬
‫تو نگران نباش.‬

788
00:52:43,596 --> 00:52:46,679
‫باشه. باشه. باشه دخترم.‬

789
00:52:46,950 --> 00:52:48,532
‫- نجات پیدا کرده.‬
‫- آره، نجات پیدا کرده.‬

790
00:52:48,773 --> 00:52:52,391
‫- اون از پسش براومده.‬
‫- حتماً همینطوره. ای وای مادرم، مادرم!‬

791
00:52:56,272 --> 00:52:57,451
‫خان‌ داداش، تو خوبی؟‬

792
00:53:00,546 --> 00:53:02,976
‫گفتی اونایی که به هجران زدن رو‬
‫کُشتن، آره؟‬

793
00:53:03,411 --> 00:53:05,460
‫- بله خان‌.‬
‫- هر کی کُشتتشون رو برام پیدا کن.‬

794
00:53:06,876 --> 00:53:09,720
‫باید بفهمیم کی داره به
‫ضیان خان کمک می‌کنه.

795
00:53:09,961 --> 00:53:12,198
‫- امر، امر شماست خان‌. هر چی شما بگین.‬
‫- زود باش.‬

796
00:53:34,790 --> 00:53:36,988
‫آخ عاکف، آخ!‬

797
00:53:37,797 --> 00:53:40,920
‫یه راهی برای زنده موندن پیدا کن.‬
‫قربونت برم، تو رو خدا.‬

798
00:53:43,335 --> 00:53:46,126
‫خدایا تو رو خدا. خودت یه چیزی بگو.‬

799
00:53:59,900 --> 00:54:03,573
‫توبه یا ربی. خیر باشه؟‬

800
00:54:05,851 --> 00:54:07,613
‫بگو سوده.‬

801
00:54:07,854 --> 00:54:10,176
‫سلطان، برای تو یه خبر خوب...‬

802
00:54:11,755 --> 00:54:13,731
‫.. و برای اورفا یه خبر بد دارم.‬

803
00:54:15,222 --> 00:54:19,430
‫اصلاً حال ندارم. تو رو خدا‬
‫چرند نگو. هر چی می‌خوای بگی زودتر بگو.‬

804
00:54:20,350 --> 00:54:21,910
‫عاکف زنده‌ست.

805
00:54:25,131 --> 00:54:26,693
‫عاکف زنده‌ست؟

806
00:54:27,240 --> 00:54:30,156
‫آره. چوپان‌ها پیداش کردن.‬

807
00:54:31,014 --> 00:54:33,268
‫داشتن می‌بردندش بیمارستان،‬
‫من جلوشون رو گرفتم.‬

808
00:54:34,360 --> 00:54:38,703
‫آوردمش خونه که آشیر نیاد کاری که‬
‫نیمه‌تموم گذاشته رو تموم کنه.‬

809
00:54:39,270 --> 00:54:42,105
‫این کارا رو هم‬
‫نه به خاطر دلسوزی برای عاکف...‬

810
00:54:42,346 --> 00:54:45,997
‫.. بلکه واسه این کردم که دست آشیر به خون آلوده نشه،‬
‫اون حسابش جداست.‬

811
00:54:48,001 --> 00:54:49,964
‫زخم‌های پسرت عمیقه...‬

812
00:54:50,957 --> 00:54:53,584
‫.. ولی هنوز جون داره، جون می‌گیره.‬
‫نگران نباش.‬

813
00:54:53,912 --> 00:54:57,169
‫تو فعلاً یه دکتر بردار و‬
‫سریع بیا اینجا. باشه؟‬

814
00:54:57,410 --> 00:55:01,344
‫قربونت برم! باشه. ببین سوده،‬
‫قربونت برم به کسی چیزی نگو.‬

815
00:55:01,585 --> 00:55:03,340
‫من همین الان با دکتر میام،‬
‫باشه؟‬

816
00:55:03,580 --> 00:55:06,380
‫ببین، به کسی زنگ نزن.‬
‫به هیچ‌کس چیزی نگو. دارم میام.‬

817
00:55:06,620 --> 00:55:08,260
‫باشه. یالا.‬

818
00:55:12,984 --> 00:55:16,690
‫خدایا شکرت.‬
‫خدایا خیلی شکرت. خدایا شکرت.‬

819
00:55:26,300 --> 00:55:27,849
‫خب، وضعش چطوره؟‬

820
00:55:28,179 --> 00:55:29,554
‫پانسمان‌هاشو عوض کردم.‬

821
00:55:29,795 --> 00:55:32,409
‫- تو زخم‌های بازش عفونتی دیده نمی‌شه.‬
‫- خوبه.‬

822
00:55:32,650 --> 00:55:34,489
‫اما در مورد شکستگی‌ها‬
‫چیزی نمی‌تونم بگم.‬

823
00:55:34,730 --> 00:55:36,770
‫بدون عکس‌برداری نظر دادن درست نیست.‬

824
00:55:37,084 --> 00:55:39,409
‫تو یه همچین جایی، تا جایی که‬
‫ممکنه حالش خوبه.‬

825
00:55:39,650 --> 00:55:41,009
‫باید ببریمش بیمارستان.‬

826
00:55:41,250 --> 00:55:43,970
‫امان از دستت دکتر، تازه‬
‫از مرگ برگشتم.‬

827
00:55:44,808 --> 00:55:47,450
‫اگه آشیر منو بگیره، به ولله‬
‫برمی‌گردونم همونجایی که ازش اومدم.‬

828
00:55:48,292 --> 00:55:52,049
‫تو مداواش کن.‬
‫هر کاری لازمه براش انجام بده.‬

829
00:55:52,748 --> 00:55:55,407
‫این کره‌خر هفت‌تا جون داره.‬

830
00:55:55,651 --> 00:55:58,549
‫هفت‌تا، یعنی هفت‌تاش مونده.‬

831
00:55:59,179 --> 00:56:00,879
‫یه بار هم تیر خورده بود.‬

832
00:56:03,305 --> 00:56:04,480
‫مامان!‬

833
00:56:07,549 --> 00:56:10,097
‫ای وای! ملک اومد!‬

834
00:56:10,906 --> 00:56:13,703
‫هی می‌گفت برگرد عمارت،‬
‫چند بار هم زنگ زد ولی...‬

835
00:56:13,944 --> 00:56:16,130
‫.. دیگه لابد طاقت نیاورده و خودش پاشده اومده.‬

836
00:56:16,787 --> 00:56:18,128
‫مامان!‬

837
00:56:21,158 --> 00:56:24,631
‫مامان! مامان!‬

838
00:56:29,025 --> 00:56:30,501
‫مامان!‬

839
00:56:33,335 --> 00:56:34,870
‫مادرت خونه نیست دخترم.‬

840
00:56:35,847 --> 00:56:37,070
‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟‬

841
00:56:37,311 --> 00:56:41,030
‫اومده بودم با مادرت حرف بزنم ولی خب‬
‫اون لابد رفته سبزی کوهی چیزی جمع کنه.‬

842
00:56:42,369 --> 00:56:46,050
‫خوب شد دیدمت،‬
‫اتفاقاً باهات حرف داشتم.‬

843
00:56:47,556 --> 00:56:48,810
‫چی می‌خوای بهم بگی؟‬

844
00:56:49,521 --> 00:56:53,050
‫این قضیه‌ی نامزدی با ییلدیریم چیه؟‬

845
00:56:53,858 --> 00:56:57,849
‫این چه مسخره‌بازیه؟‬
‫دخترم، تو این همه وقت تو اورفایی.‬

846
00:56:58,090 --> 00:57:00,969
‫هیچی از رسم و رسوم ما‬
‫یاد نگرفتی؟‬

847
00:57:01,210 --> 00:57:05,737
‫بچه‌ی یه خان رو زیر سایه‌ی یه خان دیگه‬
‫به دنیا آوردن یعنی چی؟‬

848
00:57:06,490 --> 00:57:09,089
‫فهمیدم. می‌گی انگشتر رو از دستت دربیار...‬

849
00:57:09,330 --> 00:57:11,209
‫.. و با بچه‌ی تو شکمت‬
‫برگرد به عمارت.‬

850
00:57:11,450 --> 00:57:14,357
‫- زحمت می‌کشی.‬
‫- بهتره عادت کنی.‬

851
00:57:15,665 --> 00:57:16,984
‫به چی باید عادت کنم؟‬

852
00:57:17,249 --> 00:57:20,009
‫هر چی سرتون اومد،‬
‫به خاطر ییلدیز بود.‬

853
00:57:20,449 --> 00:57:23,369
‫سرهات به خاطر ییلدیز‬
‫مقام خانی اورفا رو از دست داد.‬

854
00:57:23,929 --> 00:57:27,090
‫این تازه اولشه.‬
‫هنوز خیلی چیزا قراره سرتون بیاد.‬

855
00:57:27,737 --> 00:57:29,777
‫تا وقتی ییلدیز تو اون عمارته، نه من...‬

856
00:57:30,145 --> 00:57:32,745
‫.. نه نوه‌ی تو شکمم‬
‫پامون رو تو اون عمارت نمی‌ذاریم.‬

857
00:57:37,733 --> 00:57:40,340
‫- این چه صداییه؟‬
‫- گربه‌ست دیگه، چی می‌خواد باشه؟‬

858
00:57:42,561 --> 00:57:44,164
‫شما چی رو دارین از من مخفی می‌کنین؟‬

859
00:57:45,113 --> 00:57:48,090
‫دخترم، تو رو خدا ما با مادرت‬
‫چی داریم که ازت مخفی کنیم؟‬

860
00:57:48,395 --> 00:57:49,760
‫خونه‌ی مادرت رو نمی‌بینی؟‬

861
00:57:50,001 --> 00:57:54,510
‫نه دری داره نه پنجره‌ای.‬
‫باد زده، خدا می‌دونه چی رو انداخته.‬

862
00:57:58,510 --> 00:58:00,496
‫سلطان خانم، اینجا‬
‫خونه‌ی مادر منه.‬

863
00:58:12,508 --> 00:58:13,790
‫جانم ییلدیریم؟‬

864
00:58:14,087 --> 00:58:17,163
‫ملک. می‌خوام مژده بدم،‬
‫گوشیت رو جواب نمی‌دی.‬

865
00:58:17,404 --> 00:58:20,579
‫چه مژده‌ای؟‬
‫نکنه ضبان خان به هوش اومده؟‬

866
00:58:20,820 --> 00:58:23,699
‫به هوش اومد، به هوش اومد. ماشالله مثل شیر قبراقه.‬

867
00:58:23,996 --> 00:58:26,305
‫حتی به زودی می‌تونه بدو بدو هم بکنه.‬

868
00:58:26,700 --> 00:58:29,990
‫دکتر گفت می‌تونین ببینینش.‬
‫ولی تا چند وقت دیگه اینجا شلوغ می‌شه.‬

869
00:58:30,315 --> 00:58:32,740
‫- بهتره بیای.‬
‫- باشه، همین الان میام.‬

870
00:58:37,955 --> 00:58:39,955
‫خوبه، من یکم دیگه منتظر مادرت می‌مونم.‬

871
00:58:42,000 --> 00:58:50,000
با خرید اشتراک از ناین مووی
 ما را در ادامه‌ی ترجمه‌ی آثار نایاب یاری کنید.
9movie.org

872
00:58:53,730 --> 00:58:54,730
‫بیا.‬

873
00:59:02,759 --> 00:59:04,759
‫برات املت با مربا درست کردم.‬

874
00:59:05,648 --> 00:59:07,928
‫ببین، چند روزه هیچی نخوردی.‬

875
00:59:08,728 --> 00:59:13,040
‫حالا حداقل یکم از اینا‬
‫بخور که از پا نیفتی.‬

876
00:59:15,697 --> 00:59:19,291
‫دستت درد نکنه، خیلی خوب شده ولی‬
‫زیاد اشتها ندارم.‬

877
00:59:23,763 --> 00:59:27,620
‫می‌دونم چرا اشتها نداری.‬
‫داری خودت رو سرزنش می‌کنی.‬

878
00:59:28,395 --> 00:59:30,346
‫نتونستی برای هجران برادری کنی...‬

879
00:59:31,315 --> 00:59:34,795
‫.. داری خودت رو مقصر می‌دونی که نذاشتی‬
‫زندگی خوبی داشته باشه، اما...‬

880
00:59:35,832 --> 00:59:39,836
‫.. سرهات، تو که نمی‌دونستی.‬
‫کسی حقیقت رو بهت نگفت.‬

881
00:59:40,077 --> 00:59:42,834
‫کسی بهت نگفت که ببین‬
‫این هجران خواهرته.‬

882
00:59:43,092 --> 00:59:45,189
‫هیچی نمی‌دونستی، چیکار می‌تونستی بکنی؟‬

883
00:59:47,095 --> 00:59:48,095
‫نکن این کار رو.‬

884
00:59:53,160 --> 00:59:54,970
‫تو هیچ‌چیزی رو از من مخفی نکن، باشه؟‬

885
00:59:58,610 --> 01:00:00,843
‫- ببینیم چی می‌شه.‬
‫- چطوری ببینیم چی می‌شه؟‬

886
01:00:01,357 --> 01:00:04,370
‫- تو قرارداد ازدواج می‌نویسم.‬
‫- بند قرارداد.‬

887
01:00:07,312 --> 01:00:11,139
‫نکن. نکن،‬
‫با خودت این کار رو نکن.‬

888
01:00:11,772 --> 01:00:14,905
‫من تو رو می‌شناسم، اگه می‌دونستی‬
‫هجران خواهرته...‬

889
01:00:15,146 --> 01:00:18,988
‫.. چه کارا که براش نمی‌کردی.‬
‫مراقبش بودی، هواشو داشتی.‬

890
01:00:19,699 --> 01:00:22,852
‫نمی‌ذاشتی از چیزی محروم بمونه.‬
‫من قلبت رو می‌شناسم، نکن.‬

891
01:00:23,093 --> 01:00:24,093
‫نتونستم ازش محافظت کنم.‬

892
01:00:27,707 --> 01:00:29,167
‫ییلدیز خیلی عذاب کشیده.‬

893
01:00:30,868 --> 01:00:31,948
‫اینجا هم عذاب کشید.‬

894
01:00:33,809 --> 01:00:36,599
‫وقتی هم که نتونستم اونطور که باید ازش محافظت کنم...‬

895
01:00:37,285 --> 01:00:39,755
‫- .. خیلی برام سنگینه.
‫- می‌دونم.

896
01:00:41,226 --> 01:00:45,520
‫می‌دونم بهت فشار میاد‬
‫ولی تو به خودت سخت نگیر.‬

897
01:00:46,517 --> 01:00:50,991
‫در ضمن، اگه خودت بخوای می‌تونی‬
‫روح هجران رو برای همیشه زنده نگه داری.‬

898
01:00:51,908 --> 01:00:52,908
‫چطوری؟‬

899
01:00:53,742 --> 01:00:56,251
‫ببین، این...‬

900
01:00:56,948 --> 01:00:59,079
‫.. برات تعریف کرده بودم که وقتی کوچیک بودم...‬

901
01:00:59,359 --> 01:01:01,839
‫.. کارگر ضیان خان بودم.‬

902
01:01:02,775 --> 01:01:05,195
‫اون کلی زمین و مزرعه داره.‬

903
01:01:05,913 --> 01:01:09,406
‫یه روز دوباره منو برده بود‬
‫اونجا تا کارگری کنم.‬

904
01:01:10,012 --> 01:01:11,213
‫انگار که اصلاً تراکتور نداره...‬

905
01:01:11,454 --> 01:01:13,355
‫.. اون فرغون‌ها رو با اون قد و قواره‌ی کوچیکم‬
‫می‌داد دست من.‬

906
01:01:13,596 --> 01:01:16,130
‫می‌گفت اون پنبه‌ها رو جمع کن،‬
‫بار فرغون کن...‬

907
01:01:16,371 --> 01:01:18,718
‫.. یالا ییلدیز، برگردونش به همون روستا.‬

908
01:01:19,646 --> 01:01:21,246
‫یه روز که داشتم می‌رفتم...‬

909
01:01:21,880 --> 01:01:24,574
‫دیدم تو راه یه سری پسر‌بچه‌ی کوچیک...‬

910
01:01:24,815 --> 01:01:27,145
‫.. قدم‌زنان دارن می‌رن مدرسه.‬

911
01:01:27,386 --> 01:01:28,775
‫کوله پشتی‌هاشون هم روی دوششون بود.‬

912
01:01:32,947 --> 01:01:34,523
‫به همه‌شون نگاه کردم...‬

913
01:01:35,380 --> 01:01:38,707
‫.. دیدم حتی یه دونه دختر هم بینشون نیست.‬

914
01:01:39,412 --> 01:01:40,646
‫همه‌شون پسر بودن.‬

915
01:01:41,460 --> 01:01:43,039
‫بعد به یکی‌شون برخوردم، ازش پرسیدم، گفتم...‬

916
01:01:43,280 --> 01:01:46,111
‫.. ببین دوستات دارن می‌رن مدرسه.‬
‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟‬

917
01:01:46,352 --> 01:01:50,731
‫آبجی، چرا همیشه پسرا می‌رن مدرسه ولی دخترا نمی‌رن؟‬

918
01:01:51,020 --> 01:01:52,779
‫گفت آخه تو روستای ما که مدرسه نیست.‬

919
01:01:53,067 --> 01:01:55,748
‫مدرسه دوره. به پسرا اعتماد می‌کنن اما...‬

920
01:01:55,989 --> 01:01:58,393
‫.. چون دخترا نمی‌تونن پیاده برن و بیان، نمی‌فرستنشون.‬

921
01:01:59,414 --> 01:02:04,670
‫منم تا اینو شنیدم، معلومه که رفتم پیش ضیان خان.‬

922
01:02:05,182 --> 01:02:08,168
‫گفتم روستا مال توئه، زشته.‬

923
01:02:08,460 --> 01:02:11,496
‫یه مدرسه‌ی خوب اینجا بساز تا این دخترا هم بتونن برن درس بخونن.‬

924
01:02:12,125 --> 01:02:13,681
‫تا دیگه بهانه‌ای نداشته باشن.‬

925
01:02:14,588 --> 01:02:17,565
‫اون پدر و مادرهایی که دل‌شون نمی‌خواد بچه‌شون درس بخونه...‬

926
01:02:18,955 --> 01:02:20,412
‫.. ببین چه بهانه‌ای پیدا کردن.‬

927
01:02:23,265 --> 01:02:24,585
‫خلاصه من اینو به ضیان خان گفتم...‬

928
01:02:24,826 --> 01:02:27,966
‫.. تا گفتم، یا خدا! دوباره قیامتی به پا شد.‬

929
01:02:30,824 --> 01:02:32,309
‫دوباره منو تو طویله زندانی کرد.‬

930
01:02:35,286 --> 01:02:36,626
‫نه غذایی، نه آبی.‬

931
01:02:41,382 --> 01:02:42,900
‫شکنجه‌ها رو که دیگه نگو.‬

932
01:02:45,416 --> 01:02:47,580
‫بگذریم، منظورم اینه که...‬

933
01:02:50,226 --> 01:02:53,520
‫.. بریم یکی از اون روستاها، یه روستایی
‫که مدرسه نداره رو پیدا کنیم.

934
01:02:54,367 --> 01:02:56,519
‫بریم یه مدرسه‌ی خیلی خوب بسازیم.‬

935
01:02:57,251 --> 01:03:00,751
‫تا اون دخترا هم دیگه بهانه‌ای نداشته باشن و پدر و مادراشون نتونن چیزی بگن.‬

936
01:03:01,730 --> 01:03:05,015
‫اسمش رو هم می‌ذاریم دبستان هجران یلدوران.‬

937
01:03:05,317 --> 01:03:07,520
‫اون وقت روح هجران زنده نمی‌شه؟‬

938
01:03:08,747 --> 01:03:10,000
‫خوب نمی‌شه؟‬

939
01:03:10,309 --> 01:03:13,371
‫تازه شاید چهار سال دیگه یه معلمِ خیلی خوب هم نصیب‌شون بشه.‬

940
01:03:15,972 --> 01:03:18,885
‫- ببینیم چی می‌شه، قسمت.‬
‫- می‌شه، حتماً می‌شه.‬

941
01:03:21,740 --> 01:03:24,420
‫یالا، تا سرد نشده بخور. بدو.‬

942
01:03:24,661 --> 01:03:25,846
‫بیا بسازیمش.‬

943
01:03:26,833 --> 01:03:28,353
‫- بسازیم.‬
‫- معلومه که می‌سازیم.‬

944
01:03:28,790 --> 01:03:31,270
‫بفرما. نوش جونت.‬

945
01:03:33,319 --> 01:03:35,312
‫- تخم‌مرغ با فلفلِ ایزوت.‬
‫- آره.‬

946
01:03:41,209 --> 01:03:42,484
‫خیلی عالی شده.‬

947
01:03:43,487 --> 01:03:45,185
‫- ییلدیز.‬
‫- جانم؟‬

948
01:03:49,439 --> 01:03:50,776
‫خوبه که هستی.‬

949
01:03:55,780 --> 01:03:57,220
‫تو هم خوبه که هستی.‬

950
01:03:59,229 --> 01:04:01,035
‫بیا.‬

951
01:04:07,385 --> 01:04:08,496
‫خان.

952
01:04:10,106 --> 01:04:11,738
‫ضیان خان به هوش اومده.‬

953
01:04:17,550 --> 01:04:20,366
‫پس بریم حساب این همه بدی که کرده رو ازش پس بگیریم.‬

954
01:04:21,510 --> 01:04:22,510
‫هم برای تو...‬

955
01:04:23,926 --> 01:04:25,142
‫.. هم برای هجران.‬

956
01:05:10,849 --> 01:05:15,215
‫«زدم به جاده‌ای که تنگه و نمی‌شه ازش رد شد»‬

957
01:05:15,456 --> 01:05:19,830
‫«صدای تو سرم هیچ‌وقت قطع نمی‌شه»‬

958
01:05:20,158 --> 01:05:24,438
‫«دیدم اشکم بند نمیاد»‬

959
01:05:24,703 --> 01:05:30,300
‫«جاده‌ها به حالم گریه کردن»‬

960
01:05:33,896 --> 01:05:38,304
‫«دیدم اشکم بند نمیاد»‬

961
01:05:38,545 --> 01:05:41,098
‫«کوه‌ها به حالم گریه کردن»‬

962
01:05:41,416 --> 01:05:42,638
‫چشم‌قشنگ من.‬

963
01:05:45,396 --> 01:05:47,516
‫می‌دونی چقدر دلتنگت شدم؟‬

964
01:05:48,274 --> 01:05:49,514
‫خیلی دلم برات تنگ شده.‬

965
01:05:51,862 --> 01:05:53,540
‫واقعاً خیلی دلتنگتم.‬

966
01:05:59,947 --> 01:06:01,590
‫دیروز رفتم مغازه‌ات.‬

967
01:06:04,958 --> 01:06:06,918
‫دم در یه جعبه گذاشته بودن.‬

968
01:06:14,453 --> 01:06:15,540
‫ببین.‬

969
01:06:18,880 --> 01:06:20,571
‫برش داشتم و آوردمش خونه.‬

970
01:06:22,788 --> 01:06:24,428
‫بغلش کردم و خوابیدم.‬

971
01:06:26,238 --> 01:06:27,251
‫با تو خوابیدم.‬

972
01:06:30,514 --> 01:06:33,850
‫می‌دونی؟ من همیشه تو رو تو این لباس عروس سفید تصور می‌کردم.‬

973
01:06:35,955 --> 01:06:37,777
‫روزی که قرار بود با هم ازدواج کنیم...‬

974
01:06:41,235 --> 01:06:43,910
‫.. تنت کفن سفید کردن.‬

975
01:06:47,620 --> 01:06:52,021
‫«این زخمو با گذشت زمان مداوا کن»‬

976
01:06:52,428 --> 01:06:57,802
‫«کوه‌ها به حالم گریه کردن»‬

977
01:06:59,909 --> 01:07:02,705
‫- بگو.‬
‫- شریک، ضیان خان به هوش اومده.‬

978
01:07:03,159 --> 01:07:04,796
‫منم الان دارم می‌رم بیمارستان.‬

979
01:07:06,117 --> 01:07:07,197
‫میام.‬

980
01:07:08,427 --> 01:07:14,340
‫«بذار اشک چشماتو پاک کنه»‬

981
01:07:19,272 --> 01:07:25,192
‫«حتی لقمان هم نمی‌تونه دردمو چاره کنه»‬

982
01:07:29,170 --> 01:07:30,694
‫بهت قول می‌دم...‬

983
01:07:33,618 --> 01:07:36,443
‫.. جون کسایی که این بلا رو سرت آوردن رو می‌گیرم.‬

984
01:07:39,046 --> 01:07:41,203
‫تو این دنیا به هم نرسیدیم.‬

985
01:07:45,567 --> 01:07:48,014
‫می‌خواستم بگم اون دنیا به هم می‌رسیم اما...‬

986
01:07:53,856 --> 01:07:56,960
‫.. ورود قاتل پدر به بهشت سخته.‬

987
01:07:57,475 --> 01:08:01,935
‫«هر کی عاشق باشه می‌فهمه»‬

988
01:08:02,410 --> 01:08:03,579
‫دوستت دارم.‬

989
01:08:04,521 --> 01:08:05,521
‫چشم‌قشنگ من.‬

990
01:08:20,848 --> 01:08:23,733
‫اونو قشنگ روی تخت سرهات پهن کن، باشه؟‬

991
01:08:23,974 --> 01:08:25,294
‫یالا، گردگیری هم بکن.‬

992
01:08:25,946 --> 01:08:27,680
‫- هی، عروس خانم.‬
‫- بله؟‬

993
01:08:28,061 --> 01:08:31,589
‫ببین، اون دمنوش نعناع‌لیمو رو نخورد؟‬
‫هنوز معده‌ی نورگل خرابه؟‬

994
01:08:31,830 --> 01:08:34,630
‫مامان، آبجی نورگل که نیست.‬

995
01:08:35,717 --> 01:08:37,239
‫- نیست؟‬
‫- نه.‬

996
01:08:37,480 --> 01:08:40,806
‫- هی، غربت! نورگل خانم رو ندیدی؟‬
‫- نه آبجی، ندیدم. تو اتاقش بود.‬

997
01:08:41,047 --> 01:08:42,751
‫اگه تو اتاقش بود که از تو می‌پرسیدیم؟‬

998
01:08:42,992 --> 01:08:45,293
‫از تو می‌پرسیدیم؟‬
‫مگه آدم باهوشی هستی؟ باهوش!‬

999
01:08:45,576 --> 01:08:47,219
‫هوی! نگهبان!‬

1000
01:08:48,314 --> 01:08:51,159
‫آبجی گلزار، نورگل حانم‬
‫همین الان رفت بیرون. خیلی عصبی بود.‬

1001
01:08:51,460 --> 01:08:53,593
‫- بهش گفتم برسونمت ولی اون نخواست.‬
‫- نخواست؟‬

1002
01:08:53,834 --> 01:08:57,153
‫ای وای! لا حول و لا قوة‬
‫الا بالله العلی العظیم!‬

1003
01:08:57,440 --> 01:08:59,759
‫خدا کنه تو نبود عاکف کارای احمقانه‬
‫نکنه ان‌شاءالله.‬

1004
01:09:00,057 --> 01:09:01,839
‫گوشیمو برام بیار.‬
‫تو آشپزخونه گذاشته بودمش.‬

1005
01:09:02,080 --> 01:09:05,094
‫بیا به سلطان خانم زنگ بزنیم.‬
‫به خدا قسم ما رو می‌کُشه!‬

1006
01:09:05,335 --> 01:09:06,655
‫- بدو، بدو، بدو.‬
‫- باشه.‬

1007
01:09:07,539 --> 01:09:11,227
‫هوی! بدو! راه نرو، بدو.‬

1008
01:09:12,100 --> 01:09:16,339
‫کادی ببین، هیچ‌کس نباید بفهمه‬
‫عاکف زنده‌ست.‬

1009
01:09:16,685 --> 01:09:21,102
‫از همین الان بگم، این قضیه هم‬
‫نباید مثل قضیه‌ی هجران بشه.‬

1010
01:09:22,573 --> 01:09:24,380
‫می‌تونین بهم اعتماد کنین خانم من.‬

1011
01:09:25,727 --> 01:09:28,899
‫به خدا کادی، اعتماد مثل روحه.‬

1012
01:09:29,208 --> 01:09:32,979
‫اگه یه بار از بدن آدم خارج بشه‬
‫دیگه هیچ‌وقت برنمی‌گرده.‬

1013
01:09:33,245 --> 01:09:37,518
‫برای اینکه بتونم بهت اعتماد کنم، باید‬
‫یه عمر دیگه با هم زندگی کنیم.‬

1014
01:09:37,917 --> 01:09:41,059
‫خانم من، می‌دونم.‬
‫هر چی بگم خشمت نسبت بهم فروکش نمی‌کنه.‬

1015
01:09:41,348 --> 01:09:45,057
‫ولی اگه نمی‌گفتم هجران خدابیامرز خواهر آقا سرهاته...‬

1016
01:09:45,298 --> 01:09:47,938
‫.. قبل از اینکه آقام بفهمه یه خواهر داره...‬

1017
01:09:48,873 --> 01:09:52,860
‫.. اون دختر بیچاره از این دنیا می‌رفت.‬
‫وجدانم اجازه نمی‌داد.‬

1018
01:09:53,383 --> 01:09:56,139
‫آخرش هم همینطور شد.‬
‫دختر بیچاره پر کشید و رفت.‬

1019
01:09:56,500 --> 01:10:00,385
‫رازت رو به دوستت نگو،‬
‫اونم می‌ره به دوستش می‌گه.‬

1020
01:10:00,642 --> 01:10:02,099
‫چی داری می‌گی کادی؟‬

1021
01:10:03,251 --> 01:10:05,936
‫یه سری رازها هستن که‬
‫نباید فاش بشن.‬

1022
01:10:06,197 --> 01:10:09,396
‫این راز باید با هجران‬
‫می‌رفت زیر خاک.‬

1023
01:10:09,878 --> 01:10:13,460
‫آدم سرش بره، رازش رو نمی‌گه.‬
‫این از اون رازا بود.‬

1024
01:10:13,881 --> 01:10:17,336
‫خانم من، تا آخر عمرم بابت این موضوع‬
‫شرمنده‌تون می‌مونم اما...‬

1025
01:10:17,577 --> 01:10:19,540
‫.. وجدانم اجازه نمی‌داد جور دیگه‌ای رفتار کنم.‬

1026
01:10:19,960 --> 01:10:25,295
‫مادر خدابیامرزم می‌گفت وجدان،‬
‫بار سنگینی روی دوش آدمه.‬

1027
01:10:25,536 --> 01:10:27,027
‫آدم رو از راه به در می‌کنه.‬

1028
01:10:27,268 --> 01:10:29,900
‫ببین، همه‌ی اینا تقصیر توئه.‬

1029
01:10:30,383 --> 01:10:34,396
‫همه‌اش. سرهات هنوز باهام سرسنگینه.‬

1030
01:10:37,459 --> 01:10:38,853
‫جانم گلزار؟‬

1031
01:10:39,679 --> 01:10:42,859
‫سلطان خانم، چیزه... نورگل نیست.‬

1032
01:10:43,463 --> 01:10:47,388
‫- یعنی چی نورگل نیست؟‬
‫- نیست دیگه. از عمارت گذاشته رفته.‬

1033
01:10:47,657 --> 01:10:49,099
‫کسی هم ندیده کجا رفته.‬

1034
01:10:49,737 --> 01:10:51,059
‫قطع کن، قطع کن.‬

1035
01:10:51,684 --> 01:10:53,248
‫طاقت نیاورد طفلک، زود رفت.‬

1036
01:10:53,489 --> 01:10:55,943
‫برو کادی، تند برو.‬
‫داریم می‌ریم خونه‌ی کورداعلی‌ها. یالا.‬

1037
01:10:56,184 --> 01:10:59,499
‫- چشم خانم من.‬
‫- ای خدای من، یا رب!‬

1038
01:11:01,139 --> 01:11:05,351
‫آقا آشیر اول صبحی‬
‫با اون جعبه تو دستش کجا رفت؟‬

1039
01:11:05,811 --> 01:11:09,219
‫اصلاً تو اون جعبه چی بود؟‬
‫مثل روح اومد و رفت.‬

1040
01:11:09,831 --> 01:11:13,037
‫لباس عروس بود.‬
‫آقام قبلاً سفارش داده بود.‬

1041
01:11:13,278 --> 01:11:17,015
‫لباس عروس بود، نه؟‬
‫قرار بود امروز ازدواج کنن.‬

1042
01:11:17,319 --> 01:11:19,590
‫به خدا دلم برای آقا آشیر می‌سوزه. خیلی گناه داره.‬

1043
01:11:19,831 --> 01:11:23,241
‫می‌دونی از وقتی هجران مُرده نه غذا می‌خوره‬
‫نه درست‌حسابی حرف می‌زنه؟‬

1044
01:11:23,685 --> 01:11:27,877
‫یعنی اگه دوباره با آبجی ندا ازدواج کنه‬
‫اون زنو فراموش می‌کنه؟‬

1045
01:11:28,679 --> 01:11:31,867
‫طوری به ندا نگاه می‌کنه انگار‬
‫دشمنشه، چه ازدواجی آسیه؟‬

1046
01:11:37,395 --> 01:11:39,479
‫این پشما باید امروز تموم بشه،‬
‫می‌دونین که؟‬

1047
01:11:39,720 --> 01:11:43,349
‫- بله.‬
‫- فقط بلدین غیبت کنین. هنوز رویه‌ی لحاف‌ها مونده.‬

1048
01:11:45,896 --> 01:11:50,091
‫حسرت خانم، مگه نه؟‬
‫تو فقط بلدی غیبت کنی!‬

1049
01:11:51,170 --> 01:11:54,170
‫این پشما زده شده یا‬
‫همینطوری پرت شده گوشه؟‬

1050
01:11:56,625 --> 01:12:00,254
‫مریم خانم چون بازاره، این داره اینجا‬
‫برای ما خانمی می‌کنه.‬

1051
01:12:04,892 --> 01:12:07,165
‫اومدم بگم خدا بد نده،‬
‫یه لحظه اجازه بده.‬

1052
01:12:08,519 --> 01:12:09,519
‫ندا کجاست؟‬

1053
01:12:11,821 --> 01:12:14,631
‫نه، نه، نه. تو رو خدا.‬

1054
01:12:22,222 --> 01:12:25,433
‫- نورگل.‬
‫- آره، نورگل. نورگل.‬

1055
01:12:25,885 --> 01:12:28,174
‫همون نورگلی که شوهرشو از چنگش درآوردی...‬

1056
01:12:29,395 --> 01:12:31,338
‫.. و بعدش هم باعث‬
‫مرگش شدی.‬

1057
01:12:31,597 --> 01:12:33,672
‫- نورگل وایسا.‬
‫- تو عاکف رو بدبخت کردی.‬

1058
01:12:33,913 --> 01:12:35,890
‫- آبجی آروم باش.‬
‫- به خدا که خیلی کینه دارم!‬

1059
01:12:37,566 --> 01:12:39,358
‫- آروم.‬
‫- از جون ما چی می‌خواستی آخه؟‬

1060
01:12:39,599 --> 01:12:41,617
‫- آبجی.‬
‫- چی می‌خواستی؟‬

1061
01:12:42,061 --> 01:12:44,335
‫- از بچه‌های خودت، از من...‬
‫- نورگل آروم باش، نورگل آروم!‬

1062
01:12:44,576 --> 01:12:48,044
‫- .. چی می‌خواستی؟ چی می‌خواستی!‬
‫- تو رو خدا بس کن.‬

1063
01:12:48,285 --> 01:12:50,222
‫- ازدواج خودت کافی نبود؟‬
‫- ولم کن.‬

1064
01:12:50,463 --> 01:12:53,184
‫منم به خاطر تو بیوه شدم!‬
‫بسه دیگه دختر، ولش کن! تمومش کن!‬

1065
01:12:54,054 --> 01:12:55,255
‫- نورگل!‬
‫- بیا اینجا!‬

1066
01:12:55,496 --> 01:12:58,134
‫- ولم کن.‬
‫- نورگل آروم باش. آروم.‬

1067
01:12:58,524 --> 01:13:02,211
‫چند روزه که جیگرم داره می‌سوزه.‬
‫بذار یکم هم دل تو بسوزه.‬

1068
01:13:02,452 --> 01:13:04,127
‫- نورگل. آروم!‬
‫- بیا.‬

1069
01:13:04,368 --> 01:13:07,188
‫نورگل... آروم باش!‬

1070
01:13:08,556 --> 01:13:11,556
‫برو کنار! نورگل!‬

1071
01:13:12,898 --> 01:13:14,803
‫نورگل! برو کنار!‬

1072
01:13:15,447 --> 01:13:18,856
‫شماها شوهر منو از صخره پرت کردین پایین!‬
‫مثل یه تیکه آشغال!‬

1073
01:13:19,311 --> 01:13:21,524
‫- نورگل ولش کن!‬
‫- وایسین.‬

1074
01:13:21,765 --> 01:13:23,062
‫- بسه دیگه.‬
‫- برو کنار.‬

1075
01:13:23,440 --> 01:13:26,380
‫- نورگل! نورگل!‬
‫- بهش دست نزن.‬

1076
01:13:26,710 --> 01:13:29,116
‫- تو رو خدا تمومش کن!‬
‫- نابودت می‌کنم!‬

1077
01:13:29,357 --> 01:13:31,504
‫- نورگل!‬
‫- ولم کن، تو رو هم نابود می‌کنم!‬

1078
01:13:31,820 --> 01:13:34,078
‫- بذار یکم دیگه بزنتش.‬
‫- نورگل!‬

1079
01:13:34,319 --> 01:13:35,927
‫- نورگل!‬
‫- باریکلا دختر، نورگل.‬

1080
01:13:36,431 --> 01:13:39,339
‫- نورگل!‬
‫- نابودت می‌کنم!‬

1081
01:13:39,777 --> 01:13:41,992
‫نابودت می‌کنم!‬
‫همینجا کارت رو تموم می‌کنم!‬

1082
01:13:42,233 --> 01:13:43,949
‫- توبه یا رب! نورگل وایسا.‬
‫- نورگل!‬

1083
01:13:44,190 --> 01:13:46,171
‫آخرت به دست من رقم می‌خوره!‬

1084
01:13:46,412 --> 01:13:49,277
‫- کادی بگیرش، بلندش کن اینو.‬
‫- نورگل!‬

1085
01:13:50,266 --> 01:13:52,615
‫- اینو بگیرین!‬
‫- باشه دخترم. بیا، بیا، بیا.‬

1086
01:13:52,856 --> 01:13:54,936
‫- نورگل نکن.‬
‫- روانی زنجیری!‬

1087
01:13:55,301 --> 01:13:58,470
‫- روانی!‬
‫- نه، باید تقاص پس بدن!‬

1088
01:13:59,093 --> 01:14:01,213
‫آشیر شوهرم رو از صخره پرت کرد پایین.‬

1089
01:14:01,950 --> 01:14:03,770
‫- چی؟‬
‫- باید تقاص پس بدن.‬

1090
01:14:04,039 --> 01:14:07,661
‫- باشه، آروم. آروم باش، آروم باش.‬
‫- همه می‌فهمن.‬

1091
01:14:08,363 --> 01:14:09,807
‫این زن...‬

1092
01:14:10,938 --> 01:14:13,376
‫- .. این زن...‬
‫- نورگل، نورگل یالا.‬

1093
01:14:14,752 --> 01:14:16,703
‫- توبه.‬
‫- زنه غش کرد.‬

1094
01:14:16,944 --> 01:14:20,719
‫پسرم، برس! برس.‬
‫یه کمکی کنین، یه دستی برسونین.‬

1095
01:14:20,960 --> 01:14:22,719
‫اعصابش به هم ریخته.‬

1096
01:14:22,960 --> 01:14:25,319
‫- بگیر، بگیر، بگیر.‬
‫- بلندش کن، بگیرش، بگیرش. بگیر.‬

1097
01:14:25,582 --> 01:14:27,879
‫- ببرش بیمارستان.‬
‫- یالا.‬

1098
01:14:28,120 --> 01:14:30,079
‫بیا پسرم. در رو باز کن پسرم، باز کن.‬

1099
01:14:30,379 --> 01:14:31,739
‫سلطان خانم.‬

1100
01:14:32,668 --> 01:14:36,438
‫آشیر، عاکف رو از صخره پرت کرد پایین؟ چرا؟‬

1101
01:14:37,455 --> 01:14:40,255
‫دشمنی بین این‌ها سر چیه؟‬

1102
01:14:42,401 --> 01:14:46,848
‫نکنه... عاکف به آشیر شلیک کرده؟‬

1103
01:14:47,921 --> 01:14:49,048
‫آره.‬

1104
01:14:49,952 --> 01:14:55,139
‫عاکف به آشیر شلیک کرد، آشیر هم‬
‫عاکف رو از صخره پرت کرد پایین.‬

1105
01:14:55,380 --> 01:14:57,060
‫خیالت راحت شد؟‬

1106
01:14:57,358 --> 01:15:01,620
‫دلیل و منطقش رو وقتی پسرت اومد‬
‫از خودش بپرس. یالا.‬

1107
01:15:02,842 --> 01:15:05,582
‫- در رو باز کن، باز کن.‬
‫- جل‌الخالق.‬

1108
01:15:07,874 --> 01:15:09,051
‫چطور ممکنه؟‬

1109
01:15:10,118 --> 01:15:11,940
‫اصلاً روحمم خبر نداشت.‬

1110
01:15:12,566 --> 01:15:14,780
‫یه گلابی چیزی بیارین،‬
‫یه چیزی بیارین.‬

1111
01:15:15,500 --> 01:15:22,000
با خرید اشتراک از ناین مووی
 ما را در ادامه‌ی ترجمه‌ی آثار نایاب یاری کنید.
9movie.org

1112
01:15:22,819 --> 01:15:25,970
‫تو تونستی کار مرخصی رو ردیف کنی؟‬

1113
01:15:26,903 --> 01:15:29,159
‫ردیفش کردم. ردیف کردم ولی...‬

1114
01:15:31,144 --> 01:15:35,649
‫.. ولی پدربزرگ ییلدیز طفلک چشم‌به‌راهشه، مدام سراغش رو می‌گیره.‬

1115
01:15:35,979 --> 01:15:38,145
‫سلامتی پدربزرگم خب‬
‫من رو هم نگران می‌کنه...‬

1116
01:15:38,386 --> 01:15:40,553
‫.. ولی وقتی اوضاع اینطوریه، خودت که می‌دونی.‬

1117
01:15:40,794 --> 01:15:43,450
‫می‌دونم دخترم می‌دونم،‬
‫می‌فهمم کاریش نمی‌شه کرد.‬

1118
01:15:43,836 --> 01:15:45,403
‫من الان نمی‌تونم سرهات رو ول کنم.‬

1119
01:15:45,771 --> 01:15:49,154
‫بذار هفت هجران بگذره، بعد شاید‬
‫با هم پاشدیم رفتیم استانبول.‬

1120
01:15:49,395 --> 01:15:52,904
‫یه آب‌وهوایی هم عوض می‌کنه،‬
‫براش خوبه.‬

1121
01:15:55,436 --> 01:15:57,030
‫ولی یه چیزی به ذهنم رسید.‬

1122
01:15:57,821 --> 01:15:59,270
‫بیا به پدربزرگم زنگ بزنیم.‬

1123
01:15:59,880 --> 01:16:01,429
‫یه تماس تصویری بگیریم،‬
‫هم من ببینمش.‬

1124
01:16:01,670 --> 01:16:05,510
‫هم خیالم راحت می‌شه، نمی‌شه؟‬
‫منتظر چی هستیم؟‬

1125
01:16:07,337 --> 01:16:09,024
‫خیلی خوب می‌شد دخترم ولی...‬

1126
01:16:09,463 --> 01:16:11,968
‫.. الان دکتر پدربزرگت‬
‫استفاده از تلفن رو براش ممنوع کرده.‬

1127
01:16:12,209 --> 01:16:14,574
‫- نباید خسته بشه یا غصه بخوره.‬
‫- فهمیدم.‬

1128
01:16:15,176 --> 01:16:18,737
‫خب اگه دکتر گفته که بحثش جداست.‬
‫من حرفی ندارم.‬

1129
01:16:19,161 --> 01:16:22,839
‫یهو سردرد گرفتم،‬
‫با اجازه‌تون مرخص می‌شم.‬

1130
01:16:23,567 --> 01:16:25,879
‫خیر باشه، مسکن می‌خوای؟‬

1131
01:16:26,120 --> 01:16:28,464
‫نه، احتمالاً به خاطر هواست.‬
‫خودم یه کاریش می‌کنم.‬

1132
01:16:28,705 --> 01:16:30,945
‫آره، حتماً. ممکنه، ممکنه.‬

1133
01:16:32,888 --> 01:16:35,237
‫- تغییر آب‌وهوا.‬
‫- دیر به این اثر کرد.‬

1134
01:16:38,600 --> 01:16:39,600
‫اومدن.‬

1135
01:16:41,590 --> 01:16:44,750
‫ببین، این کله‌خر رو ببین. نگاه کن. هی!‬

1136
01:16:46,310 --> 01:16:49,910
‫- خدا می‌دونه باز به کی پیله کرده.‬
‫- تو دیگه خودت رو واسه این چیزا ناراحت نکن.‬

1137
01:16:51,781 --> 01:16:52,942
‫- کادی!‬
‫- بفرمایین خانم من.‬

1138
01:16:53,230 --> 01:16:57,632
‫تو پیگیر آزمایش‌های نورگل باش.‬
‫به خدا سر همه خیلی شلوغه.‬

1139
01:16:57,926 --> 01:17:00,326
‫چشم خانم من. اصلاً قراره‬
‫فردا آماده بشه، من حواسم هست.‬

1140
01:17:00,670 --> 01:17:01,997
‫- خدا بد نده نورگل.‬
‫- باشه.‬

1141
01:17:03,245 --> 01:17:04,485
‫ببین یه چیزی بهت بگم.‬

1142
01:17:05,899 --> 01:17:08,870
‫ببین، به کسی نگو که عاکف زنده‌ست.‬

1143
01:17:09,111 --> 01:17:11,790
‫همونطور که گفتم هیچ‌کس‬
‫نباید از این موضوع باخبر بشه.‬

1144
01:17:12,031 --> 01:17:15,550
‫باشه. نمی‌گم مادر، ولی‬
‫کِی عاکف رو می‌بینم؟‬

1145
01:17:15,791 --> 01:17:18,247
‫- باشه، باشه. یه راهی پیدا می‌کنیم.‬
‫- باشه.‬

1146
01:17:18,488 --> 01:17:20,045
‫- تو لباست رو عوض کن.‬
‫- نورگل من لباسام رو...‬

1147
01:17:20,286 --> 01:17:22,989
‫.. نورگل، دخترم این چه وضعیه؟

1148
01:17:23,552 --> 01:17:25,830
‫براتون غذا بیارم؟‬
‫می‌خوری؟‬

1149
01:17:26,095 --> 01:17:29,333
‫- رنگ به رو نداری.‬
‫- نه.‬

1150
01:17:30,546 --> 01:17:31,903
‫نه. چرا؟‬

1151
01:17:32,200 --> 01:17:34,476
‫چه می‌دونم، از وقتی این ییلدیز رو‬
‫دیدم نمی‌دونم چیه...‬

1152
01:17:35,063 --> 01:17:37,675
‫.. حالم به هم خورد،‬
‫اشتهام کور شد. نمی‌خوام.‬

1153
01:17:38,203 --> 01:17:42,676
‫مادر این نورگل چرا اینطوری شده؟‬
‫این رو کجا پیدا کردی؟‬

1154
01:17:42,917 --> 01:17:45,708
‫- این دیوونه ریخته تو خونه‌ی کورداعلی‌ها.‬
‫- ای وای!‬

1155
01:17:46,477 --> 01:17:47,717
‫اینجا رو نگاه کن.‬

1156
01:17:49,018 --> 01:17:54,749
‫تو پسرم رو از خان بودن اورفا بنداز،‬
‫از زن حامله‌اش طلاقش بده...‬

1157
01:17:54,990 --> 01:17:59,709
‫.. بعدشم بیا اینجا با مادرت‬
‫پچ‌پچ کن و قهوه بخور.‬

1158
01:17:59,950 --> 01:18:01,595
‫اونم تو خونه‌ی من!‬

1159
01:18:02,619 --> 01:18:05,103
‫توبه یا ربی!‬

1160
01:18:07,559 --> 01:18:08,903
‫- گلزار.‬
‫- بله؟‬

1161
01:18:11,954 --> 01:18:14,692
‫تو ساک حموم من رو حاضر کن.‬

1162
01:18:17,547 --> 01:18:20,787
‫به ییلدیز هم خبر بده، اونم میاد.‬

1163
01:18:21,819 --> 01:18:22,819
‫چشم خانم من.‬

1164
01:18:24,462 --> 01:18:26,054
‫واسه سرهات اونطوریه.‬

1165
01:18:28,300 --> 01:18:34,500
‫ییلدیز، دخترم، ساکت رو حاضر کن،‬
‫خانم گفتن که قراره برین حموم.‬

1166
01:18:37,128 --> 01:18:39,920
‫می‌خواد خودش رو بشوره و کیسه بکشه،‬
‫منظورش این بود.‬

1167
01:18:40,215 --> 01:18:41,335
‫با من، آره؟‬

1168
01:18:43,590 --> 01:18:46,269
‫پس بگیم پیش به سوی میدون جنگ؟‬
‫چی بگیم آخه؟‬

1169
01:18:46,541 --> 01:18:48,987
‫باشه. نوش جان شما هم باشه.‬

1170
01:18:49,228 --> 01:18:50,841
‫- یالا ببینم.‬
‫- توبه!‬

1171
01:18:53,651 --> 01:18:55,931
‫تو الان می‌خوای مادرشوهرت رو بشوری؟‬

1172
01:18:57,130 --> 01:18:59,931
‫- این اصلاً اونطوری که فکر می‌کنی نیست.‬
‫- پس چطوریه؟‬

1173
01:19:01,085 --> 01:19:04,819
‫الان اینطوریه که مادرشوهرت‬
‫پیغام می‌فرسته که حاضر شه...‬

1174
01:19:05,060 --> 01:19:07,992
‫.. بریم حموم، بیاد من رو بشوره؛‬
‫ولی موضوع این نیست.‬

1175
01:19:08,233 --> 01:19:11,758
‫معلومه، الان یه نقشه‌ای کشیده‬
‫و تو سرش ردیف کرده.‬

1176
01:19:12,595 --> 01:19:14,235
‫می‌خواد ازم زهرچشم بگیره.‬

1177
01:19:16,315 --> 01:19:18,909
‫بشوریمش دیگه. بشوریم، چاره چیه؟‬

1178
01:19:19,255 --> 01:19:22,382
‫معلومه که قراره یکم اوضاع داغ بشه.‬

1179
01:19:22,835 --> 01:19:23,942
‫بعداً حرف می‌زنیم.‬

1180
01:19:30,778 --> 01:19:33,258
‫خان، حرف زدم ردیفش کردم.‬
‫آمبولانسو هماهنگ کردیم.‬

1181
01:19:35,653 --> 01:19:37,103
‫اینم از این. بیا شریک، بیا.‬

1182
01:19:37,344 --> 01:19:39,217
‫پیش هجران بودم،‬
‫دیر شد. ببخشید.‬

1183
01:19:39,458 --> 01:19:40,909
‫مشکلی نیست، ما هم آماده شدیم.‬

1184
01:19:41,150 --> 01:19:43,834
‫- چه آماده‌شدنی؟ بریم، بزنیم به دلشون.‬
‫- ول کن شریک. باشه.‬

1185
01:19:44,619 --> 01:19:48,277
‫ییلدیریم یه عالمه آدم ریخته دم در.‬
‫بریم، هر جوری شده می‌ریم تو ولی...‬

1186
01:19:48,852 --> 01:19:52,612
‫.. اینطوری نمی‌شه. ببین، آدم دردمند هست،‬
‫آدم گرفتار هست.‬

1187
01:19:53,868 --> 01:19:54,868
‫اینطوری نه.‬

1188
01:19:56,230 --> 01:19:59,630
‫- می‌خوای چیکار کنی؟ چی تو سرته؟‬
‫- الان یوسف یه آمبولانس ردیف کرده.‬

1189
01:20:00,393 --> 01:20:01,614
‫آمبولانس که بیاد، بی‌صدا می‌ریم تو...‬

1190
01:20:01,855 --> 01:20:03,622
‫.. انگار که داریم به یه بیمارستان‬
‫دیگه منتقلش می‌کنیم...‬

1191
01:20:03,863 --> 01:20:07,965
‫.. ضیان خان رو برمی‌داریم و می‌زنیم بیرون،‬
‫باشه؟ تو که دیگه پسرشی.‬

1192
01:20:08,590 --> 01:20:09,849
‫کسی بهت چیزی نمی‌گه.‬

1193
01:20:10,090 --> 01:20:11,930
‫برمی‌داریم و می‌ریم، باشه؟‬

1194
01:20:12,830 --> 01:20:13,830
‫ایولله.‬

1195
01:20:14,070 --> 01:20:16,009
‫آمبولانس بیاد، می‌ریم تو.‬

1196
01:20:16,250 --> 01:20:17,250
‫ببین.‬

1197
01:20:17,869 --> 01:20:19,410
‫می‌سپاریش به من.‬

1198
01:20:21,450 --> 01:20:23,076
‫جونشو می‌گیرم.‬

1199
01:20:23,650 --> 01:20:25,110
‫به هجران قول دادم، باشه؟‬

1200
01:20:26,710 --> 01:20:27,710
‫مال خودته.‬

1201
01:20:29,520 --> 01:20:30,656
‫ولی فعلاً آروم باش.‬

1202
01:20:32,017 --> 01:20:33,063
‫چیزی نمونده.‬

1203
01:20:33,517 --> 01:20:34,583
‫آروم.‬

1204
01:20:39,623 --> 01:20:42,270
‫- چهار چشمی حواستون باشه.‬
‫- چشم خان.‬

1205
01:20:46,930 --> 01:20:48,450
‫کجا موندی؟‬

1206
01:20:52,720 --> 01:20:54,419
‫رفتم مادرمو ببینم، خوبه؟‬

1207
01:20:54,660 --> 01:20:58,278
‫خوبه خوبه، ولی اگه سرهات اینا‬
‫بشنون ضیان خان به هوش اومده...‬

1208
01:20:58,519 --> 01:20:59,936
‫.. هر لحظه ممکنه بیان اینجا.‬

1209
01:21:00,460 --> 01:21:01,623
‫باهاش حرف می‌زنم.‬

1210
01:21:01,900 --> 01:21:05,379
‫اگه تو مرگ هجران دست داشته باشه‬
‫تحویلِ سرهات اینا می‌دمش.‬

1211
01:21:05,620 --> 01:21:07,050
‫هر کاری می‌خوان باهاش بکنن.‬

1212
01:21:08,080 --> 01:21:09,823
‫هر چی تو بگی همونه، قول می‌دم.‬

1213
01:21:14,650 --> 01:21:17,403
‫- می‌تونم بابامو ببینم؟‬
‫- باید آماده‌تون کنیم.‬

1214
01:21:24,063 --> 01:21:26,756
‫ببینیم می‌تونی از این مخمصه‬
‫قسر در بری یا نه، ضیان خان.‬

1215
01:22:50,399 --> 01:22:51,923
‫با شامپو نه.‬

1216
01:22:53,130 --> 01:22:54,729
‫با خاکستر می‌شوریش.‬

1217
01:22:54,970 --> 01:22:56,936
‫ببین، دست گلزاره.‬

1218
01:23:06,217 --> 01:23:07,270
‫بگیر بیار دیگه.‬

1219
01:23:19,462 --> 01:23:21,935
‫یالا گلزار. تو هم برو بیرون.‬

1220
01:23:24,288 --> 01:23:25,360
‫برو.‬

1221
01:23:31,876 --> 01:23:33,095
‫سلطان خانم.‬

1222
01:23:33,336 --> 01:23:36,010
‫لابد منو نیاوردی اینجا که‬
‫خودتو بشوری، نه؟‬

1223
01:23:40,456 --> 01:23:42,209
‫باهوشی.‬

1224
01:23:42,736 --> 01:23:45,042
‫عاقلی. زرنگی.‬

1225
01:23:45,283 --> 01:23:47,280
‫ببین، تا نگفتم «ف»...‬

1226
01:23:47,520 --> 01:23:49,080
‫.. می‌ری «فرحزاد».‬

1227
01:23:49,746 --> 01:23:54,509
‫ولی اینا ویژگی‌هایی نیست که تو یه عروس‬
‫سر‌به‌راه دنبالش باشن.‬

1228
01:23:55,120 --> 01:23:57,400
‫ویژگی‌های یه عروس سر‌به‌راه...‬

1229
01:23:57,759 --> 01:23:59,200
‫.. کم می‌شنوه...‬

1230
01:23:59,570 --> 01:24:02,480
‫.. کم می‌بینه، کم حرف می‌زنه...‬

1231
01:24:03,026 --> 01:24:04,743
‫.. زیاد گوش می‌ده.‬

1232
01:24:05,520 --> 01:24:07,200
‫تو کارای شوهرش...‬

1233
01:24:07,546 --> 01:24:09,120
‫.. کم دخالت می‌کنه.‬

1234
01:24:09,739 --> 01:24:12,193
‫کمتر براش دردسر درست می‌کنه.‬

1235
01:24:13,000 --> 01:24:15,360
‫من چه دردسری برای شوهرم درست کردم؟‬

1236
01:24:16,703 --> 01:24:20,320
‫اگه بخوام بشمارم، به خدا فصل‌ها عوض می‌شن.‬

1237
01:24:20,563 --> 01:24:21,696
‫تمومی نداره.‬

1238
01:24:22,306 --> 01:24:23,360
‫ولی...‬

1239
01:24:24,093 --> 01:24:27,466
‫.. از آخرش برات شروع می‌کنم.‬
‫تو هر جوری باشه می‌فهمی.‬

1240
01:24:29,160 --> 01:24:30,320
‫سرهات...‬

1241
01:24:30,762 --> 01:24:34,556
‫.. به خاطر تو‬
‫از خان بودنش تو اورفا گذشت.‬

1242
01:24:35,183 --> 01:24:38,800
‫بازم به خاطر تو زن حامله‌اش رو طلاق داد.‬

1243
01:24:39,976 --> 01:24:44,240
‫ببین، جانشینش قراره‬
‫زیر سایه‌ی یه عشیره‌ی دیگه بزرگ بشه...‬

1244
01:24:44,480 --> 01:24:45,699
‫.. اونجا به دنیا بیاد.‬

1245
01:24:45,940 --> 01:24:49,400
‫کی می‌دونه برای پس‌گرفتنش‬
‫چه بلاهایی سر سرهات میاد...‬

1246
01:24:49,640 --> 01:24:51,676
‫.. خودشو تو چه دردسرهایی می‌ندازه.‬

1247
01:24:52,260 --> 01:24:53,283
‫تازه...‬

1248
01:24:53,524 --> 01:24:57,000
‫.. داداشش رو، اون داداشت که اسمش آشیره...‬

1249
01:24:57,860 --> 01:25:00,050
‫.. از پرتگاه پرت کرد پایین.‬

1250
01:25:00,373 --> 01:25:01,476
‫آره...‬

1251
01:25:01,827 --> 01:25:05,880
‫.. این سرهات برای اینکه با تو یه زندگی بسازه...‬

1252
01:25:06,560 --> 01:25:09,930
‫.. دیگه چند نفر رو باید فدا کنه؟‬

1253
01:25:10,883 --> 01:25:12,257
‫من برای سرهات...‬

1254
01:25:12,723 --> 01:25:15,565
‫.. مگه چند بار دیگه باید جونمو فدا کنم؟‬

1255
01:25:17,049 --> 01:25:19,200
‫فداکاری‌هایی که من برای پسرتون کردم رو...‬

1256
01:25:19,440 --> 01:25:21,339
‫.. نه فقط سرهات، بلکه همه می‌دونن.‬

1257
01:25:22,493 --> 01:25:23,560
‫ولی...‬

1258
01:25:27,543 --> 01:25:28,760
‫.. خوشبختی...‬

1259
01:25:29,503 --> 01:25:31,476
‫.. تاوان داره سلطان خانم.‬

1260
01:25:32,889 --> 01:25:34,480
‫دختر، آب داغه ها.‬

1261
01:25:35,706 --> 01:25:36,879
‫ببخشید دیگه.‬

1262
01:25:41,791 --> 01:25:44,120
‫وقتی یه روز صبح اینطوری بیدار می‌شی...‬

1263
01:25:45,493 --> 01:25:47,216
‫.. خوشبختی در نمی‌زنه.‬

1264
01:25:48,659 --> 01:25:49,777
‫با ملک...‬

1265
01:25:50,289 --> 01:25:52,240
‫.. فرق بین شما...‬

1266
01:25:52,706 --> 01:25:54,690
‫.. چیه، می‌دونی؟‬

1267
01:25:56,370 --> 01:25:57,630
‫چی بوده؟‬

1268
01:25:59,616 --> 01:26:03,730
‫ملک با من هم‌راز و هم‌زبون بود.‬

1269
01:26:04,283 --> 01:26:06,040
‫ببین، طلاق گرفت و رفت.‬

1270
01:26:06,280 --> 01:26:09,890
‫ولی هنوزم به عنوان عروس یلدوران‌ها بهش احترام می‌ذارن.‬

1271
01:26:10,583 --> 01:26:11,640
‫تو...‬

1272
01:26:12,190 --> 01:26:16,156
‫.. به خانم بزرگ و مادرشوهرت احترام نذاشتی که...‬

1273
01:26:16,563 --> 01:26:19,490
‫.. تو عمارت هم بهت احترام نمی‌ذارن.‬

1274
01:26:20,336 --> 01:26:23,650
‫تو اون عمارت فقط سرهات برام مهمه.‬

1275
01:26:24,330 --> 01:26:28,050
‫برام مهمه که من و سرهات حرفمون یکی باشه.‬

1276
01:26:28,863 --> 01:26:31,323
‫آره، یه فرقی بین من و ملک هست.‬

1277
01:26:32,250 --> 01:26:34,783
‫اونم اینه که اون بچه‌ی سرهات رو تو شکمش داره.‬

1278
01:26:36,803 --> 01:26:39,003
‫ولی ما هم با سرهات ازدواج می‌کنیم.‬

1279
01:26:40,210 --> 01:26:42,383
‫ما هم بچه‌دار می‌شیم.‬

1280
01:26:43,790 --> 01:26:44,840
‫اونم...‬

1281
01:26:45,660 --> 01:26:47,763
‫.. نه فقط یکی مثل ملک.‬

1282
01:26:49,917 --> 01:26:51,920
‫سرهات هر چندتا که بخواد...‬

1283
01:26:52,353 --> 01:26:53,523
‫.. همونقدر میاریم.‬

1284
01:26:55,773 --> 01:26:58,816
‫- می‌دونی حسرت چی رو می‌خوری؟‬
‫- چی؟‬

1285
01:26:59,280 --> 01:27:01,850
‫تو می‌خوای شامپو باشی.‬

1286
01:27:02,540 --> 01:27:04,260
‫ولی تو شامپو نیستی.‬

1287
01:27:04,753 --> 01:27:05,846
‫تو خاکستری.‬

1288
01:27:06,126 --> 01:27:08,630
‫تو چشم من، به اندازه‌ی این خاکستر هم ارزش نداری.‬

1289
01:27:13,980 --> 01:27:15,889
‫پس بذار موهاتو بشوریم تا...‬

1290
01:27:16,400 --> 01:27:18,460
‫.. اون خاکستر نسوزونتت سلطان خانم.‬

1291
01:27:21,000 --> 01:27:29,000
با خرید اشتراک از ناین مووی
 ما را در ادامه‌ی ترجمه‌ی آثار نایاب یاری کنید.
9movie.org

1292
01:27:32,260 --> 01:27:33,700
‫خاکستر چوب...‬

1293
01:27:34,380 --> 01:27:36,903
‫.. درسته، شبیه شامپو نیست.‬

1294
01:27:39,312 --> 01:27:40,863
‫بی‌زرق و برقه.‬

1295
01:27:43,502 --> 01:27:44,896
‫بی‌خطر به نظر می‌رسه.‬

1296
01:27:49,603 --> 01:27:51,019
‫وقتی از دور بهش نگاه می‌کنی...‬

1297
01:27:51,260 --> 01:27:54,143
‫.. انگار اصلاً قرار نیست بهت آسیبی بزنه، اما...‬

1298
01:27:55,825 --> 01:27:57,605
‫.. یهو می‌سوزونه و نابودت می‌کنه.‬

1299
01:27:59,346 --> 01:28:01,216
‫واسه همین باید خیلی مواظب بود.‬

1300
01:28:27,973 --> 01:28:28,973
‫بلا دور باشه.‬

1301
01:28:29,840 --> 01:28:31,083
‫سلامت باشی دخترم.‬

1302
01:28:32,007 --> 01:28:34,257
‫می‌دونی قلب کی رو بهت دادن؟‬

1303
01:28:38,136 --> 01:28:39,777
‫ییلدیریم بهم گفت.‬

1304
01:28:41,770 --> 01:28:43,629
‫مال اون دختره بوده.‬

1305
01:28:43,870 --> 01:28:45,236
‫آشیر و سرهات...‬

1306
01:28:46,610 --> 01:28:48,710
‫.. فکر می‌کنن تو هجران رو کُشتی.‬

1307
01:28:49,190 --> 01:28:50,400
‫تو چی؟‬

1308
01:28:51,620 --> 01:28:53,290
‫تو چی فکر می‌کنی؟‬

1309
01:28:55,469 --> 01:28:56,557
‫وقتی فکر می‌کنم...‬

1310
01:28:58,410 --> 01:29:00,089
‫.. می‌دونم که به زن‌ها رحم نمی‌کنی.‬

1311
01:29:00,790 --> 01:29:01,790
‫از مادرم می‌دونم.‬

1312
01:29:04,137 --> 01:29:06,450
‫ولی باز هم خواستم خودم ازت بپرسم.‬

1313
01:29:09,459 --> 01:29:11,178
‫با خلیل، دست راستت، حرف زدم.‬

1314
01:29:12,283 --> 01:29:13,439
‫حقیقت رو بهم گفت.‬

1315
01:29:13,680 --> 01:29:15,750
‫ولی می‌خوام از زبون خودت هم بشنوم.‬

1316
01:29:18,140 --> 01:29:19,240
‫عمه‌ی...‬

1317
01:29:20,413 --> 01:29:22,616
‫.. بچه‌ام رو تو کُشتی؟‬

1318
01:29:25,022 --> 01:29:26,289
‫من کردم.‬

1319
01:29:28,283 --> 01:29:30,000
‫آشیر باید از دست اون زن...‬

1320
01:29:30,473 --> 01:29:32,320
‫.. خلاص می‌شد.‬

1321
01:29:32,993 --> 01:29:34,412
‫خلاصش کردم.‬

1322
01:29:37,156 --> 01:29:38,843
‫تو چه جانی‌ای هستی؟‬

1323
01:29:39,590 --> 01:29:40,970
‫تو چه جانی‌ای هستی؟‬

1324
01:29:41,210 --> 01:29:42,750
‫تو چه هیولایی هستی؟ تو...‬

1325
01:29:43,210 --> 01:29:44,610
‫.. چطور دلت اومد یه دختر جوون رو بکشی؟‬

1326
01:29:44,850 --> 01:29:47,249
‫با خودم گفتم این کار رو دیگه نمی‌کنی،‬
‫ولی حتی این کارم کردی.‬

1327
01:29:47,490 --> 01:29:49,030
‫تف به ذاتت.‬

1328
01:29:49,510 --> 01:29:51,795
‫خلیل بهت نگفت؟‬

1329
01:29:52,036 --> 01:29:53,596
‫چرا باید بهم بگه؟‬

1330
01:29:54,123 --> 01:29:55,160
‫چرا باید بهم بگه که...‬

1331
01:29:55,401 --> 01:29:58,396
‫.. حتی اینکه ییلدیز دخترت نیست رو هم سال‌ها مخفی کرده.‬

1332
01:29:58,750 --> 01:30:00,810
‫بلوف زدم، تو هم باورت شد.‬

1333
01:30:01,110 --> 01:30:03,290
‫لعنت بهت، تو چه جور آدمی هستی؟‬

1334
01:30:03,570 --> 01:30:05,636
‫از اینکه بابامی خجالت می‌کشم.‬

1335
01:30:06,949 --> 01:30:07,949
‫کجا؟‬

1336
01:30:08,296 --> 01:30:09,296
‫دارم می‌رم.‬

1337
01:30:09,850 --> 01:30:11,569
‫هم به آشیر می‌گم، هم به سرهات.‬

1338
01:30:11,810 --> 01:30:14,749
‫می‌بینی که همه‌ی آدمای جلوی این در رو‬
‫از اینجا برمی‌دارم.‬

1339
01:30:14,990 --> 01:30:15,990
‫نکن.‬

1340
01:30:16,990 --> 01:30:18,543
‫منو می‌کُشن.‬

1341
01:30:19,130 --> 01:30:22,283
‫باید قبل از اینکه اون همه بدی کنی،‬
‫به اینجاش فکر می‌کردی.‬

1342
01:30:24,922 --> 01:30:25,970
‫ملک!‬

1343
01:30:27,096 --> 01:30:28,240
‫بهت...‬

1344
01:30:29,493 --> 01:30:31,520
‫.. اگه منو به سرهات ندی...‬

1345
01:30:32,573 --> 01:30:34,320
‫.. سرهات و ییلدیز رو...‬

1346
01:30:35,100 --> 01:30:37,120
‫.. که برای همیشه از هم جداشون می‌کنه...‬

1347
01:30:37,913 --> 01:30:39,236
‫.. یه اطلاعاتی بهت می‌دم.‬

1348
01:30:39,940 --> 01:30:41,536
‫داری چه چرت و پرتی می‌گی؟‬

1349
01:30:42,220 --> 01:30:43,903
‫این همه دروغ بس نیست؟‬

1350
01:30:44,360 --> 01:30:45,800
‫دروغ نیست.‬

1351
01:30:47,759 --> 01:30:49,703
‫مدرک دارم.‬

1352
01:30:51,940 --> 01:30:54,056
‫خان، آقا آشیر و آقا سرهات اومدن.‬

1353
01:30:54,880 --> 01:30:55,880
‫خودتونو جمع و جور کنین.‬

1354
01:31:01,870 --> 01:31:03,550
‫ملک، سرهات اینا اومدن.‬

1355
01:31:03,890 --> 01:31:05,556
‫باید ضیان خان رو برداریم و بریم.‬

1356
01:32:06,809 --> 01:32:08,065
‫عافیت باشه.‬

1357
01:32:13,250 --> 01:32:14,600
‫مادرت...‬

1358
01:32:15,070 --> 01:32:16,440
‫.. وقتی معلوم شد شهریه...‬

1359
01:32:16,680 --> 01:32:19,979
‫.. می‌بینم که رسم و رسوممون رو هم‬
‫فراموش کردی.‬

1360
01:32:20,220 --> 01:32:21,650
‫بعد از حموم...‬

1361
01:32:22,436 --> 01:32:23,640
‫.. دست مادرشوهر...‬

1362
01:32:24,186 --> 01:32:25,586
‫.. باید بوسیده بشه.‬

1363
01:32:32,520 --> 01:32:34,936
‫مادر مردی هستی که دوسش دارم.‬

1364
01:32:35,480 --> 01:32:36,480
‫معلومه که می‌بوسم.‬

1365
01:32:40,322 --> 01:32:44,009
‫تو کی هستی که من بذارم دستم رو ببوسی، هان؟‬

1366
01:32:44,982 --> 01:32:48,903
‫تو کی هستی که من بذارم دستم رو ببوسی،‬
‫ای خاکستر هیزم؟‬

1367
01:32:49,223 --> 01:32:52,575
‫من فقط یه دونه عروس دارم،‬
‫اونم ملکه.‬

1368
01:32:52,816 --> 01:32:55,960
‫ملک از تو بیشتر درس خونده،‬
‫ملک از تو بافرهنگ‌تره.‬

1369
01:32:56,200 --> 01:32:58,409
‫بیشتر به خانواده‌ی ما می‌خوره.‬

1370
01:32:58,930 --> 01:33:00,280
‫من اگه بخوام...‬

1371
01:33:00,520 --> 01:33:04,342
‫.. واسه پسرم،‬
‫از بین خان‌ها و پاشاها یه دختر دیگه پیدا می‌کنم.‬

1372
01:33:04,583 --> 01:33:06,503
‫تو کی هستی هان؟‬

1373
01:33:06,843 --> 01:33:08,960
‫اومدی وبال گردن خان شدی...‬

1374
01:33:09,201 --> 01:33:12,486
‫.. داری اعتبارش رو با خاک یکسان می‌کنی.‬

1375
01:33:13,413 --> 01:33:16,520
‫من، تا وقتی که تو اون عمارت‬
‫نفس می‌کشم...‬

1376
01:33:16,760 --> 01:33:18,689
‫.. تو با سرهات ازدواج نمی‌کنی.‬

1377
01:33:18,930 --> 01:33:21,063
‫تو بچه‌دار نمی‌شی.‬

1378
01:33:21,304 --> 01:33:22,343
‫ول کن.‬

1379
01:33:32,703 --> 01:33:34,356
‫اگه یه ذره عقل داشته باشی...‬

1380
01:33:34,996 --> 01:33:38,680
‫.. با مادرت می‌ری استانبول‬
‫و دیگه هم برنمی‌گردی.‬

1381
01:33:39,196 --> 01:33:41,360
‫وگرنه معلومه چی می‌شه.‬

1382
01:33:44,043 --> 01:33:45,530
‫سلطان خانم.‬

1383
01:33:48,463 --> 01:33:50,136
‫من با سرهات ازدواج می‌کنم.‬

1384
01:33:50,676 --> 01:33:52,742
‫هیچ‌کس نمی‌تونه منو از این عمارت بیرون کنه.‬

1385
01:33:52,983 --> 01:33:56,396
‫قد و نیم‌قد بچه میاریم.‬
‫خیلی خوشبخت می‌شیم.‬

1386
01:33:56,830 --> 01:34:00,750
‫تو هم از اون گوشه‬
‫خوشبختی ما رو تماشا می‌کنی.‬

1387
01:34:01,010 --> 01:34:02,589
‫از حسودی آتیش می‌گیری.‬

1388
01:34:02,830 --> 01:34:04,503
‫تا آخرین نفست.‬

1389
01:34:06,159 --> 01:34:08,163
‫بهتره خودت رو واسه این آماده کنی.‬

1390
01:34:09,980 --> 01:34:11,876
‫نذاریم خانم بزرگمون سرما بخوره.‬

1391
01:34:13,007 --> 01:34:14,007
‫بده، بده.‬

1392
01:34:38,700 --> 01:34:39,880
‫پسرم، این راهرو کاملاً خالیه.‬

1393
01:34:40,213 --> 01:34:42,159
‫بی‌خودی اون همه تدارک دیدی.‬

1394
01:34:42,400 --> 01:34:43,400
‫نمیشه.‬

1395
01:34:44,660 --> 01:34:47,303
‫- شریک، نمیشه، یه جای کار می‌لنگه.‬
‫- چی می‌لنگه؟‬

1396
01:34:47,544 --> 01:34:49,763
‫معلومه دختره فهمیده این قاتله.‬

1397
01:34:50,020 --> 01:34:52,183
‫این شغال رو واسه ما گذاشته تا بکُشیمش.‬

1398
01:35:00,796 --> 01:35:02,696
‫اومدم شغال، اومدم.‬

1399
01:35:03,700 --> 01:35:06,330
‫می‌فرستمت پیش همون داداش عزیزت‬
‫که خیلی دوسش داشتی.‬

1400
01:35:24,590 --> 01:35:26,743
‫- ضیان کورداعلو کجاست؟‬
‫- دخترش خواسته تو خونه ازش پرستاری کنن.‬

1401
01:35:26,984 --> 01:35:28,395
‫هول‌هولکی مرخصش کردن.‬

1402
01:35:28,636 --> 01:35:30,515
‫این آدم مگه از زندان نیومده بود اینجا؟‬

1403
01:35:30,756 --> 01:35:32,349
‫این مگه ژاندارم و پلیس نداره؟‬

1404
01:35:32,590 --> 01:35:35,449
‫به ما خبر دادن که تا زمان دادگاه‬
‫آزاد شده.‬

1405
01:35:35,690 --> 01:35:38,955
‫- به‌خاطر مشکلات جسمی.‬
‫- ای لعنتی!‬

1406
01:35:39,196 --> 01:35:41,548
‫عمل سختی بود.‬
‫زنده موندنش هم معجزه بود.‬

1407
01:35:41,789 --> 01:35:43,549
‫روند درمانش طولانی می‌شه.‬

1408
01:35:45,668 --> 01:35:46,783
‫ای لعنتی!‬

1409
01:35:48,496 --> 01:35:49,689
‫کثافت!‬

1410
01:35:50,519 --> 01:35:51,720
‫آشغال!‬

1411
01:35:57,069 --> 01:35:58,178
‫خوبه، خوبه.‬

1412
01:35:58,419 --> 01:36:00,102
‫باز کن ببینم، چی می‌گی مدل؟‬

1413
01:36:00,660 --> 01:36:01,781
‫- ملک!‬
‫- آره!‬

1414
01:36:02,022 --> 01:36:04,022
‫ملک، من بهت گفتم آبجی، آبجی!‬

1415
01:36:04,263 --> 01:36:05,960
‫این کارت زشت نیست؟‬

1416
01:36:06,200 --> 01:36:08,876
‫ملک، ضیان کورداعلو کجاست؟‬

1417
01:36:09,176 --> 01:36:11,896
‫- کجا بردیش؟‬
‫- یه جایی که شما نتونین پیداش کنین.‬

1418
01:36:12,640 --> 01:36:14,022
‫ملک نکن.‬

1419
01:36:14,620 --> 01:36:17,020
‫نکن. تو خودت رو قاطی اینا نکن، نکن.‬

1420
01:36:17,900 --> 01:36:21,439
‫ببین، هجران هر چقدر هم که خواهر من باشه‬
‫عمه‌ی بچه‌امونه که قراره به دنیا بیاد.‬

1421
01:36:21,680 --> 01:36:23,366
‫- نکن.‬
‫- ضیان گناهی نداره.‬

1422
01:36:23,700 --> 01:36:26,380
‫من باهاش حرف زدم سرهات.‬
‫اینو به آشیر هم بگو.‬

1423
01:36:26,860 --> 01:36:29,183
‫تا وقتی که سلامتیش رو به دست بیاره‬
‫یه جایی که نتونین پیداش کنین...‬

1424
01:36:29,423 --> 01:36:30,630
‫.. قایمش می‌کنم.‬

1425
01:36:35,740 --> 01:36:36,740
‫ببین، آره ببین!‬

1426
01:36:37,220 --> 01:36:38,220
‫ببین شریک!‬

1427
01:36:39,353 --> 01:36:41,459
‫همه‌اش تقصیر ییلدیریم حلبیه،‬
‫اون دختره رو خام کرد.‬

1428
01:36:41,700 --> 01:36:43,860
‫می‌رم.‬
‫می‌رم جونش رو می‌گیرم.‬

1429
01:36:44,100 --> 01:36:45,620
‫باشه. شریک آروم باش.‬

1430
01:36:46,320 --> 01:36:48,920
‫آروم، خودت رو تو دردسر ننداز. آروم.‬
‫بهت قول می‌دم.‬

1431
01:36:49,160 --> 01:36:53,060
‫خودم ضیان کورداعلو رو می‌گیرم و میارم.‬
‫می‌ندازمش جلوی پات.‬

1432
01:36:53,300 --> 01:36:55,040
‫تو الان برو...

1433
01:36:55,643 --> 01:36:57,580
‫.. پیش بچه‌هات.
‫باشه؟

1434
01:36:57,820 --> 01:37:00,809
‫- دستت رو به خون آلوده نکن.‬
‫- ببین، فقط یه روز دیگه منتظر می‌مونم.‬

1435
01:37:01,140 --> 01:37:02,732
‫فقط یه روز دیگه صبر می‌کنم.‬

1436
01:37:02,973 --> 01:37:05,316
‫وگرنه خودم می‌رم کار رو تموم می‌کنم.‬

1437
01:37:11,517 --> 01:37:13,357
‫ملک! ملک!‬

1438
01:37:33,067 --> 01:37:34,347
‫بیا بیا.‬

1439
01:37:35,380 --> 01:37:38,696
‫مرکز انواع تهدید‬
‫و باج‌گیری، خوش اومدی.‬

1440
01:37:39,459 --> 01:37:41,216
‫ببینیم امروز چی پیدا کردی.‬

1441
01:37:42,213 --> 01:37:43,693
‫باورت می‌شه ییلدیز؟‬

1442
01:37:44,080 --> 01:37:46,580
‫می‌دونی، این دفعه‬
‫خودمم خیلی تعجب کردم؟‬

1443
01:37:46,820 --> 01:37:49,100
‫ببین، اگه تو خیلی تعجب کردی‬
‫پس حتماً چیز خیلی بزرگیه.‬

1444
01:37:50,900 --> 01:37:51,900
‫چی شده؟‬

1445
01:37:54,480 --> 01:37:57,130
‫در ازای تحویل دادن ضیان به سرهات‬
‫چی می‌خوای؟‬

1446
01:37:58,230 --> 01:37:59,823
‫ربطی به ضیان خان نداره.‬

1447
01:38:00,663 --> 01:38:02,960
‫مربوط به تو و سرهاته.‬

1448
01:38:04,380 --> 01:38:05,520
‫همینطوره.‬

1449
01:38:07,403 --> 01:38:08,576
‫بگو ملک.‬

1450
01:38:09,890 --> 01:38:11,437
‫به خاطر صلاح سرهات...‬

1451
01:38:12,296 --> 01:38:13,689
‫.. باید ازش بگذری.‬

1452
01:38:14,123 --> 01:38:15,288
‫دلیلش؟‬

1453
01:38:24,696 --> 01:38:26,723
‫چون تو هیچ‌وقت بچه‌دار نمی‌شی.‬

1454
01:38:45,877 --> 01:38:47,243
‫همه چی تموم شد، همین؟‬

1455
01:38:50,940 --> 01:38:53,323
‫واقعاً این دروغو سر هم کردی؟‬

1456
01:38:53,693 --> 01:38:57,433
‫تو از کجا می‌خوای بدونی‬
‫که من می‌تونم بچه‌دار بشم یا نه؟‬

1457
01:38:58,100 --> 01:39:01,640
‫منم اومدم اینجا دارم به حرفات گوش می‌دم‬
‫که مثلاً یه چیزی بگی. یالا برو.‬

1458
01:39:01,880 --> 01:39:03,860
‫بچگیات روی یه شِن‌کش افتادی.‬

1459
01:39:05,020 --> 01:39:06,183
‫یه تصادفی داشتی.‬

1460
01:39:06,424 --> 01:39:09,216
‫زخمات خوب شدن‬
‫ولی یه آسیب دائمی به جا گذاشتن.‬

1461
01:39:09,806 --> 01:39:11,259
‫واسه همین هیچ‌وقت بچه‌دار نمی‌شی.‬

1462
01:39:11,500 --> 01:39:13,120
‫وقتی بچه بودی‬
‫یه تصادفی داشتی.‬

1463
01:39:13,360 --> 01:39:14,912
‫زخمات خوب شدن‬
‫ولی یه آسیب دائمی به جا گذاشتن.‬

1464
01:39:15,153 --> 01:39:16,773
‫واسه همین هیچ‌وقت بچه‌دار نمی‌شی.‬

1465
01:39:20,440 --> 01:39:21,440
‫بشین تا برات تعریف کنم.‬

1466
01:39:33,420 --> 01:39:34,760
‫وقتی کوچیک بودی...‬

1467
01:39:35,153 --> 01:39:38,043
‫.. از ضیان خان خواسته بودی‬
‫واسه بچه‌های روستا مدرسه بسازه.‬

1468
01:39:39,236 --> 01:39:42,233
‫اونم گفته تو کار من دخالت نکن و‬
‫پرتت کرده تو یه طویله.‬

1469
01:40:05,560 --> 01:40:07,523
‫یه راهی‬
‫واسه فرار پیدا کردی.‬

1470
01:40:08,500 --> 01:40:09,720
‫اما موقع فرار...‬

1471
01:40:14,870 --> 01:40:17,096
‫.. از روی دیوار افتادی روی یه شن‌کش.‬

1472
01:40:18,900 --> 01:40:20,136
‫بعدشم بیهوش شدی.‬

1473
01:40:23,300 --> 01:40:25,070
‫بردنت بیمارستان.‬

1474
01:40:25,933 --> 01:40:27,836
‫همه‌ی زخمات خوب شدن.‬

1475
01:40:28,167 --> 01:40:29,880
‫اما دکتر به ضیان خان...‬

1476
01:40:30,666 --> 01:40:33,833
‫.. گفته که هیچ‌وقت‬
‫نمی‌تونی بچه‌دار بشی.‬

1477
01:40:37,003 --> 01:40:38,090
‫بگیر.‬

1478
01:40:40,100 --> 01:40:41,100
‫مدارک اینجاست.‬

1479
01:40:42,243 --> 01:40:43,290
‫بگیر.‬

1480
01:40:44,780 --> 01:40:45,780
‫خودت هم می‌تونی ببینی.‬

1481
01:40:50,842 --> 01:40:52,582
‫منم اولش باور نکردم.‬

1482
01:40:53,480 --> 01:40:54,640
‫ولی بعدش...‬

1483
01:40:55,920 --> 01:40:57,493
‫.. وقتی مدارکو خوندم قانع شدم.‬

1484
01:40:57,939 --> 01:40:59,606
‫بگیر، همه‌اش اینجا نوشته شده.‬

1485
01:41:04,816 --> 01:41:07,270
‫بیمار در آینده‬
‫به روش طبیعی...‬

1486
01:41:07,510 --> 01:41:10,160
‫.. احتمال بارداری‌اش...‬

1487
01:41:10,400 --> 01:41:13,770
‫.. به شدت کاهش یافته است.‬

1488
01:41:14,500 --> 01:41:16,390
‫منم مثل تو همین سوالو پرسیدم.‬

1489
01:41:17,643 --> 01:41:19,856
‫اگه این همه مدت اینو می‌دونسته.‬

1490
01:41:20,196 --> 01:41:21,360
‫چرا نگفت؟‬

1491
01:41:21,946 --> 01:41:23,436
‫می‌دونی چی گفت؟‬

1492
01:41:25,116 --> 01:41:27,976
‫اگه یلدوران‌ها می‌فهمیدن‬
‫که ییلدیز نازاست...‬

1493
01:41:28,236 --> 01:41:31,083
‫.. اگه می‌دونستن اون موقع ییلدیز رو نمی‌گرفتن.‬

1494
01:41:32,127 --> 01:41:33,996
‫اینطوری خون‌بس هم تموم نمی‌شد.‬

1495
01:41:40,943 --> 01:41:42,956
‫ضیان خان هم واسه همین سکوت کرده.‬

1496
01:41:46,376 --> 01:41:48,363
‫ببینیم‬
‫سرهاتو چقدر دوست داری.‬

1497
01:41:49,136 --> 01:41:50,268
‫ببینیم تو...‬

1498
01:41:51,182 --> 01:41:52,649
‫.. با دونستن این حقیقت...‬

1499
01:41:53,002 --> 01:41:56,070
‫.. با این حال باز هم می‌تونی‬
‫با سرهات ازدواج کنی یا نه.‬

1500
01:42:11,003 --> 01:42:17,003
‫«سینه‌ام از آتیش عشقت پر شده»‬

1501
01:42:17,663 --> 01:42:19,723
‫تو هیچ‌وقت‬
‫بچه‌دار نمی‌شی ییلدیز.‬

1502
01:42:20,556 --> 01:42:22,449
‫تو نمی‌تونی بچه‌ات رو‬
‫بذاری تو بغل سرهات.‬

1503
01:42:22,690 --> 01:42:24,743
‫نمی‌تونی اون حس خوشبختی رو بهش بچشونی.‬

1504
01:42:24,984 --> 01:42:27,283
‫«نفسش تو راه عشقه»‬

1505
01:42:27,823 --> 01:42:33,050
‫«مثل باد میاد»‬

1506
01:42:34,970 --> 01:42:38,503
‫«تو چشمات پنهون مونده»‬

1507
01:42:38,744 --> 01:42:41,623
‫«دل من»‬

1508
01:42:41,864 --> 01:42:45,696
‫«دنبالت می‌گردن و پیدات نمی‌کنن»‬

1509
01:42:45,937 --> 01:42:48,457
‫«منو سر بکشید»‬

1510
01:42:48,750 --> 01:42:52,355
‫«منو تو گرداب این عشق»‬

1511
01:42:52,596 --> 01:42:54,099
‫سرهات یه خانه.‬

1512
01:42:54,340 --> 01:42:56,083
‫نمی‌تونی براش یه جانشین بیاری.‬

1513
01:42:56,810 --> 01:42:58,850
‫اگه از سرهات جدا نشی...‬

1514
01:42:59,176 --> 01:43:00,703
‫.. تنها وارث یلدوران‌ها...‬

1515
01:43:01,270 --> 01:43:02,810
‫.. بچه‌ای می‌شه که تو شکم منه.‬

1516
01:43:03,263 --> 01:43:05,510
‫تا فردا شب بهت مهلت می‌دم.‬

1517
01:43:06,243 --> 01:43:07,863
‫تا فردا شب...‬

1518
01:43:08,216 --> 01:43:10,483
‫.. اگه از اینجا نری و‬
‫دنبال زندگی خودت نری...‬

1519
01:43:10,830 --> 01:43:12,560
‫.. یلدوران‌ها از این گزارش باخبر می‌شن.‬

1520
01:43:13,503 --> 01:43:16,263
‫اون وقت ببین‬
‫سلطان خانم چه بلایی سرت میاره.‬

1521
01:43:17,443 --> 01:43:19,960
‫اون موقع درست مثل بلایی که سر من اومد...‬

1522
01:43:20,973 --> 01:43:23,376
‫.. خدا می‌دونه‬
‫چند تا هوو سرت میاد.‬

1523
01:43:24,533 --> 01:43:26,500
‫تو خیلی ادعات می‌شد ییلدیز.‬

1524
01:43:27,220 --> 01:43:30,356
‫تو بیمارستان خیلی ادعات می‌شد.‬

1525
01:43:36,283 --> 01:43:38,389
‫گفتی بچه‌ی من‬
‫خان می‌شه.‬

1526
01:43:40,340 --> 01:43:41,497
‫اما تو...‬

1527
01:43:42,509 --> 01:43:44,483
‫.. هیچ‌وقت نمی‌تونی مادر بشی.‬

1528
01:43:53,750 --> 01:43:57,130
‫من دیگه خیلی خسته شدم.‬
‫واقعاً کلافه شدم.‬

1529
01:43:57,390 --> 01:44:00,130
‫اینجا گیر افتادیم،‬
‫رسماً به اینجا چسبیدیم!‬

1530
01:44:00,370 --> 01:44:02,310
‫نمی‌شه. راضی نمی‌شه.‬

1531
01:44:02,550 --> 01:44:05,400
‫دخترت راضی نمی‌شه‬
‫بره استانبول.‬

1532
01:44:05,640 --> 01:44:08,090
‫می‌گه تصویری حرف بزنیم.‬
‫حرف زدن تصویری دیگه چیه؟‬

1533
01:44:08,331 --> 01:44:10,635
‫هر کاری از دستم برمیاد دارم می‌کنم کنعان.‬
‫نمی‌بینی؟‬

1534
01:44:10,876 --> 01:44:14,150
‫پس یعنی باید بیشتر از چیزی که‬
‫از دستتون برمیاد تلاش کنیم.‬

1535
01:44:14,390 --> 01:44:16,616
‫- منظورت چیه؟‬
‫- نمی‌دونم.‬

1536
01:44:17,270 --> 01:44:18,270
‫مثل دزدیدن...‬

1537
01:44:18,849 --> 01:44:20,269
‫.. مثل به زور بردن...‬

1538
01:44:20,510 --> 01:44:22,250
‫.. مثل تهدید کردن، حالا هر چی.‬

1539
01:44:22,550 --> 01:44:24,750
‫چند بار باید بهت بگم؟‬

1540
01:44:24,990 --> 01:44:27,330
‫نمی‌خوام ییلدیز آسیبی ببینه.‬

1541
01:44:27,769 --> 01:44:28,800
‫آره دیگه.‬

1542
01:44:29,040 --> 01:44:31,372
‫ییلدیز خانوم عزیزتون یه وقت آسیب نبینه. دقیقاً.‬

1543
01:44:31,613 --> 01:44:33,890
‫اما ما می‌تونیم بیفتیم پشت میله‌های زندان.‬

1544
01:44:34,131 --> 01:44:36,130
‫اون مشکلی نداره، نه؟‬

1545
01:44:36,423 --> 01:44:39,520
‫جواب بده حرف بزن، حتماً دلت واسه دخترت تنگ شده. جواب بده.‬

1546
01:44:43,133 --> 01:44:45,566
‫- ملک.‬
‫- ملک؟‬

1547
01:44:48,576 --> 01:44:49,960
‫- بله.‬
‫- هنوزم ییلدیز رو...‬

1548
01:44:50,200 --> 01:44:51,943
‫.. می‌خواین ببرین استانبول؟‬

1549
01:44:54,183 --> 01:44:55,543
‫- آره.‬
‫- خوبه.‬

1550
01:44:56,323 --> 01:44:59,096
‫چون امروز بهش گفتم که هیچ‌وقت بچه‌دار نمی‌شه.‬

1551
01:44:59,916 --> 01:45:01,315
‫دیگه برای بردنش به استانبول...‬

1552
01:45:01,556 --> 01:45:04,196
‫.. و جدا کردنش از سرهات یه دلیل محکم دارین.‬

1553
01:45:04,749 --> 01:45:06,122
‫اما از این موضوع خوب استفاده کنین.‬

1554
01:45:06,750 --> 01:45:07,810
‫ییلدیز آدم فداکاریه.‬

1555
01:45:08,490 --> 01:45:10,812
‫وقتی بفهمه نمی‌تونه حس پدری رو...‬

1556
01:45:11,053 --> 01:45:12,203
‫.. به سرهات هدیه بده، ممکنه ازش بگذره.‬

1557
01:45:12,670 --> 01:45:13,680
‫اما خب...‬

1558
01:45:14,346 --> 01:45:16,936
‫.. با یه ذره کمک شما، کار تمومه.‬

1559
01:45:21,280 --> 01:45:22,536
‫یه لحظه، یه لحظه.‬

1560
01:45:22,840 --> 01:45:24,219
‫من الان درست شنیدم؟‬

1561
01:45:24,460 --> 01:45:25,929
‫انگار بچه‌دار نمی‌شه.‬

1562
01:45:26,320 --> 01:45:29,078
‫آیتن، تو دیگه چی می‌خوای آخه؟‬

1563
01:45:29,319 --> 01:45:32,080
‫بیا، اینم فرصت. برو باهاش حرف بزن و خامش کن.‬

1564
01:45:32,320 --> 01:45:34,150
‫برو تو مخش، فکرشو خراب کن.‬

1565
01:45:34,499 --> 01:45:36,760
‫بهش بگو این آدم خان منطقه است.‬

1566
01:45:37,166 --> 01:45:40,006
‫بگو اگه نتونی براش بچه بیاری، نمی‌شه.‬

1567
01:45:40,300 --> 01:45:43,160
‫اینا رو بگو تا ما هم ییلدیز رو برداریم بریم استانبول...‬

1568
01:45:43,400 --> 01:45:46,280
‫.. و از همه‌ی این دردا راحت شیم.‬
‫تو رو خدا آیتن!‬

1569
01:45:48,000 --> 01:45:57,000
با خرید اشتراک از ناین مووی
 ما را در ادامه‌ی ترجمه‌ی آثار نایاب یاری کنید.
9movie.org

1570
01:45:59,640 --> 01:46:01,576
‫بچگیات یه تصادف کردی.‬

1571
01:46:02,160 --> 01:46:04,859
‫زخمهات خوب شدن‬
‫اما یه آسیب همیشگی باقی گذاشتن.‬

1572
01:46:05,180 --> 01:46:06,760
‫واسه همین هیچ‌وقت بچه‌دار نمی‌شی.‬

1573
01:46:07,680 --> 01:46:09,836
‫از روی دیوار افتادی روی یه شن‌کش.‬

1574
01:46:10,586 --> 01:46:12,043
‫بعدشم بیهوش شدی.‬

1575
01:46:12,740 --> 01:46:14,440
‫به خاطر صلاح سرهات...‬

1576
01:46:15,476 --> 01:46:16,955
‫.. باید ازش بگذری.‬

1577
01:46:17,196 --> 01:46:18,660
‫چون تو هیچ‌وقت بچه‌دار نمی‌شی.‬

1578
01:46:18,960 --> 01:46:20,320
‫چون تو هیچ‌وقت بچه‌دار نمی‌شی.‬

1579
01:46:20,560 --> 01:46:23,016
‫خدایا، ان‌شاءالله که ملک داره دروغ می‌گه.‬

1580
01:46:25,246 --> 01:46:26,470
‫ان‌شاءالله.‬

1581
01:46:57,003 --> 01:46:59,403
‫نمی‌تونی باباتو قایم کنی.‬

1582
01:47:02,360 --> 01:47:04,636
‫میام اون باباتو پیدا می‌کنم ملک خانم.‬

1583
01:47:04,877 --> 01:47:06,359
‫«یه ماه درمیاد از سر شب»‬

1584
01:47:06,600 --> 01:47:08,396
‫جونشو می‌گیرم.‬

1585
01:47:09,330 --> 01:47:12,997
‫«چیکار کنم، چیکار کنم از شب»‬

1586
01:47:14,943 --> 01:47:20,080
‫«نورش می‌خوره به پنجره و دودکش»‬

1587
01:47:20,320 --> 01:47:21,884
‫«کوه‌ها برفی شدن»‬

1588
01:47:22,400 --> 01:47:23,400
‫پسرم.‬

1589
01:47:25,150 --> 01:47:28,143
‫ببین، این کارت تو عمارت اصلاً صورت خوشی نداره.‬

1590
01:47:28,510 --> 01:47:29,510
‫پاشو اینو جمعش کن.‬

1591
01:47:30,370 --> 01:47:32,163
‫واسه کی صورت خوشی نداره مادر؟‬

1592
01:47:34,590 --> 01:47:36,870
‫می‌دونی امشب قرار بود عروسیم باشه؟‬

1593
01:47:38,796 --> 01:47:42,056
‫قرار بود امشب کل اورفا رو‬
‫زیر و رو کنم.‬

1594
01:47:42,843 --> 01:47:45,560
‫حالا ببین، تک و تنها روی پشت‌بوم نشستم.‬

1595
01:47:46,363 --> 01:47:47,870
‫چی به کی نمیاد؟‬

1596
01:47:49,870 --> 01:47:51,080
‫این روز خدا...‬

1597
01:47:51,321 --> 01:47:53,589
‫«پریشونم من»‬

1598
01:47:53,830 --> 01:47:55,516
‫.. روز ازدواج نکردنه.‬

1599
01:47:56,929 --> 01:47:58,993
‫امروز هیچ‌کس نباید ازدواج کنه.‬

1600
01:48:00,663 --> 01:48:02,729
‫«کوه‌ها برفی شدن»‬

1601
01:48:02,970 --> 01:48:04,150
‫عزیزم.‬

1602
01:48:05,673 --> 01:48:06,850
‫پسرم.‬

1603
01:48:08,473 --> 01:48:10,169
‫ببین، می‌خوام یه چیزی ازت بپرسم.‬

1604
01:48:11,930 --> 01:48:13,103
‫بپرس مادر.‬

1605
01:48:14,517 --> 01:48:15,550
‫بپرس.‬

1606
01:48:16,862 --> 01:48:18,760
‫امروز نورگل اومد عمارت.‬

1607
01:48:20,782 --> 01:48:22,989
‫موهای ندا رو کشید و حسابی زدش.‬

1608
01:48:24,410 --> 01:48:26,950
‫اما من اصلاً نفهمیدم دلیلش چی بود.‬

1609
01:48:27,823 --> 01:48:29,160
‫سلطان گفت که...‬

1610
01:48:29,826 --> 01:48:33,489
‫.. آشیر، عاکف رو از دره پرت کرده پایین.‬

1611
01:48:33,730 --> 01:48:37,889
‫گفت دلیلشو برو از آشیر بپرس،‬
‫اون برات تعریف می‌کنه.‬

1612
01:48:39,720 --> 01:48:43,129
‫قضیه‌ی شما با این عاکف چیه آشیر؟‬

1613
01:48:46,770 --> 01:48:48,683
‫اون مرتیکه‌ی لوس زیادی هم عمر کرد.‬

1614
01:48:50,916 --> 01:48:52,336
‫به اندازه‌ی کافی زنده موند.‬

1615
01:48:53,670 --> 01:48:55,670
‫همینقدر بدونی کافیه. باشه؟‬

1616
01:48:56,497 --> 01:48:58,770
‫«کوه‌ها برفی شدن»‬

1617
01:48:59,050 --> 01:49:00,522
‫پس نمی‌خوای تعریف کنی.‬

1618
01:49:03,629 --> 01:49:04,743
‫خب، باشه.‬

1619
01:49:05,983 --> 01:49:09,195
‫«حالا که ای بی‌اصل و نسب، دلت با من»‬

1620
01:49:09,436 --> 01:49:13,183
‫«نبود، چیکار کنم، چیکار کنم که نبود»‬

1621
01:49:13,437 --> 01:49:14,619
‫آسیه.‬

1622
01:49:14,860 --> 01:49:15,860
‫بله خان.‬

1623
01:49:16,746 --> 01:49:18,926
‫برو ندا رو صدا کن بیاد اینجا.‬

1624
01:49:19,646 --> 01:49:20,646
‫چشم خان.‬

1625
01:49:21,757 --> 01:49:24,029
‫«کوه‌ها برفی شدن»‬

1626
01:49:24,270 --> 01:49:28,530
‫«مسافرم یخ زده، پریشونم من»‬

1627
01:49:31,097 --> 01:49:35,223
‫«چرا منو از راه راست منحرف کردی»‬

1628
01:49:35,464 --> 01:49:40,370
‫«کوه‌ها برفی شدن، مسافرم یخ زده»‬

1629
01:49:40,897 --> 01:49:43,023
‫«پریشونم من»‬

1630
01:49:48,530 --> 01:49:49,530
‫کیه؟‬

1631
01:49:52,489 --> 01:49:54,183
‫منم دخترم، می‌تونم بیام تو؟‬

1632
01:49:54,790 --> 01:49:55,790
‫بیا مامان، بیا.‬

1633
01:50:01,740 --> 01:50:03,916
‫با سلطان خانم رفتین حموم دیگه.‬

1634
01:50:04,192 --> 01:50:05,543
‫بعدش نشد با هم حرف بزنیم.‬

1635
01:50:06,600 --> 01:50:07,929
‫نگرانت شدم.‬

1636
01:50:08,719 --> 01:50:09,737
‫چطور گذشت؟‬

1637
01:50:11,069 --> 01:50:14,563
‫بهم گفت برو استانبول و دیگه هم برنگرد.‬

1638
01:50:16,620 --> 01:50:17,823
‫عروس اون...‬

1639
01:50:18,620 --> 01:50:20,570
‫.. مادر نوه‌اش ملک بوده.‬

1640
01:50:23,256 --> 01:50:24,709
‫خب تو چی گفتی؟‬

1641
01:50:25,140 --> 01:50:26,520
‫من گفتم ما...‬

1642
01:50:28,140 --> 01:50:31,306
‫.. ما با سرهات ازدواج می‌کنیم.‬
‫ما هم بچه‌دار می‌شیم.‬

1643
01:50:32,340 --> 01:50:34,596
‫گفتم یه زندگی قشنگ می‌سازیم.‬

1644
01:50:39,463 --> 01:50:40,663
‫ییلدیز.‬

1645
01:50:41,703 --> 01:50:42,723
‫چی شده؟‬

1646
01:50:43,820 --> 01:50:45,390
‫چرا گریه می‌کنی دخترم؟‬

1647
01:50:46,943 --> 01:50:49,456
‫من جلوی همه محکم وایمیستم.‬

1648
01:50:50,399 --> 01:50:53,790
‫جلوی سلطان خانم هم ایستادم و جوابشو دادم.‬

1649
01:50:55,910 --> 01:50:58,800
‫گفتم از سرهات بچه‌دار می‌شم اما...‬

1650
01:51:00,810 --> 01:51:01,877
‫آره.‬

1651
01:51:06,506 --> 01:51:09,309
‫مامان، من هیچ‌وقت نمی‌تونم بچه‌دار شم.‬

1652
01:51:16,530 --> 01:51:17,863
‫بیا اینجا.‬

1653
01:51:18,503 --> 01:51:19,630
‫بیا.‬

1654
01:51:23,850 --> 01:51:25,796
‫تموم شد. آروم باش.‬

1655
01:51:26,870 --> 01:51:28,762
‫هر چیزی یه راه چاره‌ای داره دخترم.‬

1656
01:51:29,003 --> 01:51:30,696
‫نه، نداره.‬

1657
01:51:31,857 --> 01:51:33,117
‫درمان می‌شی.‬

1658
01:51:33,590 --> 01:51:36,970
‫خیلی بچه بودم. من خیلی کوچک بودم.‬

1659
01:51:38,690 --> 01:51:41,003
‫وقتی اون تصادف شد، خیلی بچه بودم.‬

1660
01:51:41,373 --> 01:51:45,652
‫دکتر همون موقع گفت غیرممکنه، دیگه هیچ‌وقت بچه‌دار نمی‌شی.‬

1661
01:51:46,996 --> 01:51:49,443
‫- کی اینو بهت گفت؟‬
‫- ملک.‬

1662
01:51:50,040 --> 01:51:52,673
‫ملک گفت. ضیان هم براش تعریف کرده.‬

1663
01:51:55,560 --> 01:51:58,223
‫شاید دروغ گفته باشه.‬

1664
01:51:59,880 --> 01:52:01,790
‫شاید برای اینکه ناراحتت کنن این کار رو کردن.‬

1665
01:52:08,096 --> 01:52:09,750
‫ببین اینا...‬

1666
01:52:10,236 --> 01:52:12,490
‫.. آزمایش‌هاییه که وقتی کوچک بودم انجام دادم.‬

1667
01:52:14,413 --> 01:52:15,959
‫بیمارستان هم رفتم.‬

1668
01:52:16,200 --> 01:52:18,876
‫اینا رو نشون دادم، دکتر معاینه‌ام کرد.‬

1669
01:52:20,800 --> 01:52:22,530
‫اونم همین حرفو زد.‬

1670
01:52:26,907 --> 01:52:28,469
‫خب حالا می‌خوای چیکار کنی؟‬

1671
01:52:30,260 --> 01:52:32,883
‫نمی‌دونم. واقعاً نمی‌دونم...‬

1672
01:52:35,592 --> 01:52:37,296
‫.. باید با سرهات حرف بزنم.

1673
01:52:38,980 --> 01:52:40,823
‫باید بهش بگم.‬

1674
01:52:41,223 --> 01:52:42,659
‫اون منو با هر شرایطی قبول می‌کنه.‬

1675
01:52:42,900 --> 01:52:45,889
‫من هنوز خودم باهاش کنار نیومدم، چه برسه به اون.‬

1676
01:52:46,580 --> 01:52:47,580
‫به نظر من...‬

1677
01:52:49,079 --> 01:52:50,299
‫.. به سرهات چیزی نگو.‬

1678
01:52:51,803 --> 01:52:55,496
‫اونو محکوم به سرنوشت خودت نکن دخترم.‬

1679
01:52:55,996 --> 01:52:57,260
‫این در حقش بی‌انصافی نیست؟‬

1680
01:52:57,586 --> 01:52:59,650
‫اگه مادرش یه زن دیگه براش پیدا کنه چی؟‬

1681
01:53:00,950 --> 01:53:02,080
‫ببین.‬

1682
01:53:02,503 --> 01:53:05,056
‫اون زمان‌هایی که من اینجا تو اورفا درس می‌خوندم...‬

1683
01:53:05,602 --> 01:53:08,259
‫.. یه زن و مردی بودن که خیلی همو دوست داشتن و با هم ازدواج کردن.‬

1684
01:53:08,500 --> 01:53:09,600
‫مرده...‬

1685
01:53:09,963 --> 01:53:12,080
‫.. از زن اولش یه بچه داشت.‬

1686
01:53:12,489 --> 01:53:14,942
‫اما وقتی از این زن جدیدش بچه‌دار نشد...‬

1687
01:53:15,562 --> 01:53:17,727
‫.. مادرشوهرش بلافاصله یه دختر دیگه پیدا کرد.‬

1688
01:53:17,968 --> 01:53:19,495
‫و از اون بچه‌دارش کرد.‬

1689
01:53:20,743 --> 01:53:22,860
‫تو می‌تونی این چیزا رو تحمل کنی دخترم؟‬

1690
01:53:25,983 --> 01:53:27,120
‫دخترم.‬

1691
01:53:28,278 --> 01:53:29,360
‫ببین به نظر من...‬

1692
01:53:29,721 --> 01:53:31,423
‫.. به سرهات چیزی نگو.‬

1693
01:53:32,596 --> 01:53:36,576
‫بیا با هم بریم استانبول و یه زندگی کاملاً جدید بسازیم.‬

1694
01:53:36,869 --> 01:53:37,960
‫نمی‌شه.‬

1695
01:53:38,200 --> 01:53:41,070
‫نمی‌شه، من باید اینو به سرهات بگم.‬

1696
01:53:41,349 --> 01:53:43,880
‫اگه بفهمه تمام اعتمادشو به من از دست می‌ده، نمی‌شه.‬

1697
01:53:46,396 --> 01:53:49,376
‫تا اون بخواد بفهمه، ما خیلی وقته که رفتیم استانبول.‬

1698
01:53:52,610 --> 01:53:53,657
‫ببین می‌دونم...‬

1699
01:53:55,616 --> 01:53:57,049
‫.. تصمیم خیلی سختیه.‬

1700
01:53:58,306 --> 01:53:59,360
‫اما...‬

1701
01:53:59,746 --> 01:54:01,120
‫.. عجله نکن، باشه؟‬

1702
01:54:01,426 --> 01:54:03,600
‫خوب فکراتو بکن و تصمیمت رو بگیر.‬

1703
01:54:03,840 --> 01:54:05,440
‫اون موقع بهم بگو.‬

1704
01:54:07,090 --> 01:54:08,560
‫من در هر صورت...‬

1705
01:54:08,956 --> 01:54:11,069
‫.. کنارتم، اینو یادت نره، باشه؟‬

1706
01:54:14,456 --> 01:54:16,080
‫ممنون، خوبه که هستی.‬

1707
01:54:17,106 --> 01:54:18,480
‫ممنون.‬

1708
01:54:29,238 --> 01:54:30,560
‫خب، من دیگه...‬

1709
01:54:30,800 --> 01:54:32,360
‫.. بیشتر از این مزاحمت نمی‌شم.‬

1710
01:54:32,993 --> 01:54:35,650
‫- تنها باش، بعداً با هم حرف می‌زنیم.‬
‫- باشه.‬

1711
01:55:01,403 --> 01:55:03,840
‫بیا بشین. بیا.‬

1712
01:55:07,860 --> 01:55:08,860
‫آسیه.‬

1713
01:55:09,340 --> 01:55:10,340
‫آقام.‬

1714
01:55:10,920 --> 01:55:12,563
‫برای ندا هم لیوان بیار.‬

1715
01:55:13,343 --> 01:55:14,639
‫- چشم.‬
‫- ما رو تنها بذار.‬

1716
01:55:14,880 --> 01:55:16,223
‫- چشم داداش.‬
‫- یالا.‬

1717
01:55:18,050 --> 01:55:19,809
‫آشیر، من که اهل نوشیدن نیستم.‬

1718
01:55:22,040 --> 01:55:23,763
‫می‌دونی امشب می‌خوایم چیکار کنیم؟‬

1719
01:55:25,493 --> 01:55:27,293
‫دروغ رو بذاریم کنار.‬

1720
01:55:27,820 --> 01:55:28,820
‫میشه مگه ندا؟‬

1721
01:55:29,260 --> 01:55:30,490
‫می‌دونم که خوردی.‬

1722
01:55:38,417 --> 01:55:39,730
‫«اگه چهرت رو ببینم»‬

1723
01:55:39,997 --> 01:55:40,997
‫باشه.‬

1724
01:55:41,238 --> 01:55:42,589
‫«زبونم بند میاد»‬

1725
01:55:42,830 --> 01:55:46,257
‫«لال می‌شه ای یار، ای یار»‬

1726
01:55:47,157 --> 01:55:49,323
‫«ای یار، ای یار»‬

1727
01:55:50,697 --> 01:55:52,297
‫«هر کی عاشق بشه»‬

1728
01:55:52,620 --> 01:55:54,003
‫چند روز شده.‬

1729
01:55:57,140 --> 01:55:59,143
‫چند شب از روش گذشته.‬

1730
01:55:59,689 --> 01:56:01,396
‫«ای یار، دیوونه می‌شه»‬

1731
01:56:04,600 --> 01:56:07,336
‫داغ هجران هنوزم خیلی جیگرم رو می‌سوزونه.‬

1732
01:56:07,910 --> 01:56:11,336
‫«دیوونه می‌شه، ای یار دیوونه می‌شه»‬

1733
01:56:12,590 --> 01:56:14,176
‫تو هم اینطوری شدی؟‬

1734
01:56:15,860 --> 01:56:16,860
‫عاکف مُرد.‬

1735
01:56:20,480 --> 01:56:22,030
‫تو هم اینطوری دلتنگ شدی؟‬

1736
01:56:26,200 --> 01:56:27,200
‫آشیر...‬

1737
01:56:29,010 --> 01:56:31,139
‫.. ما که خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم.‬

1738
01:56:31,380 --> 01:56:35,510
‫ندا، ببین بیا امشب دروغ رو بذاریم کنار، مگه نه؟‬

1739
01:56:36,580 --> 01:56:37,580
‫یالا.‬

1740
01:56:40,950 --> 01:56:43,970
‫«دختر مردم رو واسه خودم»‬

1741
01:56:44,460 --> 01:56:46,120
‫بگو، تو هم مثل من...‬

1742
01:56:47,173 --> 01:56:48,993
‫«ای یار، خسته شدم»‬

1743
01:56:49,239 --> 01:56:51,370
‫.. همونطوری که من عاشق هجران بودم...‬

1744
01:56:53,470 --> 01:56:55,400
‫.. همونطوری که هجران رو دوست داشتم...‬

1745
01:56:55,677 --> 01:56:57,297
‫«خنجر هم زد»‬

1746
01:56:57,607 --> 01:56:59,003
‫.. دلت واسه عاکف تنگ شده؟‬

1747
01:57:00,063 --> 01:57:02,243
‫آشیر، میشه در مورد این چیزا حرف نزنیم؟‬

1748
01:57:02,484 --> 01:57:04,617
‫«ای یار، فکر کردم گُله»‬

1749
01:57:05,897 --> 01:57:07,097
‫«اگه من بمیرم»‬

1750
01:57:07,386 --> 01:57:09,240
‫بیا در مورد چیزای دیگه حرف بزنیم.‬

1751
01:57:10,667 --> 01:57:13,096
‫واقعاً بیا در مورد یه چیز دیگه حرف بزنیم.‬

1752
01:57:15,413 --> 01:57:17,000
‫چیزی که من نداشتم و...‬

1753
01:57:19,533 --> 01:57:21,160
‫.. اون مرتیکه‌ی لوس داشت، چی بود؟‬

1754
01:57:21,586 --> 01:57:24,640
‫واقعاً برام سوال شده. ها ندا؟‬

1755
01:57:25,473 --> 01:57:27,896
‫بگو، به خدا قسم عصبانی نمی‌شم، بگو.‬

1756
01:57:29,000 --> 01:57:37,000
با خرید اشتراک از ناین مووی
 ما را در ادامه‌ی ترجمه‌ی آثار نایاب یاری کنید.
9movie.org

1757
01:57:38,616 --> 01:57:39,769
‫دوستم داشت.‬

1758
01:57:40,990 --> 01:57:42,243
‫در واقع فقط همین.‬

1759
01:57:43,710 --> 01:57:45,830
‫تو که نتونستی منو دوست داشته باشی آشیر.‬

1760
01:57:48,610 --> 01:57:51,310
‫ما این همه سال با هم سر رو یه بالشت گذاشتیم.‬

1761
01:57:53,320 --> 01:57:56,250
‫تو حتی یه روز هم با محبت سر منو نوازش نکردی.‬

1762
01:57:57,180 --> 01:57:59,290
‫تو اصلاً منو نمی‌شناسی آشیر.‬

1763
01:58:03,283 --> 01:58:04,480
‫مثلاً...‬

1764
01:58:06,587 --> 01:58:08,510
‫.. من دوست دارم صبحونه چی بخورم؟‬

1765
01:58:16,080 --> 01:58:17,883
‫حدس می‌زدم ندونی.‬

1766
01:58:19,460 --> 01:58:20,770
‫خب، اون دختره چی؟‬

1767
01:58:21,286 --> 01:58:23,833
‫خدا بیامرز، اون چی دوست داشت؟‬

1768
01:58:31,420 --> 01:58:33,266
‫عاشق کومرو بود.‬

1769
01:58:35,385 --> 01:58:36,960
‫خیلی دوست داشت کومرو بخوره.‬

1770
01:58:42,057 --> 01:58:44,009
‫در واقع به همین سادگیه.‬

1771
01:58:44,523 --> 01:58:45,800
‫زن‌ها...‬

1772
01:58:46,373 --> 01:58:48,960
‫.. در واقع مثل آینه هستن. می‌دونی؟‬

1773
01:58:49,666 --> 01:58:51,480
‫هر چی ببینن رو بازتاب می‌دن.‬

1774
01:58:51,853 --> 01:58:53,630
‫به همون اندازه‌ای که دوست داشته باشی، دوست داشته می‌شی...‬

1775
01:58:54,889 --> 01:58:56,676
‫.. و به همون اندازه‌ای که ناراحت کنی، ناراحت می‌شی.‬

1776
01:58:57,850 --> 01:59:02,163
‫اما مردا فقط در مورد زنی که دوستش دارن کنجکاو می‌شن.‬

1777
01:59:02,830 --> 01:59:04,369
‫یه وقتایی می‌رسه که چی خوردنش رو...‬

1778
01:59:04,610 --> 01:59:07,970
‫.. و چی نوشیدنش رو، بهتر از مال خودشون می‌دونن.‬

1779
01:59:08,855 --> 01:59:12,381
‫تو هیچ‌وقت در مورد من کنجکاو نبودی آشیر.‬

1780
01:59:14,034 --> 01:59:15,636
‫تو نتونستی منو دوست داشته باشی.‬

1781
01:59:19,236 --> 01:59:20,710
‫اما عاکف دوستم داشت.‬

1782
01:59:22,043 --> 01:59:23,436
‫منم دوستش داشتم.‬

1783
01:59:25,263 --> 01:59:27,663
‫اما هیچ‌کس عشق ما رو ندید.‬

1784
01:59:33,850 --> 01:59:34,942
‫یه روز...‬

1785
01:59:35,523 --> 01:59:37,383
‫.. بابام اینا اومدن و گفتن که...‬

1786
01:59:40,796 --> 01:59:43,209
‫.. تو رو عروس خانواده‌ی کورداعلی کردیم.‬

1787
01:59:44,615 --> 01:59:45,800
‫همین و بس.‬

1788
01:59:46,532 --> 01:59:48,101
‫بعدش هم که دیگه معلومه.‬

1789
01:59:48,948 --> 01:59:51,548
‫عاکف هم از روی حرص رفت و نورگل رو گرفت.‬

1790
01:59:52,808 --> 01:59:54,100
‫بعدش دیگه اصلاً همدیگه رو ندیدیم.‬

1791
01:59:55,863 --> 01:59:58,200
‫یعنی تا مدت‌های زیادی همدیگه رو ندیدیم.‬

1792
01:59:59,430 --> 02:00:01,070
‫زمان گذشت و گذشت...‬

1793
02:00:01,710 --> 02:00:03,943
‫.. من تو این عمارت دیگه کاملاً نامرئی شدم.‬

1794
02:00:04,230 --> 02:00:05,840
‫هیچ‌کس متوجهم نشد.‬

1795
02:00:06,503 --> 02:00:08,016
‫تو متوجه نشدی.‬

1796
02:00:08,530 --> 02:00:09,640
‫تا اینکه یه روز...‬

1797
02:00:10,650 --> 02:00:12,476
‫.. با عاکف روبه‌رو شدیم.‬

1798
02:00:13,963 --> 02:00:15,140
‫بازم اون بود که منو دید.‬

1799
02:00:16,470 --> 02:00:17,640
‫چی بگم؟‬

1800
02:00:18,613 --> 02:00:19,940
‫دلم می‌خواست دیده بشم.‬

1801
02:00:21,713 --> 02:00:22,960
‫دلم می‌خواست دوستم داشته باشن.‬

1802
02:00:24,663 --> 02:00:26,236
‫دلم می‌خواست خوشحال باشم.‬

1803
02:00:27,883 --> 02:00:30,130
‫بعدش هم کنترلم رو از دست دادم.‬

1804
02:00:34,010 --> 02:00:35,463
‫عشقه دیگه.‬

1805
02:00:36,729 --> 02:00:37,840
‫چی بگم؟‬

1806
02:00:39,629 --> 02:00:40,729
‫اما...‬

1807
02:00:41,950 --> 02:00:44,730
‫.. اگه تو با من گرم بودی...‬

1808
02:00:47,165 --> 02:00:48,610
‫.. منم بهت دلگرم می‌شدم.‬

1809
02:00:49,739 --> 02:00:53,300
‫اگه اونطوری بود، امروز نه عاکفی بود و نه هجرانی.‬

1810
02:00:55,580 --> 02:00:57,692
‫قلب‌های دیگه ما رو گرم نمی‌کردن.‬

1811
02:01:03,787 --> 02:01:08,686
‫اگه بهم می‌گفتی،‬
‫اگه از همون اول میومدی پیشم...‬

1812
02:01:10,178 --> 02:01:12,065
‫.. یه راهی پیدا می‌کردم لعنتی.‬

1813
02:01:13,235 --> 02:01:14,452
‫طلاق می‌گرفتیم.‬

1814
02:01:16,364 --> 02:01:19,610
‫من به خاطر تو رفتم و‬
‫برادر بزرگ سرهات رو از پا درآوردم.‬

1815
02:01:21,967 --> 02:01:23,586
‫نمی‌تونستم بگم.‬

1816
02:01:24,879 --> 02:01:26,883
‫جرئتش رو نداشتم.‬

1817
02:01:29,323 --> 02:01:30,608
‫پشیمونم؟‬

1818
02:01:33,744 --> 02:01:35,241
‫آره، پشیمونم.‬

1819
02:01:37,480 --> 02:01:40,355
‫اما اگه اون موقع میومدم پیشت و‬
‫این رو بهت می‌گفتم...‬

1820
02:01:40,596 --> 02:01:42,476
‫با تیر می‌زدمت.‬

1821
02:01:44,610 --> 02:01:45,610
‫اینطوریه؟‬

1822
02:01:47,134 --> 02:01:48,380
‫هجران اومد...‬

1823
02:01:52,022 --> 02:01:53,382
‫.. آشیر عوض شد.‬

1824
02:01:56,401 --> 02:01:57,647
‫هجران اومد...‬

1825
02:02:00,436 --> 02:02:03,865
‫.. آشیر با‌محبت شد.‬
‫برای عشق احترام قائل شد.‬

1826
02:02:07,175 --> 02:02:08,775
‫حالا هجران رفته.‬

1827
02:02:10,695 --> 02:02:12,615
‫نه دیگه رحمی برام مونده...‬

1828
02:02:14,380 --> 02:02:16,801
‫.. نه احترامی برای اون عشق.‬

1829
02:02:21,906 --> 02:02:23,586
‫خب حالا چی می‌شه؟‬

1830
02:02:28,089 --> 02:02:29,664
‫می‌خوای منو بکُشی؟‬

1831
02:02:39,725 --> 02:02:41,405
‫من به یه زن صدمه نمی‌زنم.‬

1832
02:02:42,621 --> 02:02:45,616
‫اگه این کار رو بکنم‬
‫دیگه فرقی با بابام ندارم.‬

1833
02:02:47,161 --> 02:02:51,152
‫این قبلاً هم همینطور بود، الانم همینطوره.‬

1834
02:02:53,548 --> 02:02:57,540
‫تو هم منو نشناختی. بی‌خیال.‬

1835
02:02:59,546 --> 02:03:00,546
‫ولش کن.‬

1836
02:03:01,840 --> 02:03:04,676
‫همینقدر کافیه. یالله.‬

1837
02:03:42,937 --> 02:03:45,460
‫چطوری به سرهات بگم؟‬

1838
02:03:47,477 --> 02:03:49,564
‫خدایا، خودت بهم کمک کن.‬

1839
02:04:15,613 --> 02:04:18,800
‫تو این سرما اینجا چیکار می‌کنی؟‬
‫به چی فکر می‌کنی؟‬

1840
02:04:19,368 --> 02:04:21,435
‫اصلاً نفهمیدم هوا سرده.‬

1841
02:04:22,557 --> 02:04:25,839
‫- متوجه اومدنت هم نشدم.‬
‫- فهمیدم.‬

1842
02:04:26,308 --> 02:04:27,524
‫خودت رو ناراحت نکن.‬

1843
02:04:38,482 --> 02:04:39,482
‫سرهات.‬

1844
02:04:41,065 --> 02:04:43,008
‫باید یه چیزی بهت بگم.‬

1845
02:04:43,428 --> 02:04:44,428
‫بگو.‬

1846
02:04:47,285 --> 02:04:48,285
‫خان.

1847
02:04:49,800 --> 02:04:53,273
‫همون امینه‌ای که هجران خدابیامرز بهش عضو اهدا کرد.‬

1848
02:04:53,941 --> 02:04:55,998
‫گفته بودی برم بیمارستان عیادتش.‬

1849
02:04:56,518 --> 02:04:59,277
‫دختره فردا مرخص می‌شه،‬
‫حالش خوبه.‬

1850
02:04:59,518 --> 02:05:01,232
‫مادرش خیلی دعات کرد.‬

1851
02:05:03,284 --> 02:05:07,270
‫با دستای خودش برای بچه‌هات‬
‫بافته و هدیه داده.‬

1852
02:05:07,511 --> 02:05:09,963
‫اینا رو فرستاد خان.‬
‫خیلی دعات کرد.‬

1853
02:05:14,888 --> 02:05:16,336
‫شب بخیر.‬

1854
02:05:40,143 --> 02:05:42,256
‫بذار اینا اولین هدیه‌های بچه‌هامون باشن.‬

1855
02:05:45,417 --> 02:05:46,631
‫از طرف عمه‌شون.‬

1856
02:05:51,116 --> 02:05:53,981
‫زایمان ملک نزدیکه.‬
‫اگه می‌خوای ببر برای اون.‬

1857
02:05:56,922 --> 02:05:59,225
‫اونایی که مال پسرمه رو جدا می‌کنم ولی...‬

1858
02:06:01,595 --> 02:06:03,515
‫.. بیشترشون بنفش و صورتی‌ان.‬

1859
02:06:06,549 --> 02:06:07,867
‫کاش بچه‌مون دختر باشه.‬

1860
02:06:09,446 --> 02:06:11,458
‫من همیشه دلم می‌خواست با تو یه دختر داشته باشم.‬

1861
02:06:12,187 --> 02:06:13,541
‫مثل تو زیبا...‬

1862
02:06:14,528 --> 02:06:17,179
‫.. قوی، باهوش...‬

1863
02:06:19,025 --> 02:06:20,246
‫.. و شیطون.‬

1864
02:06:21,280 --> 02:06:22,829
‫چشماش هم اینطوری باشه.‬

1865
02:06:23,716 --> 02:06:26,149
‫هرچی باشه دخترمون رو از چشمات‬
‫محروم نمی‌کنی دیگه.‬

1866
02:06:27,265 --> 02:06:28,265
‫قسمت.‬

1867
02:06:29,076 --> 02:06:30,076
‫قسمت.‬

1868
02:06:32,579 --> 02:06:35,351
‫من درس تاریخ دارم.‬

1869
02:06:35,592 --> 02:06:38,107
‫فردا هم استاد میاد.‬
‫باید تمومش کنم.‬

1870
02:06:38,348 --> 02:06:39,348
‫ییلدیز.‬

1871
02:06:42,404 --> 02:06:45,757
‫چی می‌خواستی بهم بگی؟‬
‫همین چند لحظه پیش می‌خواستی یه چیزی بگی.‬

1872
02:06:51,468 --> 02:06:53,210
‫می‌گم درسای جغرافی رو‬
‫بیشتر کنیم؟‬

1873
02:06:53,450 --> 02:06:55,293
‫امتحان نزدیکه، به فصلا نمی‌رسیم.‬

1874
02:06:55,534 --> 02:06:58,220
‫- چون یکم استرس گرفتم.‬
‫- جغرافیا؟ چه جغرافیایی؟‬

1875
02:06:58,461 --> 02:06:59,537
‫درساش دیگه.‬

1876
02:07:01,504 --> 02:07:03,900
‫باشه، حله. حله، بیشترش می‌کنیم.‬

1877
02:07:04,222 --> 02:07:06,722
‫باشه، ممنون. یالله شب بخیر.‬

1878
02:07:07,650 --> 02:07:08,650
‫ییلدیز.‬

1879
02:07:27,321 --> 02:07:29,497
‫اولین هدیه‌هامون پیش تو بمونه مامان خانم.‬

1880
02:07:46,615 --> 02:07:50,578
‫مادر خیلی خوبی می‌شی.‬
‫هم بچه‌ها و هم من خیلی خوش‌شانسیم.‬

1881
02:07:51,625 --> 02:07:52,790
‫خیلی خوش‌شانسیم.‬

1882
02:08:23,262 --> 02:08:25,301
‫آفرین دخترا. همینطوری، آره خوبه.‬

1883
02:08:25,542 --> 02:08:27,770
‫آره، اینوری بچرخین. بچرخ، بچرخ، بچرخ.‬

1884
02:08:28,010 --> 02:08:30,570
‫آره، عالیه. یکم کمرتون رو تکون بدین.‬
‫تکون بده، تکون بده.‬

1885
02:08:30,810 --> 02:08:33,880
‫شکم‌تون رو هم بلرزونین. خوبه، آره.‬
‫آره، یالله ببینم.‬

1886
02:08:34,257 --> 02:08:38,593
‫- شیکیدیم، شیکیدیم.‬
‫- بچرخ. خوبه، ماشالله.‬

1887
02:08:38,994 --> 02:08:40,089
‫خوبه، عالیه.‬

1888
02:08:40,330 --> 02:08:44,130
‫آره، وایسین دخترا. حالا به صف بشین.‬
‫پشتتون رو به ما کنین، پشتتون رو کنین.‬

1889
02:08:44,370 --> 02:08:47,170
‫برگردین. پاهاتون رو بلند کنین.‬
‫ببینم پاشنه‌هاتون رو بیارین بالا.‬

1890
02:08:47,410 --> 02:08:48,930
‫بیار بالا، بیار بالا، بیار بالا.‬

1891
02:08:49,170 --> 02:08:53,050
‫خانم جان، اون دخترِ قدبلند و‬
‫مو‌بلنده رو می‌بینی؟‬

1892
02:08:53,290 --> 02:08:57,224
‫تو خانواده‌شون همه‌ی زن‌ها‬
‫خیلی خوش‌زا هستن.‬

1893
02:08:57,465 --> 02:08:59,665
‫ببین، پاشنه‌های پاش چقدر صاف و تمیزه.‬

1894
02:08:59,906 --> 02:09:04,595
‫معلومه هم تمیزه و هم به خودش می‌رسه.‬
‫قدش هم که بلنده.‬

1895
02:09:05,299 --> 02:09:08,371
‫اون عروسی که لایق پسرم سرهاته...‬

1896
02:09:08,612 --> 02:09:11,882
‫.. همین دختر قدبلند و مو‌بلند و‬
‫زیباست.‬

1897
02:09:19,046 --> 02:09:20,832
‫چه سرهاتی؟ چی شده؟‬

1898
02:09:21,073 --> 02:09:24,128
‫- یالله بسم‌الله.‬
‫- اینا چیه؟‬

1899
02:09:25,845 --> 02:09:29,345
‫دارم برای پسرم سرهات دنبال عروس می‌گردم.‬

1900
02:09:29,900 --> 02:09:33,907
‫تو نیازی نداری برای پسرت دنبال عروس بگردی.‬
‫پسرت خودش نامزد داره.‬

1901
02:09:34,148 --> 02:09:37,309
‫اما تو نازایی.‬

1902
02:09:38,516 --> 02:09:41,611
‫مگه می‌شه زن خان نازا باشه؟‬

1903
02:09:42,073 --> 02:09:46,769
‫کسی که خودش بچه نداره‬
‫چطوری می‌خواد واسه عشیره مادری کنه؟‬

1904
02:09:48,691 --> 02:09:54,605
‫ببین، این دخترا از بارورترین‬
‫خانواده‌های اینجان.‬

1905
02:09:54,846 --> 02:09:57,021
‫دوتاشون دختر خانن.‬

1906
02:09:57,381 --> 02:10:02,438
‫یکیشون هم دختر یکی از تاجرای‬
‫سرشناس اورفاست.‬

1907
02:10:02,679 --> 02:10:03,959
‫تو کی هستی؟‬

1908
02:10:05,905 --> 02:10:09,273
‫سرهات با من ازدواج می‌کنه، فهمیدی؟‬

1909
02:10:09,537 --> 02:10:12,219
‫سرهات منو دوست داره. اون با من ازدواج می‌کنه.‬

1910
02:10:12,460 --> 02:10:13,896
‫شما اینجا چیکار می‌کنین؟‬

1911
02:10:14,942 --> 02:10:19,369
‫بکشین کنار، از اینجا برین بیرون. یالا برین!‬
‫تو هم اینا رو بردار. برو، برو بیرون!‬

1912
02:10:19,610 --> 02:10:21,553
‫- ببخشید، ببخشید.‬
‫- یالا، یالا متفرق بشین!‬

1913
02:10:21,794 --> 02:10:25,675
‫ببخشید، ببخشید. یعنی چی؟‬
‫تو کی هستی اصلاً؟‬

1914
02:10:26,093 --> 02:10:28,550
‫من با سرهات خان ازدواج می‌کنم.‬

1915
02:10:28,791 --> 02:10:33,258
‫سرهات خان که نمی‌تونه چون تو می‌خوای‬
‫بی‌بچه بمونه. هم نازایی هم خودخواه.‬

1916
02:10:33,499 --> 02:10:37,918
‫اون گردن لقتو می‌شکنم،‬
‫همینجا می‌کُشمت!‬

1917
02:10:38,159 --> 02:10:39,460
‫- شنیدی؟‬
‫- ولم کن!‬

1918
02:10:39,701 --> 02:10:41,613
‫من با سرهات ازدواج می‌کنم! من!‬

1919
02:10:42,934 --> 02:10:45,124
‫سرهات خان مال من می‌شه. مال من.‬

1920
02:10:46,574 --> 02:10:48,334
‫پسرمو نمی‌تونن بین خودشون تقسیم کنن.‬

1921
02:10:52,629 --> 02:10:56,413
‫سرهات. سرهات، سرهات!‬

1922
02:10:57,234 --> 02:11:00,865
‫باشه، باشه. باشه، نترس. تموم شد.‬

1923
02:11:01,954 --> 02:11:03,526
‫داشتی خواب می‌دیدی. تموم شد.‬

1924
02:11:06,809 --> 02:11:09,142
‫تموم شد. من اینجام.‬

1925
02:11:10,064 --> 02:11:11,064
‫اینجام.‬

1926
02:11:12,919 --> 02:11:13,919
‫تموم شد.‬

1927
02:11:18,665 --> 02:11:19,794
‫خواب دیدی؟‬

1928
02:11:20,625 --> 02:11:21,754
‫خواب دیدی؟‬

1929
02:11:22,608 --> 02:11:25,151
‫داشتی یکم هذیون می‌گفتی،‬
‫واسه همین اومدم.‬

1930
02:11:27,315 --> 02:11:28,915
‫چی تو دستته؟‬

1931
02:11:33,804 --> 02:11:37,088
‫داشتم درس می‌خوندم خوابم برده.‬
‫چیزی نیست.‬

1932
02:11:38,684 --> 02:11:41,493
‫باشه. چی دیدی که اینقدر ترسیدی؟‬

1933
02:11:44,554 --> 02:11:48,514
‫مامان سلطان داشت دنبال یکی دیگه می‌گشت واست.‬
‫یه...‬

1934
02:11:49,358 --> 02:11:50,858
‫.. یه زن دیگه.

1935
02:11:52,035 --> 02:11:53,340
‫این ترسوندت؟‬

1936
02:12:00,575 --> 02:12:04,350
‫نه مامان سلطان‌،‬
‫نه خواب‌های تو...‬

1937
02:12:04,591 --> 02:12:08,481
‫.. هیچ قدرتی نمی‌تونه تو رو از من جدا کنه.‬

1938
02:12:08,722 --> 02:12:12,057
‫هیچ‌کس، هیچ‌چیزی. قبوله؟‬

1939
02:12:14,666 --> 02:12:15,706
‫خیلی خب.‬

1940
02:12:16,633 --> 02:12:20,470
‫حالا تا خواب از سرمون نپریده می‌خوابیم،‬
‫به خوابمون ادامه می‌دیم.‬

1941
02:12:20,711 --> 02:12:24,602
‫حتی الان تو خواب می‌بینی که ازدواج کردیم و‬
‫خوشبختیم، باشه؟‬

1942
02:12:24,882 --> 02:12:26,835
‫یالا. بیا.‬

1943
02:12:32,240 --> 02:12:35,272
‫اگه خوابت نبرد من اتاق بغلی‌ام.‬

1944
02:12:35,972 --> 02:12:37,814
‫صدام کن، با هم چایی چیزی می‌خوریم.‬

1945
02:12:38,705 --> 02:12:40,015
‫اگه بخوای.‬

1946
02:12:43,058 --> 02:12:45,507
‫می‌خوای تا وقتی خوابت ببره پیشت بمونم؟‬

1947
02:12:46,000 --> 02:12:54,000
با خرید اشتراک از ناین مووی
 ما را در ادامه‌ی ترجمه‌ی آثار نایاب یاری کنید.
9movie.org

1948
02:12:55,074 --> 02:12:56,514
‫انگار مامانم راست می‌گه.‬

1949
02:12:56,755 --> 02:12:59,289
‫نمی‌تونم سرهاتو به سرنوشت خودم محکوم کنم.‬

1950
02:12:59,530 --> 02:13:03,055
‫بهترین کار اینه که ازش جدا شم و برم استانبول.‬

1951
02:13:34,620 --> 02:13:36,229
‫اینا آدمای کی بودن یوسف؟‬

1952
02:13:36,587 --> 02:13:40,870
‫آدمای ییلدیریم بودن خان. دهن‌لق بودن،‬
‫زود همه چی رو لو دادن.‬

1953
02:13:41,181 --> 02:13:45,060
‫ظاهراً این رفقا نمی‌خواستن ما قاتلای‬
‫هجران خانم رو پیدا کنیم.‬

1954
02:13:48,976 --> 02:13:51,817
‫مال ییلدیریم. دهنشونو باز کن.‬

1955
02:13:55,051 --> 02:13:59,326
‫خان، نکن خان. ولمون کن خان،‬
‫بهمون رحم کن خان.‬

1956
02:13:59,567 --> 02:14:00,767
‫بهتون رحم کنم؟‬

1957
02:14:02,662 --> 02:14:05,114
‫شما جلوی منو گرفتین که به حقیقت نرسم.‬

1958
02:14:05,475 --> 02:14:08,530
‫نذاشتین انتقام خواهرمو بگیرم.‬

1959
02:14:10,229 --> 02:14:13,130
‫- من به شما رحم کنم، آره؟‬
‫- هر چی بخوای انجام می‌دیم خان.‬

1960
02:14:15,470 --> 02:14:18,339
‫هر چی بخوای. شنیدی یوسف؟‬

1961
02:14:18,595 --> 02:14:19,984
‫شنیدم خان، مگه می‌شه نشنوم؟‬

1962
02:14:20,225 --> 02:14:21,847
‫می‌گن هر چی بخوایم انجام می‌دن.‬

1963
02:14:26,354 --> 02:14:29,469
‫- بیا، برو تو.‬
‫- نورگل، نورگل.‬

1964
02:14:29,710 --> 02:14:31,919
‫- عاکف.‬
‫- بهت گفتم که، ببین به هم رسیدیم.‬

1965
02:14:33,129 --> 02:14:34,729
‫- به خدا.‬
‫- وای!‬

1966
02:14:35,606 --> 02:14:39,778
‫خیلی ترسیدم که مُرده باشی، خیلی گریه کردم.‬
‫اگه بدونی.‬

1967
02:14:40,133 --> 02:14:41,899
‫صبر کن، صبر کن نورگل.‬

1968
02:14:42,255 --> 02:14:47,298
‫ببین، از پرتگاه پرتم کردن نمُردم،‬
‫حالا داری با بغل کردنت منو می‌کُشی.‬

1969
02:14:48,022 --> 02:14:52,051
‫مثل اختاپوس دستشو پیچیده دورم.‬
‫بکش کنار، نمی‌تونم نفس بکشم.‬

1970
02:14:53,130 --> 02:14:54,530
‫جل‌الخالق.‬

1971
02:14:56,893 --> 02:14:59,576
‫لامصب... پسر این سیلی واسه چی بود؟‬

1972
02:14:59,817 --> 02:15:02,750
‫به همون دلیلی که آشیر‬
‫تو رو از پرتگاه پرت کرد پایین.‬

1973
02:15:02,991 --> 02:15:04,951
‫مگه تو واسه اون آدم اجیر نکردی که‬
‫منو بزنن؟‬

1974
02:15:05,192 --> 02:15:08,657
‫آره ولی تو از جای خیلی بلندی افتادی عاکف.‬

1975
02:15:09,047 --> 02:15:13,636
‫گفتم اگه یه وقت مشکل حافظه پیدا کردی‬
‫این یه یادآوری باشه واست.‬

1976
02:15:16,597 --> 02:15:20,308
‫به خدا آبجی سوده،‬
‫از شما هم خیلی ممنونم.‬

1977
02:15:20,549 --> 02:15:24,588
‫واسه حامله شدنم کمکی نکردی ولی‬
‫شوهرمو نجات دادی.‬

1978
02:15:24,913 --> 02:15:26,722
‫اونم خوبه، باشه.‬

1979
02:15:27,620 --> 02:15:32,300
‫مگه من بعد تو گیر یه کلاهبردار‬
‫به اسم میرو نیفتادم؟‬

1980
02:15:32,541 --> 02:15:34,878
‫این النگوها و همه چیزمو‬
‫ازم گرفت...‬

1981
02:15:35,119 --> 02:15:39,005
‫.. چیزی هم که داد اصلاً به درد نخورد.‬
‫نه مثبت بود نه منفی.‬

1982
02:15:39,750 --> 02:15:43,630
‫انگار من همیشه از آدمایی که خودشون کچل‌ان و‬
‫نمی‌تونن سر خودشونو دوا کنن...‬

1983
02:15:43,870 --> 02:15:45,304
‫.. چشم یاری داشتم.‬

1984
02:15:45,545 --> 02:15:47,550
‫نورگل، کسی خبر داره اومدی اینجا؟‬

1985
02:15:47,791 --> 02:15:51,008
‫- نه، نه.‬
‫- ببین، تو دهن‌لقی، خب؟‬

1986
02:15:51,249 --> 02:15:53,229
‫اگه به کسی بگی من اینجام...‬

1987
02:15:53,470 --> 02:15:55,990
‫.. آشیر این دفعه پیدام می‌کنه و از کوه‌ها‬
‫پرتت می‌کنه پایین، حالا ببین.‬

1988
02:15:56,230 --> 02:16:00,310
‫ای بابا، دستت درد نکنه. اگه من دهن‌لق بودم‬
‫همینجا به سوده می‌گفتم...‬

1989
02:16:00,666 --> 02:16:05,419
‫.. که آشیر تو رو به خاطرِ رابطه‌ات با ندا‬
‫از پرتگاه انداخت پایین، مگه نه؟‬

1990
02:16:05,660 --> 02:16:06,970
‫- چی؟‬
‫- آره.‬

1991
02:16:07,211 --> 02:16:09,595
‫یعنی عشق ممنوعه‌ی ندا، عاکف بوده؟‬

1992
02:16:10,446 --> 02:16:12,629
‫به خدا اگه تو خوابم می‌دیدم باور نمی‌کردم.‬

1993
02:16:12,870 --> 02:16:14,510
‫ای بابا.‬

1994
02:16:14,751 --> 02:16:17,591
‫چه چیزایی که نکشیدم، چه چیزایی.‬
‫یه روز می‌شینم برات تعریف می‌کنم.‬

1995
02:16:18,749 --> 02:16:21,027
‫آخ، یه لحظه.‬

1996
02:16:22,755 --> 02:16:25,246
‫عه. دارن از بیمارستان زنگ می‌زنن.‬

1997
02:16:25,680 --> 02:16:29,399
‫یه آزمایش خون داده بودم.‬
‫بهتره جوابشو چک کنم.‬

1998
02:16:29,640 --> 02:16:31,459
‫- آزمایش خون دادی؟‬
‫- آره.‬

1999
02:16:31,700 --> 02:16:33,327
‫من ندا رو زدم...‬

2000
02:16:33,778 --> 02:16:37,543
‫.. دیگه نمی‌دونم چطوری زدمش که خودم از حال رفتم.‬

2001
02:16:38,032 --> 02:16:41,573
‫دلم می‌خواست ندا از کتک بیهوش بشه ولی اینطوری شد.‬

2002
02:16:41,814 --> 02:16:44,440
‫کلاً این هفته یه جوری‌ام.‬
‫بذار ببینم چی شده.‬

2003
02:16:45,241 --> 02:16:46,241
‫الو؟‬

2004
02:16:46,977 --> 02:16:49,795
‫بله، خودمم. نورگل یلدوران، بله.‬

2005
02:16:53,056 --> 02:16:55,000
‫چی شد؟ نورگل؟‬

2006
02:16:56,716 --> 02:16:59,662
‫نورگل؟ خبر بدی شده؟ چی شده؟‬

2007
02:17:04,100 --> 02:17:06,460
‫- من حامله‌ام.‬
‫- چی؟‬

2008
02:17:06,834 --> 02:17:09,036
‫- حامله‌ای؟‬
‫- من حامله‌ام.‬

2009
02:17:10,319 --> 02:17:12,999
‫از بیمارستان گفتن، دکتر گفت.‬

2010
02:17:13,240 --> 02:17:17,200
‫پسر، دارم بابا می‌شم؟‬
‫پسر، دارم بابا می‌شم!‬

2011
02:17:17,440 --> 02:17:22,440
‫دارم بابا می‌شم، دارم بابا می‌شم.‬
‫به خدا دارم بابا می‌شم.‬

2012
02:17:22,680 --> 02:17:26,929
‫خدایا. خدایا شکرت.‬

2013
02:17:27,745 --> 02:17:30,638
‫اجاقم کور نبوده.‬

2014
02:17:30,879 --> 02:17:33,559
‫مبارک باشه، مبارک باشه.‬

2015
02:17:33,800 --> 02:17:35,880
‫بهت گفته بودم نورگل...‬

2016
02:17:36,120 --> 02:17:39,400
‫.. تا خدا نخواد هیچ اتفاقی‬
‫زودتر از وقتش نمیفته.‬

2017
02:17:39,641 --> 02:17:42,691
‫- پس لابد وقتش الان بوده، نه؟‬
‫- آره، الان بوده.‬

2018
02:17:44,208 --> 02:17:46,328
‫نورگل، آخه چرا داری گریه می‌کنی؟‬

2019
02:17:46,569 --> 02:17:49,592
‫ببین، گریه نکن دیگه.‬
‫منم به گریه می‌ندازی. چی شده؟‬

2020
02:17:49,833 --> 02:17:52,960
‫- هورمونات زده بالا؟ خیر باشه؟‬
‫- چه هورمونی آخه؟‬

2021
02:17:53,200 --> 02:17:57,658
‫به خاطر گندکاری‌های تو، آشیر‬
‫به زودی پیدات می‌کنه و می‌کُشتت.‬

2022
02:17:58,213 --> 02:18:00,589
‫من باید این بچه رو‬
‫بی بابا بزرگ کنم؟‬

2023
02:18:00,968 --> 02:18:04,677
‫از اورفا فرار می‌کنیم، هیچ‌کس نمی‌تونه‬
‫بلایی سرمون بیاره، فهمیدی؟‬

2024
02:18:06,205 --> 02:18:08,165
‫من نمی‌خوام فرار کنم عاکف.‬

2025
02:18:08,692 --> 02:18:10,492
‫من واسه خودم آرزوهایی داشتم.‬

2026
02:18:10,867 --> 02:18:14,193
‫من می‌خوام بچه‌ام رو تو اورفا‬
‫پیش فک و فامیلش بزرگ کنم.‬

2027
02:18:14,580 --> 02:18:17,540
‫می‌خوام با روش مونته‌سوری‬
‫آموزش ببینه.‬

2028
02:18:18,140 --> 02:18:19,820
‫فک و فامیلش بخوره تو سرشون بابا.‬

2029
02:18:20,100 --> 02:18:22,260
‫بی‌خیال این مونته‌سوری شو فعلاً. ای بابا.‬

2030
02:18:22,501 --> 02:18:24,941
‫می‌خوای چیکار کنی؟‬
‫داریم بچه‌دار می‌شیم، بچه‌مون!‬

2031
02:18:25,182 --> 02:18:27,002
‫ما قراره بچه‌دار بشیم.‬

2032
02:19:03,495 --> 02:19:05,018
‫تصمیمت رو گرفتی؟‬

2033
02:19:09,660 --> 02:19:13,380
‫با مامانم می‌رم استانبول و‬
‫دیگه هم برنمی‌گردم.‬

2034
02:19:13,984 --> 02:19:16,045
‫آفرین، تصمیم درستی گرفتی.‬

2035
02:19:16,553 --> 02:19:18,929
‫این کار رو چون سرهات رو‬
‫دوست دارم انجام می‌دم.‬

2036
02:19:19,588 --> 02:19:21,759
‫واسه همین به کسی چیزی نگو،‬
‫به گوشش نرسه.‬

2037
02:19:22,000 --> 02:19:24,372
‫نگران نباش، رازت پیش من امانته.‬

2038
02:19:24,733 --> 02:19:26,087
‫کِی می‌خوای بری؟‬

2039
02:19:27,803 --> 02:19:30,537
‫یکم دیگه می‌رم با مامانم حرف می‌زنم.‬
‫بعدش هم...‬

2040
02:19:33,608 --> 02:19:36,218
‫.. بعدش هم به سرهات می‌گم که
‫می‌خوایم از هم جدا بشیم.

2041
02:19:36,459 --> 02:19:40,157
‫اگه بخوای منو دور بزنی، این راز‬
‫کوچیکت رو نه فقط سرهات...‬

2042
02:19:40,429 --> 02:19:45,010
‫.. بلکه کل اورفا می‌فهمن.‬
‫اینطوری آبروی سرهات هم می‌ره.‬

2043
02:19:47,588 --> 02:19:49,112
‫خوب بهش برس ملک.‬

2044
02:20:09,840 --> 02:20:11,319
‫بالاخره لبت خندون شد.‬

2045
02:20:11,560 --> 02:20:13,931
‫- به خدا که حالم خیلی خوبه!
‫- خیر باشه؟

2046
02:20:14,248 --> 02:20:16,995
‫به زودی قراره یه ستاره سقوط کنه،‬
‫منتظر اونم.‬

2047
02:20:17,236 --> 02:20:18,264
‫ان‌شاءالله.‬

2048
02:20:18,505 --> 02:20:19,745
‫ضیان خان تو اتاقشه؟‬

2049
02:20:19,992 --> 02:20:22,322
‫تو اتاقشه. مثل پادشاها داریم ازش پذیرایی می‌کنیم.‬

2050
02:20:22,563 --> 02:20:25,465
‫خوبه. بریم این خبر خوش رو به اونم بدیم.‬

2051
02:20:26,500 --> 02:20:27,756
‫راستی...‬

2052
02:20:32,267 --> 02:20:33,542
‫چی شده ملک؟‬

2053
02:20:34,116 --> 02:20:36,074
‫اگه یه بار دیگه چیزی رو از من مخفی کنی...‬

2054
02:20:37,628 --> 02:20:40,843
‫.. تاوانش از این سیلی‬
‫خیلی سنگین‌تر می‌شه.‬

2055
02:20:41,412 --> 02:20:43,471
‫ضیان خان گفت، می‌دونم.‬

2056
02:20:44,927 --> 02:20:47,221
‫اونایی که به هجران زده بودن رو تو کُشتی.‬

2057
02:20:50,712 --> 02:20:52,632
‫آخ از دست این پدر زن، آخ.‬

2058
02:20:52,873 --> 02:20:55,233
‫قبلاً هم به خاطر دروغات‬
‫از هم جدا شده بودیم.‬

2059
02:20:55,793 --> 02:20:58,673
‫فهمیدم که توبه گرگ مرگه.‬

2060
02:20:59,122 --> 02:21:02,082
‫تغییرش می‌دیم ملک.‬

2061
02:21:03,656 --> 02:21:05,256
‫کم‌کم عوض می‌شیم.‬

2062
02:21:05,497 --> 02:21:08,361
‫اونو بذار کسی که عاشقت شده‬
‫بهش فکر کنه. به من چه؟‬

2063
02:21:08,830 --> 02:21:11,030
‫در نهایت رابطه ما یه رابطه منطقیه.‬

2064
02:21:11,271 --> 02:21:13,392
‫ولی وقتی تو دانشگاه با هم بودیم‬
‫اینو نمی‌گفتی.‬

2065
02:21:13,633 --> 02:21:15,878
‫تو الان گذشته رو فراموش کن، به امروز فکر کن.‬

2066
02:21:16,119 --> 02:21:19,747
‫یادت نره، کی تو رو خان اینجا کرد؟‬

2067
02:21:20,358 --> 02:21:23,114
‫به لطف کی می‌تونی وارد این هتل بشی‬
‫اصلاً یادت نره.‬

2068
02:21:36,790 --> 02:21:38,279
‫کجاست؟‬

2069
02:21:39,103 --> 02:21:40,103
‫همینجا بود.‬

2070
02:21:41,619 --> 02:21:44,639
‫غضو، اینجا رو نگاه کن غضو.‬

2071
02:21:47,322 --> 02:21:48,900
‫پسر، جای دیگه بردینش؟ کجاست؟‬

2072
02:21:49,141 --> 02:21:52,433
‫بله خان. همونایی که به ضاربین‬
‫هجران خانم شلیک کردن...‬

2073
02:21:54,274 --> 02:21:55,851
‫منظورت احمد و بقیه‌ست، خب؟‬

2074
02:21:56,092 --> 02:21:59,141
‫اونا اومدن. انگار سرهات خان و بقیه‬
‫می‌خواستن شبیخون بزنن.‬

2075
02:21:59,382 --> 02:22:02,405
‫گفتن: «ییلدیریم خان دستور داده، ضیان خان رو‬
‫می‌بریم یه جای دیگه.»‬

2076
02:22:05,010 --> 02:22:08,030
‫آدما رو فراری داده دیگه. بی‌عرضه.‬

2077
02:22:16,861 --> 02:22:20,376
‫پسر، شما می‌خواین منو‬
‫دیوونه کنین؟‬

2078
02:22:20,617 --> 02:22:23,523
‫عقلتون نمی‌رسه قبلش‬
‫یه زنگ بزنین بپرسین؟‬

2079
02:22:32,441 --> 02:22:33,893
‫منتظر نوبتت باش.‬

2080
02:22:34,290 --> 02:22:38,092
‫بذار با ضیان خان تصفیه حساب کنیم،‬
‫نوبت تو هم می‌رسه.‬

2081
02:23:01,950 --> 02:23:04,950
‫می‌گن پیرها باید از قبر جوون‌ها خجالت بکشن.‬

2082
02:23:08,520 --> 02:23:10,441
‫وقتی اون اینجا اینطوری خوابیده...‬

2083
02:23:11,444 --> 02:23:13,124
‫.. ما چطور می‌تونیم به فکرِ گشت و گذار باشیم.‬

2084
02:23:15,664 --> 02:23:19,241
‫بی‌خود نگفتن که‬
‫خدا مرگ رو به ترتیب نصیب کنه.‬

2085
02:23:39,603 --> 02:23:41,052
‫چرا اون گل رو شکستی مادر؟‬

2086
02:23:42,501 --> 02:23:44,310
‫قدیما این کار رو می‌کردن.‬

2087
02:23:46,091 --> 02:23:49,924
‫واسه اینکه اینجا...‬

2088
02:23:50,400 --> 02:23:54,072
‫.. معلوم باشه یه جوونی خاک شده که‬
‫ناکام از دنیا رفته.‬

2089
02:23:54,928 --> 02:23:56,663
‫منم واسه همین این کار رو کردم.‬

2090
02:23:59,349 --> 02:24:00,977
‫دارم می‌بینم که همه...‬

2091
02:24:02,437 --> 02:24:05,870
‫.. به خاطر چیزای الکی‬
‫از زندگی‌شون ناله می‌کنن.‬

2092
02:24:07,413 --> 02:24:11,583
‫واسه اینکه به زندگی‌شون‬
‫بی‌خودی کفر نورزن...‬

2093
02:24:12,239 --> 02:24:13,520
‫.. این کار رو کردم.‬

2094
02:24:14,125 --> 02:24:16,023
‫واسه همین منو کشوندی اینجا.‬

2095
02:24:17,831 --> 02:24:19,709
‫صدام کردی که کفر نگم.‬

2096
02:24:21,183 --> 02:24:22,183
‫نه.‬

2097
02:24:24,919 --> 02:24:27,163
‫صدات کردم که بگم ببخش.‬

2098
02:24:29,221 --> 02:24:30,221
‫ببخش.‬

2099
02:24:31,101 --> 02:24:32,709
‫مادر، من کی رو باید ببخشم؟‬

2100
02:24:37,923 --> 02:24:39,749
‫نورگل حامله‌ست.‬

2101
02:24:42,828 --> 02:24:44,304
‫به من چه؟‬

2102
02:24:45,472 --> 02:24:48,292
‫خدا کنه عمر اون بچه از‬
‫بابای کفتارش طولانی‌تر باشه.‬

2103
02:24:48,533 --> 02:24:49,632
‫به من چه آخه؟‬

2104
02:24:52,087 --> 02:24:53,706
‫باباش نمُرده.‬

2105
02:24:54,847 --> 02:24:55,917
‫زنده‌ست.‬

2106
02:24:57,838 --> 02:25:00,611
‫صدات کردم که بگم اونو ببخشی.‬

2107
02:25:01,471 --> 02:25:02,471
‫زنده‌ست؟‬

2108
02:25:06,054 --> 02:25:10,546
‫تو عاکف رو از صخره پرت کردی ولی نمُرد.‬

2109
02:25:12,673 --> 02:25:16,685
‫از دست چوپونا گرفتمش.‬
‫تیمارش کردم و بهش رسیدم.‬

2110
02:25:17,240 --> 02:25:19,250
‫الانم داره ازت قایم می‌شه.‬

2111
02:25:19,860 --> 02:25:24,500
‫مرتیکه‌ی سیویک هفت‌خط.‬
‫مرتیکه‌ی سیویک هفت‌خط.‬

2112
02:25:25,888 --> 02:25:26,888
‫آشیر.‬

2113
02:25:28,104 --> 02:25:30,437
‫تو حکمش رو اجرا کردی...‬

2114
02:25:31,556 --> 02:25:32,908
‫.. ولی نمُرد.‬

2115
02:25:33,884 --> 02:25:36,593
‫از اون بالای کوه پرت شد پایین...‬

2116
02:25:37,890 --> 02:25:41,137
‫.. ولی خدایی که نخواد بکُشه، نمی‌کُشه دیگه.‬

2117
02:25:43,564 --> 02:25:45,723
‫دست از سر عاکف بردار پسرم.‬

2118
02:25:47,379 --> 02:25:50,704
‫شاید به خاطر اون بچه‌ای که قراره به دنیا بیاد...‬

2119
02:25:50,945 --> 02:25:53,598
‫.. و به یُمن وجود اون زنده مونده.‬

2120
02:25:54,895 --> 02:26:00,044
‫تو هم باعث نشو اون طفل معصوم وقتی بزرگ شد،‬
‫از زندگی سیر بشه پسرم.‬

2121
02:26:01,945 --> 02:26:03,828
‫از ترسش به تو پناه آورده؟‬

2122
02:26:05,791 --> 02:26:09,051
‫پشت دامن تو قایم شده مادر؟‬

2123
02:26:09,292 --> 02:26:12,440
‫نه، اون خبر نداره.‬

2124
02:26:25,285 --> 02:26:29,677
‫در ضمن، تو هنوز باید‬
‫انتقام هجران رو بگیری.‬

2125
02:26:30,393 --> 02:26:31,653
‫عاکف رو...

2126
02:26:32,389 --> 02:26:36,009
‫.. به خاطر اون بچه‌ای که تو راهه ببخش پسرم.‬

2127
02:26:37,855 --> 02:26:39,735
‫خبری که منتظرشی می‌رسه.‬

2128
02:26:41,577 --> 02:26:43,735
‫از این به بعد، از من دور باشه و...‬

2129
02:26:44,776 --> 02:26:46,938
‫.. بره به درک.‬

2130
02:26:48,841 --> 02:26:50,886
‫با اون طفل معصوم برات دعا کنه.‬

2131
02:27:01,365 --> 02:27:03,905
‫- بگو شریک.‬
‫- ضیان خان رو پیچیدیم شریک.‬

2132
02:27:05,325 --> 02:27:09,387
‫تا یه ساعت دیگه تو لوکیشنی که برات فرستادم باش.‬
‫اگه حسابی باهاش داری، برو سراغش.‬

2133
02:27:09,941 --> 02:27:12,241
‫دمت گرم. دمت گرم.‬

2134
02:27:16,364 --> 02:27:18,264
‫مادر، خوبا همیشه زود می‌میرن؟‬

2135
02:27:19,076 --> 02:27:22,165
‫طرف رو از بالای کوه پرت کردم،‬
‫ولی هنوز زنده‌ست.‬

2136
02:27:24,471 --> 02:27:26,330
‫ببین، چشم‌قشنگ من...‬

2137
02:27:28,140 --> 02:27:29,447
‫.. چند روزه که مُرده.‬

2138
02:27:29,688 --> 02:27:33,889
‫مرگ که نگاه نمی‌کنه کی خوبه کی بد، پسرم.‬

2139
02:27:35,903 --> 02:27:39,453
‫وقتی پیمونه پر بشه‬
‫کی تونسته جلوی مرگ قد علم کنه؟‬

2140
02:27:42,036 --> 02:27:44,699
‫پیمونه‌ی ضیان کورداعلی پر شده.‬

2141
02:27:46,383 --> 02:27:48,510
‫الان می‌رم و جونش رو می‌گیرم.‬

2142
02:27:49,359 --> 02:27:51,681
‫دنیا از شر این کثافت راحت می‌شه.‬

2143
02:27:54,000 --> 02:28:04,000
برای تهیه‌‌ی این زیرنویس زحمت زیادی کشیده شده است
 و مجموعه‌ی ناین مووی به هیچ عنوان راضی به تماشای رایگان آن نیست.
9movie.org

2144
02:28:07,324 --> 02:28:08,692
‫چی شده عزیزم؟ چته؟‬

2145
02:28:08,969 --> 02:28:09,969
‫نمی‌دونم.‬

2146
02:28:12,423 --> 02:28:14,832
‫یه دل‌شوره‌ای دارم.‬

2147
02:28:15,323 --> 02:28:20,052
‫وقتی ییلدیز اینطوری غصه می‌خوره، اصلاً دوست ندارم‬
‫از احساساتش سوءاستفاده کنیم.‬

2148
02:28:20,293 --> 02:28:24,181
‫آیتن، خوبی؟‬
‫تب که نداری، نه عزیزم؟‬

2149
02:28:24,422 --> 02:28:25,519
‫خیلی خب، بی‌خیال.‬

2150
02:28:25,760 --> 02:28:28,691
‫ببین، اصلاً از این رفتارات‬
‫خوشم نمیاد. شنیدی چی گفتم؟‬

2151
02:28:28,932 --> 02:28:32,653
‫درست وقتی که همه چی داره ردیف می‌شه، اینکه تو رفتی تو‬
‫جلد مادری که نگران دخترشه...‬

2152
02:28:32,894 --> 02:28:34,617
‫.. اصلاً به مذاقم خوش نمیاد.‬

2153
02:28:34,858 --> 02:28:38,034
‫نکنه این بازی مادری رو‬
‫زیادی جدی گرفتی؟‬

2154
02:28:38,275 --> 02:28:39,459
‫منظورت چیه؟‬

2155
02:28:39,700 --> 02:28:44,290
‫منظورم اینه که وقتی اومدی اینجا‬
‫فقط یه هدف داشتی.‬

2156
02:28:44,531 --> 02:28:46,671
‫اینکه دختره رو خام کنی و ببری استانبول،‬
‫درسته؟‬

2157
02:28:46,919 --> 02:28:48,581
‫- درسته.‬
‫- بعدش چی گفتی؟‬

2158
02:28:48,822 --> 02:28:52,129
‫به دخترت دروغ گفتی که پدربزرگت مریضه.‬
‫گفتی یا نگفتی؟‬

2159
02:28:52,370 --> 02:28:53,469
‫آره، گفتم.‬

2160
02:28:53,710 --> 02:28:58,305
‫باشه، و گفتی شاید اگه ببینمش‬
‫یه حسی بهش پیدا کنم.‬

2161
02:28:58,546 --> 02:29:03,289
‫ولی با اینکه دختره رو دیدی، با اینکه مادرشی‬
‫هیچ حسی بهش پیدا نکردی.‬

2162
02:29:03,530 --> 02:29:06,299
‫چی بهم گفتی؟‬
‫گفتی اگه تهدیدای عمر خان نبود...‬

2163
02:29:06,540 --> 02:29:08,604
‫.. یه لحظه هم نمی‌خوام اینجا بمونم.‬

2164
02:29:08,845 --> 02:29:13,599
‫حتی از تیپ و قیافه‌اش و‬
‫دیپلمه بودنش، پیش من ناله می‌کردی.‬

2165
02:29:13,863 --> 02:29:16,898
‫تو با خاله بازی مادری...‬

2166
02:29:17,139 --> 02:29:20,941
‫.. تو چشمای دخترت زل زدی و‬
‫بهش دروغ گفتی آیتن.‬

2167
02:29:21,182 --> 02:29:25,615
‫آی، باشه! درسته، همه‌اش درسته.‬
‫همه‌ی اینا رو من گفتم.‬

2168
02:29:27,383 --> 02:29:30,573
‫احمقی تو، احمق، احمق!‬

2169
02:29:32,617 --> 02:29:33,896
‫ببخشید.‬

2170
02:29:35,479 --> 02:29:39,344
‫من اون حرفا رو زدم، ولی اینکه این دختر‬
‫هیچ‌وقت بچه‌دار نمی‌شه...‬

2171
02:29:39,585 --> 02:29:43,332
‫.. این همه درد کشیدنش، شاید به خاطر اینه که‬
‫اینقدر باهاش وقت گذروندم...‬

2172
02:29:43,573 --> 02:29:47,465
‫.. شاید یه حسایی بهش پیدا کردم‬
‫کنعان، هر چی نباشه مادرشم.‬

2173
02:29:48,372 --> 02:29:51,152
‫دیگه داری چرت و پرت می‌گی، خب؟‬

2174
02:30:05,513 --> 02:30:06,513
‫بیا.‬

2175
02:30:11,336 --> 02:30:15,748
‫خب گلزار، بگو ببینم اون خبری که قراره‬
‫آرامشم رو به هم بزنه چیه؟‬

2176
02:30:16,380 --> 02:30:19,907
‫داشتم اتاق ییلدیز رو تمیز می‌کردم.‬

2177
02:30:20,507 --> 02:30:24,462
‫وقتی داشتم ملافه‌هاش رو عوض می‌کردم‬
‫اینا رو زیر بالشش پیدا کردم.‬

2178
02:30:24,703 --> 02:30:26,586
‫تاریخ‌هاشون هم مال خیلی وقت پیشه.‬

2179
02:30:27,017 --> 02:30:28,215
‫اینا چی هستن؟‬

2180
02:30:28,456 --> 02:30:31,384
‫والا نمی‌دونم.‬
‫شک کردم، واسه همین آوردمشون پیش تو.‬

2181
02:30:31,625 --> 02:30:34,477
‫نوشته گزارش و این حرفا، ولی من سر در نمیارم.‬

2182
02:30:34,860 --> 02:30:36,593
‫چرا اینا رو قایم کرده؟‬

2183
02:30:39,689 --> 02:30:41,339
‫جل‌الخالق.‬

2184
02:30:45,140 --> 02:30:47,610
‫دختر، من که از این همه کلمه‬
‫هیچی نمی‌فهمم.‬

2185
02:30:49,472 --> 02:30:53,970
‫گلزار، نکنه این داره‬
‫بیماریش رو از ما قایم می‌کنه؟‬

2186
02:30:54,672 --> 02:30:55,880
‫ای وای.‬

2187
02:30:58,384 --> 02:31:01,322
‫صبر کن، از یکی از دکترهایی که‬
‫بهشون اعتماد داریم بپرسم.‬

2188
02:31:01,631 --> 02:31:03,083
‫بده، اون گوشی رو بده به من.‬

2189
02:31:03,324 --> 02:31:05,875
‫- یالا.‬
‫- باشه، یالا. تو هم برو به کارت برس.‬

2190
02:31:47,560 --> 02:31:48,560
‫آشیر.‬

2191
02:32:00,533 --> 02:32:02,529
‫هر چیزی ازت انتظار داشتم.‬

2192
02:32:05,625 --> 02:32:09,409
‫تو کسی هستی که واسه صندلی قدرت به برادرش هم رحم نکرد.‬

2193
02:32:12,219 --> 02:32:14,429
‫چطور دلت اومد به یه زن رحم نکنی مرتیکه؟‬

2194
02:32:15,677 --> 02:32:17,757
‫از اون دختر بیچاره چی می‌خواستی؟‬

2195
02:32:20,886 --> 02:32:22,932
‫داری چیکار می‌کنی شغال؟‬

2196
02:32:23,344 --> 02:32:26,228
‫اگه یه اسلحه پیدا کنی‬
‫منم می‌کُشی؟‬

2197
02:32:29,934 --> 02:32:32,719
‫عجب پدری هستی تو آخه.‬

2198
02:32:33,124 --> 02:32:37,207
‫خدا نصیب هیچ بچه‌ای نکنه‬
‫که پدری مثل تو داشته باشه.‬

2199
02:32:41,264 --> 02:32:42,287
‫تو رو...‬

2200
02:32:43,748 --> 02:32:46,733
‫.. فکر می‌کردم به خاطر هجران بهت شلیک کردن.‬

2201
02:32:47,553 --> 02:32:49,189
‫واسه همون این کار رو کردم.‬

2202
02:32:49,570 --> 02:32:52,809
‫ببین، واسه من قصه نباف ضیان کورداعلی.‬

2203
02:32:53,748 --> 02:32:57,355
‫اون فقط بهانته. تو...‬

2204
02:32:59,411 --> 02:33:01,793
‫.. تو واسه اعتبارت...‬

2205
02:33:03,052 --> 02:33:06,246
‫.. یه راهی پیدا می‌کردی و‬
‫نمی‌ذاشتی اون دختر مال من بشه.‬

2206
02:33:06,816 --> 02:33:08,877
‫لعنت به این اعتبارت که...‬

2207
02:33:11,177 --> 02:33:15,068
‫- می‌خوای با بالش خفه‌م کنی؟‬
‫- آره.‬

2208
02:33:15,568 --> 02:33:17,130
‫نمی‌تونی.‬

2209
02:33:17,371 --> 02:33:18,961
‫خفه‌ت می‌کنم.‬

2210
02:33:19,257 --> 02:33:23,792
‫نمی‌تونی. من پدرتم مرتیکه!‬

2211
02:33:24,041 --> 02:33:28,029
‫چه پدری؟‬
‫کدوم پدر؟‬

2212
02:33:30,349 --> 02:33:33,444
‫من به زنی که دوستش دارم قول دادم.‬

2213
02:33:35,167 --> 02:33:40,479
‫تو هجران که هیچی،‬
‫حتی ناخنش هم نمی‌تونی به دست بیاری.‬

2214
02:33:40,771 --> 02:33:44,560
‫اگه منو بکُشی‬
‫می‌دونی چی می‌شه؟‬

2215
02:33:44,801 --> 02:33:48,436
‫چی می‌خواد بشه؟ مثلاً چی می‌شه؟‬

2216
02:33:50,177 --> 02:33:53,980
‫قلبی که هجران باهاش دوستت داره...‬

2217
02:33:55,876 --> 02:33:59,042
‫.. دیگه نمی‌تپه.‬

2218
02:34:02,592 --> 02:34:05,647
‫تو با دست‌های خودت...‬

2219
02:34:07,259 --> 02:34:11,227
‫.. این قلب رو از کار می‌ندازی.‬

2220
02:34:12,245 --> 02:34:17,736
‫تو نابودش می‌کنی، می‌فهمی آشیر؟‬

2221
02:34:26,173 --> 02:34:29,305
‫من اون رو مثل مادرم می‌دونستم،‬
‫ولی اون حتی یه روز هم...‬

2222
02:34:30,014 --> 02:34:32,672
‫.. تو وجودش عشق به فرزند نداشت.‬

2223
02:34:33,166 --> 02:34:36,178
‫احمقم من. تو چرا زود‬
‫باور می‌کنی آخه؟‬

2224
02:34:36,419 --> 02:34:38,393
‫تو چرا انقدر زود اعتماد می‌کنی؟‬

2225
02:34:40,030 --> 02:34:41,030
‫ییلدیز.‬

2226
02:34:44,073 --> 02:34:47,078
‫دخترم، منم کنجکاو بودم‬
‫ببینم چه تصمیمی گرفتی.‬

2227
02:34:48,158 --> 02:34:51,145
‫به سرهات نمی‌گی که می‌خوایم بریم استانبول،‬
‫مگه نه؟‬

2228
02:34:51,741 --> 02:34:53,220
‫من تصمیمم رو گرفتم.‬

2229
02:34:55,517 --> 02:34:57,367
‫به سرهات همه چیز رو...‬

2230
02:34:58,201 --> 02:35:01,701
‫.. همونطوری که هست،‬
‫تمام حقیقت رو بهش می‌گم.‬

2231
02:35:03,505 --> 02:35:06,026
‫اول از همه هم با حقیقت تو شروع می‌کنم.‬

2232
02:35:10,515 --> 02:35:13,115
‫نفهمیدم، منظورت از حقیقت من چیه؟‬

2233
02:35:13,608 --> 02:35:18,613
‫من حرف‌هایی که اون تو زدین رو شنیدم.‬
‫هر چی با کنعان گفتی رو شنیدم.‬

2234
02:35:19,599 --> 02:35:21,899
‫ییلدیز، تو منظور منو اشتباه متوجه شدی.‬

2235
02:35:22,162 --> 02:35:23,686
‫ازم متنفر بودی.‬

2236
02:35:25,385 --> 02:35:28,002
‫اصلاً منو مثل بچه‌ی خودت نمی‌دونستی.‬

2237
02:35:29,744 --> 02:35:32,529
‫حماقت از منه، من احمقم.‬

2238
02:35:33,773 --> 02:35:37,496
‫نگو همه‌اش به خاطر این بوده که پدربزرگم‬
‫تهدیدت کرده...‬

2239
02:35:37,737 --> 02:35:43,119
‫.. فقط یه بازی مسخره بوده که راه انداختی‬
‫تا منو ببری استانبول.‬

2240
02:35:43,423 --> 02:35:46,850
‫ییلدیز، اگه اجازه بدی می‌تونم برات‬
‫توضیح بدم دخترم، خواهش می‌کنم.‬

2241
02:35:47,091 --> 02:35:48,112
‫ببین، اصلاً.‬

2242
02:35:48,948 --> 02:35:52,988
‫دیگه جرئت نکن منو احمق فرض کنی،‬
‫بهم نگو دخترم.‬

2243
02:35:55,233 --> 02:35:56,701
‫آدم مگه می‌شه اصلاً...‬

2244
02:35:57,418 --> 02:36:00,450
‫.. اینجا حسش می‌کنه، دقیقاً همینجا.

2245
02:36:01,520 --> 02:36:04,928
‫یه مادر چطور می‌تونه بچه‌اش رو دوست نداشته باشه؟‬

2246
02:36:05,260 --> 02:36:08,435
‫باشه، ما تازه به هم رسیدیم.‬

2247
02:36:08,676 --> 02:36:10,907
‫من که انتظار زیادی ازت نداشتم.‬

2248
02:36:11,148 --> 02:36:14,672
‫ولی باید اینجا باشه، اینجا حسش کنی.‬

2249
02:36:16,232 --> 02:36:17,232
‫ببین...‬

2250
02:36:18,560 --> 02:36:20,441
‫.. ببین، من هیچ‌وقت نمی‌تونم بچه‌دار بشم.

2251
02:36:21,080 --> 02:36:25,833
‫من هیچ‌وقت بچه‌ای نخواهم داشت‬
‫ولی خدا این نعمت رو به تو داده.‬

2252
02:36:29,246 --> 02:36:31,071
‫اون وقت تو حالت از من به هم می‌خوره.‬

2253
02:36:37,202 --> 02:36:38,202
‫ییلدیز.‬

2254
02:36:39,574 --> 02:36:41,254
‫اما می‌دونی چیه؟‬

2255
02:36:43,103 --> 02:36:45,682
‫تو تو همین مدت کوتاه...‬

2256
02:36:46,530 --> 02:36:49,449
‫.. به عنوان یه مادر‬
‫یه چیز خیلی مهم بهم یاد دادی.‬

2257
02:36:50,659 --> 02:36:54,396
‫اینکه حتی نزدیک‌ترین آدمت هم می‌تونه‬
‫زل بزنه تو چشمات و...‬

2258
02:36:55,857 --> 02:36:58,226
‫.. هر روز، هر لحظه...‬

2259
02:36:59,125 --> 02:37:03,371
‫.. تو رو احمق فرض کنه و‬
‫بهت دروغ بگه.‬

2260
02:37:04,778 --> 02:37:07,300
‫می‌دونی چقدر دردناکه؟ چقدر آدم رو می‌شکنه؟‬

2261
02:37:08,482 --> 02:37:10,363
‫ولی من مثل تو نمی‌شم.‬

2262
02:37:11,008 --> 02:37:15,044
‫همونطوری که تو منو احمق فرض کردی‬
‫من سرهات رو احمق فرض نمی‌کنم.‬

2263
02:37:15,616 --> 02:37:17,872
‫اون بیشتر از هر چیزی بهم اعتماد داره.‬

2264
02:37:19,065 --> 02:37:21,748
‫منم اعتمادش رو نقش‌برآب نمی‌کنم.‬

2265
02:37:22,415 --> 02:37:26,094
‫بذار بیاد، همه‌چیز رو مو‌به‌مو براش تعریف می‌کنم.‬

2266
02:37:26,568 --> 02:37:27,568
‫هم به تو...‬

2267
02:37:29,792 --> 02:37:30,992
‫.. هم به اون...‬

2268
02:37:32,115 --> 02:37:34,453
‫.. می‌گم که نمی‌تونم بچه‌دار شم.‬

2269
02:37:39,470 --> 02:37:43,367
‫همون موقع که تو بغلت داشتم گریه می‌کردم،‬
‫نباید به حرفت گوش می‌دادم.‬

2270
02:37:44,529 --> 02:37:47,110
‫کاش اصلاً به حرفت گوش نداده بودم.‬

2271
02:37:49,680 --> 02:37:50,680
‫ییلدیز.‬

2272
02:37:53,513 --> 02:37:55,433
‫خوبی؟ چی شده؟‬

2273
02:37:55,800 --> 02:37:57,184
‫ای دروغگو!‬

2274
02:37:58,153 --> 02:38:00,005
‫ای بی‌حیا!‬

2275
02:38:01,595 --> 02:38:05,588
‫تو با خودت چی فکر کردی؟‬
‫خیال کردی می‌تونی ما رو دور بزنی؟‬

2276
02:38:08,915 --> 02:38:11,047
‫- اینجا چه خبره؟‬
‫- چی می‌خوای بشه؟‬

2277
02:38:11,299 --> 02:38:15,521
‫این کسی که بهش اعتماد داری،‬
‫حتی بیشتر از مادرت بهش مطمئنی...‬

2278
02:38:15,762 --> 02:38:19,978
‫.. این دختری که قراره نامزدت باشه،‬
‫تو بچگی یه تصادف داشته.‬

2279
02:38:22,415 --> 02:38:24,825
‫انگار هیچ‌وقت نمی‌تونه بچه‌دار بشه.‬

2280
02:38:27,417 --> 02:38:30,973
‫اجاقش کوره، کوره!‬
‫بهت گفته بود؟‬

2281
02:38:32,377 --> 02:38:34,397
‫نه. معلومه که نه.‬

2282
02:38:34,825 --> 02:38:36,917
‫داره سعی می‌کنه همه‌مون رو سیاه کنه.‬

2283
02:38:38,375 --> 02:38:42,419
‫من تو این عمارت، یه عروس دو رو و‬
‫دروغگو نمی‌خوام!‬

2284
02:38:47,020 --> 02:38:50,719
‫بیا. بگیر خودت ببین، اینم آزمایش‌ها. نگاه کن.‬

2285
02:38:51,785 --> 02:38:53,298
‫بخون. یالا.‬

2286
02:39:04,577 --> 02:39:06,177
‫چی تو دستت گرفتی؟‬

2287
02:39:11,002 --> 02:39:14,286
‫موقع درس خوندن خوابم برده.‬
‫چیزی نیست.‬

2288
02:39:15,776 --> 02:39:16,776
‫باشه.‬

2289
02:39:17,500 --> 02:39:25,500
با خرید اشتراک از ناین مووی
 ما را در ادامه‌ی ترجمه‌ی آثار نایاب یاری کنید.
9movie.org

2290
02:39:26,363 --> 02:39:27,433
‫ییلدیز؟!

